آ ین بار  

درخواست حذف این مطلب
اگر آ ين باری که دیدمت میدانستم اين آ ين بار است، اگر آ ين باری که به من سلام کردی، میدانستم اين آ ين سلام است، سلامی بی خداحافظی... اگر آ ين باری که نگاهم به لبخند آرامش بخشت و نگاه مهربانت افتاد میدانستم اين آ ين بار است... باور کن همانجا، همان شب جان میدادم تا عطر نگاهت،صدایت، لبخندت از وجودم پرنکشد. اگر میدانستم اين آ ين بار است حرف دلم را بغض گلویم را نزد مهربانی ات اعتراف می . ولی حیف که نفهمیدم اين آ ين بار است. چقدر بعد از آن عص اییزی، چقدر ب

ادامه مطلب  

آ ین کلمات  

درخواست حذف این مطلب
آ ين کلمات … آ ين کلمات یک الکتریسين: خوب حالا روشنش کن ... آ ين کلمات یک انسان عصر حجر: فکر میکنی توی اين غار چیه؟ آ ين کلمات یک بندباز: نمیدونم چرا چشمام سیاهی میره ... آ ين کلمات یک بیمار: مطمئنید که اين آمپول بیخطره؟ آ ين کلمات یک پزشک: راستش تشخیص اولیه ام صحیح نبود . بیماریتون لاعلاجه ... آ ين کلمات یک پلیس: شیش بار شلیک کرده، دیگه گلوله نداره ... آ ين کلمات یک پیشخدمت رستوران: باب میلتون بود؟ آ ين کلمات یک جلاد: ای بابا، باز تیغهء گیوتين گیر کرد ...

ادامه مطلب  

تصویر رویا  

درخواست حذف این مطلب
یادته اين آهنگو اولين شب یلدا بود قبل از تولد مامانت دوشنبه بود بعد از رفتيم موزه هنر های زیبا بعد یه کافه رفتيم و سیگار کشیدیم و تا دم تا ی های شهرک سر گیشا پیاده رفتيم بعد که رفتيم خونه هامون اين آهنگ رو هر کی تو کامپیوترش پلی کرد گفتم اينو دوس دارم انگار برای توئه شب از مهتاب سر میره تمام ماه تو آبه شبیه ع ه یک رویاست تو خو دی جهان خوابه زمين دور تو می گرده زمان دست تو افتاده تماشا کن سکوت تو عجب عمقی به شب داده تو خواب انگار طرحی از گل و مهتاب

ادامه مطلب  

پانزده مهر نود و پنج  

درخواست حذف این مطلب
از سر کار اومدم تا ظهر خو دم بعد رفتم خونه بابای زهرا ناهار قرمه سبزی خوردیم ساعت سه رفتيم خونه .بعد از ظهر رفتيم سر مزار و بعدم رفتيم زاده.بعدش رفتيم خونه بابا تا شش اونجا بودیم رفتيم خونه.شب رفتيم دنبال امين و فرنوش و رفتيم پا دسته چای خوردیم

ادامه مطلب  

شبی رفتیم شبی با یار رفتیم  

درخواست حذف این مطلب
شبی رفتيم شبی با یار رفتيم ­­­­­­­­­ تماشای گل و گ ار رفتيم نگاهش با نگاهم راز می گفت بدنبال دل و دلدار رفتيم برایم قصه می گفت از دل خویش ز خوبی و خوشی سرشار رفتيم لبانش بر لبانم بوسه می داد ز و عشق هم پر بار رفتيم به خلوتگه مهت رسیدیم شدیم پی ان کار رفتيم ز گرمای تن و آغوش گرمش زدیم آتش بهم تبدار رفتيم ندانستیم چه وقت از شب می رفت به اغوش هوس چند بار رفتيم با دستانش به دورم حلقه می زد چه خوش با هم لب جویبار رفتيم مدارا می کرد صالح با دل من به دور ا

ادامه مطلب  

نوحه حضرت علی اصغر سلام الله علیه  

درخواست حذف این مطلب
من باغبان عشقم و، گل می فروشم بگرفته ام اين غنچه را، بر روی دوشم اين آ ين یار من است ای اهل کوفه اين مهر طومار من است ای اهل کوفه آه و واویلا، آه و واویلا(2) ***** با خنده ی آ ز خود، شرمنده ام کرد با یک نگه هم کشت او، هم زنده ام کرد اين آ ين یار من است، ای اهل کوفه اين مهر طومار من است، ای اهل کوفه آه و واویلا، آه و واویلا(2) ***** ای کوفیان آورده ام، شش ماهه مهمان بر روی دست من بود، یک جزء قرآن اين آ ين یار من است، ای اهل کوفه اين مهر طومار من است، ای اهل کوف

ادامه مطلب  

سالگرد آ ین سلام  

درخواست حذف این مطلب
سالروز آ ين سلامی که دنیای ما را تکان داد گرامی باد همان سلامی که سلامتی شد سلامی که گوشت نشد به تن هیچ اما گوشی در عالم آنرا شنید و پاسخ داد : سلام سالروز آ ين سلامی که خداحافظی اش بی قهر و غضب اما پر از امید به رابطه ای در فردا بود گرامی باد. چند سال از آ ين سلامی که شانه به شانه ، بوسه ای را به آسمان سپردیم گذشته است ؟ سالروز آ ين سلامی که جوابش به ناخوشی ها، صحت بود بخیر ، همان سلامی که نگاه پدر و آغوش مادر امان بود و شفاء هر روز از لب بام طلوع می

ادامه مطلب  

یه روز خوب در پارک گیشا  

درخواست حذف این مطلب
نازنينم سلام الان مدتیه که حس سرمون گرمه و فرصت ن بیام وبلاگ دخترم رو بروز کنم... امروز دوشنبه ٨روزه که مامان جونی اومده پیشمون و ما حس سرگرم شدیم و از تنهایی دراومدیم، پنج شنبه دو هفته قبل با حبیب من و شما رفتيم سمنان و یکشنبه با مامان جونی اومدیم تهران، باهم اين مدت کلی کار انجام دادیم و ید رفتيم و ....امروز هم ظهر تصمیم گرفتيم که بریم پارک گفتگو، به همسایمون خانم طلائی زنگ زدیم که آدرس دقیق بگیریم که گفتن اونا هم قراره با دختر و نوه اش برن ظهر

ادامه مطلب  

شانزده مهر نود و پنج  

درخواست حذف این مطلب
امروز صبح پاشدیم که بریم سامان .همه بودن با ماشين من و بابا رفتيم کنار پل زمان.خان.اول چایی تخمه خوردیم.بعدشم کلی جوجه خوشمزه پختیم.بعد ناهار رفتيم رفتينگ تو رودخونه هیجان نداشت اما ارامشش خوب بود.عصری میوه هم خوردیم و بعد رفتيم گردو یدیم .شب رفتيم خونه و بعدم امين و فرنوش اومدن دنبالمون رفتيم مبارکه پادسته ا شبم برگشتیم.خو دیم تا صبح یخ زدیم

ادامه مطلب  

جایزه و کافه!!  

درخواست حذف این مطلب
ب مسود نه و نیم رسید باهاش دعوا ن با آرامش رفتيم زود شام خوردیم تازه مسود کلی تشکر کرد که منتظرش موندم باهم رفتيم....امروز با سمیرا و سمانه قرار بود بریم کافه...خلاصه من از ب از گشنگی داشتم میمردم ساعت ٣ اينا رفتيم کافه سفارشات ٤ دختر را دقت نمایید:"٢سالاد سزار خوشمزه و لذیذ...٢ تا پاستای پنه آلفردو که خوشمزه بود ولی خامه اش دلمونو زد...یدونه سیب زمينی پنیری که پراز پنیر بود عالی بوود...١پیتزا مخصوص کافه دست نخورده موند!!.....٤ تا کوکی شکلاتی که آ از ه

ادامه مطلب  

آ ین روز ماه مبارک رمضان...  

درخواست حذف این مطلب
امروز آ ين روز ماه مبارک رمضانه... سال پیش که اصلا روزه نگرفتم. چون صدرا 4ماهه بود و شیرخواره... امسال هم یه چند روزی بیشتر نتونستم بگیرم.. بازم بخاطر صدرا... یادش بخیر 2 سال پیش مثل امروز(آ ين روز ماه رمضان) متوجه شدم باردارم... باورم نمیشه... چقدر روزها زودگذرن...

ادامه مطلب  

سال میمون  

درخواست حذف این مطلب
اوه سلام،بازم که اينجا رو گرد و خاک گرفته،راستش فکر می فروردين به اينجا سر زدم ولی الان دیدم که نه تنبلی اخه قرار گذاشته بودم با خودم که ماهی یه بار بیام و بهت سر بزنم خب اگه از اول بگم هفته اول رو با مامان اينا رفتيم ما ی که چهار روزش رو لنکاوی بودیم و سه روز کوالالامپور.درسته که هوا گرم بود و شرجی در حد ٤٠درجه ولی خوش گذشت و تو لنکاوی رفتيم دریا و یه روز هم تله ک ن مشهورش و یه روز هم رفتيم غار میمونا و رودخانه هاشو دیدیم و تو کوالالامپور هم جاها

ادامه مطلب  

قسمتهای زیبا از کتاب  

درخواست حذف این مطلب
عزیز دلم، می دانى سیم آ چیست؟ همه خیال میکنند که سیمِ آ ساز است. حتا یک نوازنده بی سواد روی صحنه زد به سیم آ تارش گفت: اين هم سیم آ ! اما سیم آ یعنی وقتی میرفتند ، سکه زرشان را که میباختند، جیبشان را میگشتند، آ ين سکه سیم را هم به میزدند. میزدند به سیم آ ، به امید بردن همه هستی، یا به باد دادن آ ين سکه نیستى...

ادامه مطلب  

سال 79  

درخواست حذف این مطلب
سلام. بعد از چندين ماه دوری از وبلاگم به علت مشغله کاری تصمیم گرفتم مسافرت سال 79 رو تا اونجایی که یادم میاد بنویسم. به همراه خانواده بزرگم و پدربزرگم رفتيم مشهد. یادمه شب اول رو قم خو دیم و رفتيم زیارت حضرت معصومه. از جاده هراز رفتيم شمال و شب بعد رو بهشهر بودیم. دیگه بعد ار اون رو به یاد ندارم تا اينکه رسیدیم مشهد. و چند شبی رو مشهد موندیم و هم زیارت رضا رفتيم و هم بعضی از جاهای دیدنی اطراف مشهد و هم بازارهای مشهد. و بعد از مشهد هم یه شب محمود آبا

ادامه مطلب  

محرم  

درخواست حذف این مطلب
اينم از محرم امسال که پیش همسری بودم یکشنبه با قطار رفتم مقصد بدک نبود.از دو سال قبل راحت تر و بهتر بود.ساعت چهار صبح رسیدم.شوهری اومد سراغم منو رسوند خونه بابابزرگم اينا.نذری حلیم داشتن.مامان واسه شوهری نذری گذاشت که ببره.یه ذره استراحت بعدش پا شدم با عمم رفتيم بازار بعد شوهری زنگ زد گف میخوام بیام سراغت.یه ساعت بعدش آماده شدم شوهری اومد دنبالم تو ماشين که نشستم بهم گفت خیلی خوشگل شدی.دوس داشتم بپرم بغلش بوسش کنم.ولی داشت رانندگی میکرد.خلاص

ادامه مطلب  

شهریور  

درخواست حذف این مطلب
والا چند بار اومدم اينجا نوشتم و درست تو لحظه ا اقای ی نانجیب تمام نوشته هامو خورد و من موندم و حوضم و عصبانی شدم و رفتم.فکر کنم باید لیست وار بیلان تایستونه امسال رو بدم و برم.امسال ما تو داد عروسی کامیار رو رفتيم و بعدش هم تو تهران عروسی ماوه رو ا تیر رفتيم که واقعا گرم بود و میشه گفت گرما زده هم شدیم .ا مرداد هم عروسی احسان بود که اون تو تبریز بود و خوشبختانه کلی هم خوش گذشت.از مسافرت ها هم بکم که اواسط تیر یه پنج روزی رفتيم استانبول و الان هم ه

ادامه مطلب  

میلاد (ص)  

درخواست حذف این مطلب
26اذر : شام رفتيم خونه پدر شوشو تخم مرغ خوردیم البته ماهم دیر رفتيم ساعت هشت رفتيم هرچی به شوشو گفتم زودتر برو بگو شب میایم نرفت.اتفاقا عصر همونروز روضه و قرانخوانی عموی مامانم بود خونه م رفتيم.بقیه داداشا و اجیها خونه مامانم رفته بودن.

ادامه مطلب  

بادیگران  

درخواست حذف این مطلب
نگو بار گران بودیم و رفتيم نگو نامهربان بودیم و رفتيم نگو اينها دلیل محکمی نیست بگو با دیگران بودیم و رفتيم

ادامه مطلب  

روزای ا  

درخواست حذف این مطلب
امروز رفتم کارت دانشجوییم پیشم نبود گفتن برو نمیشه هیچی دیگ با دوسم ول گشتم تا ظهر رفتيم ید رفتيم پاکر رفتيم بستنی درکل خوب بود حالا باز فردام باید برم هیچ حوصله ندارم نمیخام تموم شه نمیدونستم اينقدر دوسش دارم

ادامه مطلب  

ایام خوش!!  

درخواست حذف این مطلب
امروز یه روز فوق العاده مفید بود. با فاطى جان دلبندم رفتيم باغ نگارستان . چه فضاى قشنگى داشت اين باغ ،پر از درخت چنار و پر از برگهاى خشک پنجه مانند چنار بود . یه حوض بزرگ پر از ماهى و نیلوفر داشت که خودمو خفه بس که توش ع گرفتم .بعد از اون رفتيم دیدن نفس تو چارسوق .عجب ى بود .پر از حس خوب و نوستالژى بود . هى حال خوب داد هى حال خوب داد هى حال خوب داد آ ش زد تو گوشت که از دماغت دربیاد. اين حسم بعد دیدن بود .با بغض از سالن اومدم بیرون ... موش پنبه رو دوست داشت

ادامه مطلب  

سنگ قبر ....دل آدما.....  

درخواست حذف این مطلب
یادمﻪ ﺑﭽﮕﯽ ﻫﺎﻡون ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﺭﻓﺘیم ﻣﺰﺍﺭ، ﺳﻌﯽ ﻣﯽ ﮐﺮﺩیﻡ ﭘﺎﻡون ﺭﻭﯼ ﻗﺒﺮﺍ ﻧﺮﻩ... ﺗﺎ ﺭﻭ ﯾﮑﯿﺸﻮﻥ ﻣﯽ ﺭﻓﺘیﻢ، ﺟﯿﮕﺮمون ﺁﺗﯿﺶ ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺖ! ﭼﺸﺎﻣﻮنو ﻣﯽ ﺑﺴﺘیمو، ﺗﻮ ﺩﻟمون ﺑﺮﺍﺵ ﺻﻠﻮﺍﺕ ﻣﯽ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩیم... ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﮔﺬﺷﺖ، ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ شدیم، ﻣﺮﺩﻩ ﻫﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ، ﻗﺪﯾﻤﯽ ﻫﺎ ﭘﻮﺳﯿﺪﻩ ﺗﺮ، ﺟﺪﯾﺪﯼ ﻫﺎ ﺑﺎ ﺳﻨﮓ ﺷﮑﯿﻞ ﺗﺮ... ﻧﻤﯽ ﺩﻭﻧﻢ ﺍين روزا ﺭﻭﯼ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﻗﺒﺮ ﭘﺎ میذاریم... ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﯾﺎﺩمون ﺭﻓته ﺻﻠﻮﺍﺕ

ادامه مطلب  

اولین بوسه  

درخواست حذف این مطلب
نمیدونم چی بگم، از کجا بگم... با سوگند رفتيم است اریکه، بعدش رفتيم سينما. قرار شد علی هم بیاد. اومد، غذا گرفتيم و رفتيم داخل. من وسط بودم. غذای خوش مزم رو نصفشو خوردم. دیگه کم کم چشمام گرم میشد بخوابم که سرمو گذاشتم رو شونش. هیچی و نفهمیدم

ادامه مطلب  

گورباچف روسی در چهره هیلاری کلینتون و ترامپ یی؟!!  

درخواست حذف این مطلب
وقتی گورباچف، آ ين رئیس جمهور اتحاد جماهیر شوروی با حرکت خود،کشورش را به تجزیه کشانده است. ی فکر نمی کرد اين حرکت به اين سرعت انجام گیرد و اتحادجماهیر شوروی بعنوان دومين قدرت و نظامی دنیا متلاشی شود! امروز درست جو در ایالات متحده طوری در سراشیبی است که می توان گفت که ترامپ جمهوریخواه و یا هیلاری ، شاید آ ين رئیس جمهور اين کشور قدرتمند دنیا بعنوان ایالات متحده باشند.آ ين رئیس جمهوری که نقش گورباچف را در بازی خواهند کرد.

ادامه مطلب  

۶/۱۱/۹۵  

درخواست حذف این مطلب
امروز ۵شنبه بود، مثل همه ۵شنبه ها رفتيم با آقا بیرون، رفتيم کریم خان نهار خوردیم کباب لقمه خیلی چسبید.  بعد رفتيم شیرينی یدیم برای مهسا که بچش به دنیا اومده بود، علی منو برد بیمارستان رفتم مهسا رو دیدم.  سقف اتاق خواب چیکه میکرد علی زیاد اعصاب نداشت رفتيم خونه بعدش  بیشتر از همیشه دوستش دارم و بهش ایمان دارم.

ادامه مطلب  

تعطیلات عید فطر  

درخواست حذف این مطلب
تصمیم گرفتيم بریم تخت سلیمان ساعت 3 بعدظهر راه افتادیم و از بویين زهرا رفتيم زنجان که به ترافیک نخوریم. مسیر خوب بود و راحت رسیدیم. شب رو در ورودی شهر کمپ زدیم. صبح به سمت تخت سلیمان حرکت کردیم و تا 2 ظهر کل اونجا رو گشتیم و بعددر همون روستای اطراف در یک بلندی خوب و زیبا کمپ زدیم. روز دوم غار کرفتو. بسیار زیبا و جالب بود. بزرگترين غاری بود که در زندگیم دیده بودم. بعد برای کمپ بعد از شهر بیجار به سد؟ رفتيم و کنار دریاچه چادر زدیم. تنها ی که اونجا بود

ادامه مطلب  

13.8.95 پنج شنبه  

درخواست حذف این مطلب
از کجا شرو کنمممممممم کیف کردیییییم ساعت ۱ عشقولی اومدی دنبالم رفتيم دم خونه که لباسارو بدیم بعد ازوجا رفتيم رستوران که عالی بوووووود صدای آب و گلا و مهمتر از همه عشق من ک جلوم نشسته بود فداش شمممممممممم خیلی خیلی خوش گذشت خوردیمو خوردیم پاشدیم رفتيم دور دور دچوییمون گرف خخخخ رفتيم مسجد جیش کنیم هاهاهاها دیگه وایسادیم همونجا ک اوندفه وایسادیم پیاده شدیم دسبند منو درست کردی واسم عشقمممممم مرسییییی ناخونت اوف ناخونم خورد بهش ببشخید عشقو د

ادامه مطلب  

هدیه  

درخواست حذف این مطلب
امروز با مامان رفتيم کیک تولد شوهری رو سفارش دادیم

ادامه مطلب  

آ ین فریضه تا دم مرگ  

درخواست حذف این مطلب
آ ين فریضه تا دم مرگ قال رسول الله صلى الله علیه وآله: إِنَّ أَوَّلَ مَا فَرَضَ اللَّهُ تَعَالَى الصَّلَاةُ وَ آخِرَ مَا یَبْقَى‏ عِنْدَ الْمَوْتِ‏ الصَّلَاةُ وَ أَوَّلَ مَا یُحَاسَبُ بِهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ الصَّلَاةُ فَمَنْ أَجَابَ فَقَدْ سَهُلَ عَلَیْهِ مَا بَعْدَهُ وَ مَنْ لَمْ یُجِبْ فَقَدِ اشْتَدَّ مَا بَعْدَهُ. [1] حضرت رسول الله (ص) فرمودند: همانا اولين فریضه اى که از طرف خداوند بر بندگانش واجب شد بود و آ ين فریضه اى که تا دم مر

ادامه مطلب  

عروسیمون:(  

درخواست حذف این مطلب
بعید میدونم عروسیم قبل محرم بشه..عروسیه پسرعمو و پسر و دختر مسود شهریوره ولی عروسیه من....دلم خیلی گرفته مخصوصا از وقتی که خونمونو گرفتيم همش دوس دارم برم داخلش زندگی کنم با مسودم با عشق قشنگم... دیروز روز دختر بود مسود پریشب با یه گل و بستنی سنتی اومد سو رایزم کرد ماماينا دیروز برامون مایو یدن شب ساعت ١١ رفتيم قم...خیلی خوب و عالی بود احساس میکنم بخشیده شدم...خدا منو بخشید که اولين سفر زیارتیمون بالا ه جور شد...مثل سرخوشا با غرغرهای همیشگیع بابا

ادامه مطلب  

عروسیمون:(  

درخواست حذف این مطلب
بعید میدونم عروسیم قبل محرم بشه..عروسیه پسرعمو و پسر و دختر مسود شهریوره ولی عروسیه من....دلم خیلی گرفته مخصوصا از وقتی که خونمونو گرفتيم همش دوس دارم برم داخلش زندگی کنم با مسودم با عشق قشنگم... دیروز روز دختر بود مسود پریشب با یه گل و بستنی سنتی اومد سو رایزم کرد ماماينا دیروز برامون مایو یدن شب ساعت ١١ رفتيم قم...خیلی خوب و عالی بود احساس میکنم بخشیده شدم...خدا منو بخشید که اولين سفر زیارتیمون بالا ه جور شد...مثل سرخوشا با غرغرهای همیشگیع بابا

ادامه مطلب