این روزها  

درخواست حذف این مطلب
می تکانم از دل خود آه را اين روزها روی چشمم می گذارم ماه را اين روزها کم کم از چنگال خسرو شاه بیرون می برم دامن شیرين خاطر خواه را اين روزها وقت ناآگاهی و هنگام بد مستی گذشت نرم جان ناآگاه را اين روزها پیش چشم دوستان دائم سبکتر می شوم دست کوهی می سپارم کاه را اين روزها باز کن از شهر قم کم کم زیارت نامه را می کشم از قم به مشهد راه را اين روزها موسی عباسی مقدم

ادامه مطلب  

حال این روزهای من....  

درخواست حذف این مطلب
اين روزها ... تلخم.تلخ! تلخ می نویسم تلخ فکر می کنم اين روزها ... دست برداشته ام از توجه بی وقفه به حضور آدم ها ! پرهیز می کنم از ثبت وجودهایی که ماندگاری ندارند ! اين روزها ... تلخ تر از همیشه از همه ی آدم ها بریده ام ! گم شده ام در خودم دلم نه عشق می خواهد نه دروغ های قشنگ نه ادعاهای بزرگ نه بزرگ های پر ادعا اين روزها فقط دلم میخواهد من باشم و یک خیابان بی انتها و کمی ، فقط کمی آرامش

ادامه مطلب  

نوشته محمد رضا شعبانعلی  

درخواست حذف این مطلب
بعضی روزها، شیرينند. زود می گذرند. می ماند خاطره ای برای مرور در آينده دور و نزدیک. مثل یک گردش یک روزه در اطراف شهر با دوستان قدیمی . بعضی روزها، مهم اند. زود می گذرند. اما اثر آنها تا ماهها و سالها باقی می ماند. شاید آن روز مهم را دیگر به خاطر نیاوریم. اما تأثیر آن تا آ ين روزهای زندگی با ما می ماند. مثل روزی که عاشق می شویم . بعضی روزها تلخ اند. اما بازهم زود می گذرند. فراموش می کنیمشان. می ماند خاطره ای دوردست در پس ذهن. مثل روزی که یکی از نزدیکانم

ادامه مطلب  

گفتگو با ریاست محترم ایران  

درخواست حذف این مطلب
گفتگویی صمیمانه با ریاست محترم ایران درسفرهای دوره ای و دیدار با مردم شهید پرور قزوين در هفتم مهرماه هزار و سیصد و نود پنج اين روزها شهر قزوين نور باران می شود اين روزها خنده در قزوين فراوان می شود اين روزها عابد و زاهد درين ایام می بينی بسی گرگ در بازار انسان می شود اين روزها کدخدای شهر مردم را نوازش می کند به یتیمان لطف و احسان می شود اين روزها از خیابانها گرفته تا میان کوچه ها ظرف یک لحظه گلستان می شود اين روزها کاش می شد تا همیشه شهر من اين

ادامه مطلب  

گفتگو با ریاست محترم ایران  

درخواست حذف این مطلب
گفتگویی صمیمانه با ریاست محترم ایران درسفرهای دوره ای و دیدار با مردم شهید پرور قزوين در هفتم مهرماه هزار و سیصد و نود پنج اين روزها شهر قزوين نور باران می شود اين روزها خنده در قزوين فراوان می شود اين روزها عابد و زاهد درين ایام می بينی بسی گرگ در بازار انسان می شود اين روزها کدخدای شهر مردم را نوازش می کند به یتیمان لطف و احسان می شود اين روزها از خیابانها گرفته تا میان کوچه ها ظرف یک لحظه گلستان می شود اين روزها کاش می شد تا همیشه شهر من اين

ادامه مطلب  

این روزا  

درخواست حذف این مطلب
اين روزا بیش از انکه به روز رسند خاموش میشوند اين روزها بیش از انکه به غروب رسند محو میگردند و اين روزها روز نیستند مگر انکه شب گردند و چه شبانه تمام عمرمان سپری شد بی انکه روزی با طلوع افتاب پلکی بگشاییم اين روزها همه چیز بوی قفس میدهد اين روزها در قفس ه و بیدار میشویم و ازادیمان مشروط است و اين روزها بی هیچ بهایی شب میشوند و شب ها با هزاران فکر در سر با خیالی تباه میشوند اين رزها فکر ی نیستند و اين شبها فکرهارا به تاراج میبرند و تنها گذر است ک

ادامه مطلب  

روزها میگذرد ...  

درخواست حذف این مطلب
راه را پیدا کن روزها میگذرد گر تو گمراه شوی سایه بر زندگیت می افتد و تو دور از خورشید سرد و تنها و غمين خواهی بود شادی و شور و شعف جمله با توست همين خویش گمراه مکن دل پر از درد و پر از آه مکن راه را پیدا کن روزها میگذرد...

ادامه مطلب  

روزهای تمام شدنی  

درخواست حذف این مطلب
بعضی روزها هستند که نمیخواهی تمام شوند و وقتی که میفهمی به انتهای آن روزها رسیده ای و هیچ وقت دوباره آنها را تجربه نمیکنی، شاید از غصه دق نکنی ولی دیگر آن آدم قبلی نخواهی شد. کاش بعضی روزها، بعضی ساعت ها به اندازه تمام عمر کش می آمدند...

ادامه مطلب  

تهران سخت..  

درخواست حذف این مطلب
بعضی روزها ریباس.... بعضی وقت ها... حادثه و داستان های بیرون اين صفحه ی ریباسی ات... از آن دست نیست که به پای کلمه برسد... از آن دست نیست که من بنویسم و تو بخوانی و بگویی؛ ما از تو و خانه از تو و جا از تو... از آن دسته ی شاد سفر و کادو و سرخاب و .... اينها هم نیست.. بعضی روزها ریباس، نه درد میکند... نه ورم دارد... نه رنگش می پرد... نه سرخاب میزند.... بعضی روزها... بعضی روزها...... زمان از لای انگشتهای پایت تا لای موهایت تو را گم می کند.............. پ.ن. کار _ زن _ رباط کریم _ م

ادامه مطلب  

گنجشک  

درخواست حذف این مطلب
گنجشک ، با صورتی درهم نشسته روی تیر چراغ برق و تکان نمی خورد. گنجشک ها هم اين روزها حوصله پرواز ندارند. آسمان خا تری اين روزها ، نفس پرواز اين آسمان نشين ها را هم ربوده است. چشمان سوزان و سرخ ، نفس های یک خط درمیان ، سر دردهای گاه و بیگاه حال نه چندان خوب اين روزهای ماست. اين روزها همه چیزش خا تری ست برای من. هم آسمان شهر ، هم آسمان دلم. آنقدر بی حوصله و بی انگیزه شدم که آدمهای دور و برم صدایشان در آمده ، تحمل هیچ را ندارم . حتی صداها هم برایم آزارده

ادامه مطلب  

نارینه دوم: کلام خودت  

درخواست حذف این مطلب
می دانم که نا آرامی اين روزهایم به خاطر بدعهدی های خودم است. اما کم می آورم گاهی...سه روز از است که تلفن را بر میدارم پیامی می دهم تا بتوانم همراهی را پیدا کنم که شاید با شنیدن حرف هایی که شده اند بغض و بدجور اين روزها اذیت می کنند، آرام شود...اصلا اين که اشک بریزم در آغوشش و او مرا فقط نگاه کند، شاید آرامم کند.... مشکلم اين روزها یک "تو" است.... اين روزها هیچ منبع آرامشی ندارم جز چند خط از کلام الله را که قبل خواب می خوانم....چند صبح پیش خواب مسجد کوفه ر

ادامه مطلب  

م...  

درخواست حذف این مطلب
روزها مال شما.. روزها با تمام دویدن های بی پایانش، روزها با همه تجمل و تفا ی که زیر نگاه همدیگر آفتاب می کنید، مال شما! شب ها با تمام سکوت و آرامشش، شب ها با همه بی ادعایی مهت ش مال من! روشنم را با روزهای ظلمانی هیچ عوض نخواهم کرد..

ادامه مطلب  

همچنان در راه  

درخواست حذف این مطلب
به نام دوست سلام. اين روزها ملالی نیست به جز وزنی که گرم به گرم کم میشه. به جز غول گرسنگی که فرار کرده و فقط گاهی پیداش میشه تا یادت بیاره که روزگاری حاکم اصلی وجودت بوده. باور ی نیست که بعضی روزها با همان رژیم سیر می شوی و روز به روز تعداد اين روزها بیشتر میشه و بعضی روزها چنان ضعف می روی که با خودت می گویی کی میشه سیر بخوابم؟ مثل همين دیروز که از شدت گرسنگی قبل از شام دست توی جعبه و دو تکه کوچک از پیتزا را زدم به بدن. خطای قابل بخششیه در قبال تلاش

ادامه مطلب  

عیدت مبارک ...  

درخواست حذف این مطلب
سالی گذشت .با همه خوبی ها و بدی ها... ی ال از عمر ماگذشت... ی ال پیر شدیم ... چه روزها که خندیدیم .. چه روزها که بغض کردیم و ماتم گرفتیم و چه روزها که گریستیم... تلخ و با هق هق .... اين خلاصه ای بود از سال گذشته همه ما... روزها می آيند و می روند ولی فقط یک چیز اهمیت دارد: کاری کن که دلت خوش باشد رفیق ... عمر می گذرد با سرعت برق و در آ حتی ردی از ما بر جاده زندگی نخواهد ماند.... پس قدر بدانیم و لذت ببریم... اگر هنوز اينجا را می خوانی بدان که هنوز در وجود من زنده هستی

ادامه مطلب  

این روزها  

درخواست حذف این مطلب
اين روزها ، پر از دردم از نبودن های تلخ و بودن های دردناک اين روزها ، دلتنگم برای آغوش هایی که برویم باز نشد و برای قهوه هایی که خورده نشد تا ته فنجان تیره بدنبال آينده روشن باشم به گمانم برای روزگار باید عينک بزرگی بگیرم تا مرا همانگونه که هستم ببيند من آنقدر بزرگ نیستم که تحمل اينهمه درد را داشته باشم

ادامه مطلب  

حالم عجیبه ...  

درخواست حذف این مطلب
اين روزها انگار تو هوا گرد دلواپسی پاشیدن .... دلواپسم،مشوشم، گنگ ام .... اين روزها همش حس می کنم ص می شنوم سایه ای می بينم !!!! و چشمانم بسیار وابسته به تاریکی شده اند .... حال اين روزهایم را نپرس که غلیظ آغوش می طلبد و نوازش ...

ادامه مطلب  

خسته ی دلخسته  

درخواست حذف این مطلب
شعراز : طاهره داورى . .................در دلم زخمى نشسته از کلام دردها ! . خسته ام دل خسته از تکرارها اين روزها از تمام خواب ها، بیدارها اين روزها . در ردیفِ غم شده کوک تمام سازها هم نی و هم تنبک و هم تارها اين روزها . حبس در سلول تنهایى وحشت زاى خود در حصار سردى دیوارها اين روزها . تن به تنهایى سپردم، ذلت تحقیر نه تا شوم من سر بدار دارها ،اين روز ها . در دلم زخمى نشسته از کلام دردها در گلویم بغضى از آزارها اين روزها . از بیابان ها گذشتم تا رسم بر دشت ها لیکن ا

ادامه مطلب  

سیاهیای دو چشمت مثل غمهای منه  

درخواست حذف این مطلب
دوستی می پرسد تو چرا همیشه گرمت است؟ اولين تابستان عمرم است که اهواز نیستم. هر سال اين روزها، وسط تابستانِ همه کباب کنِ جنوب، روز و شب له له میزدم و منتظر بودم که روزها زودتر بگذرد و دوباره برسیم به خنکی. حالا اينجا بين ابر و باران و خنکی، توی دلم انتظار میکشم و عرق می ریزم تا روزها بگذرند و دوباره برسم به اهواز و خنکی و خانه. در فرار از رنج، در خود رنج فرو می رویم ما خانه به دوشان جنوبی. رنج رفیقِ گرم مزاجِ ماست.

ادامه مطلب  

رنگ بابا  

درخواست حذف این مطلب
در اينستا ع ی گذاشته بود. ی برایش هدیه ای آورده بود. دو تا از چیزهایی که اين روزها خیلی در فکر من است. یکی سی دی موسیقی ای که به شدت از شنیدنش لذت می برم و دوستش دارم و یکی هم کت که اين روزها زیاد می خوانمش. با خودم گفتم ما دو نفر هیچ ربطی به هم نداریم. نه عقایدمان شبیه به هم است، نه خلقیاتمان، نه روحیاتمان، نه هیچ چیزمان! پس چرا اينقدر علایقمان مشترک است؟ تنها چیزی که به ذهنم رسید، رنگ مشترکی است که اين روزها هردویمان با آن درگیریم. رنگ بابا! رنگ خ

ادامه مطلب  

حسرت  

درخواست حذف این مطلب
هیچوقت آدم روز نبوده ام، یعنی آدم روزهای طولانی. اين روزها عجیب دلم می خواهد که شاغل نبودم و می توانستم شبها را تا صبح کارکنم. تمرين ساز کنم، ببرم، بدوزم، بپزم، تمییز کنم. همراهش هم کلی موسیقی خوب گوش کنم و در مورد همه آرزوهای دور و دست نیافتنی ام فکر کنم و خیال ببافم. اصلا انگار روزها که بلند می شود، شبیه اين است که از سهم م کم می شود و نیازم به بیداری در شب بالا می رود. حس عجیب و نچسبی است و اين چند ساله هم گریبانم را بدجور گرفته ، کارمندی و بیدا

ادامه مطلب  

~[ .. 376 .. ]~  

درخواست حذف این مطلب
آخ که چه روزهای خوبی داشتم پارسال حوالی اين روزها .. چقدر حرف داشتم تا برایت بگویم. چقدر از تو دور شده ام. چقدر حالم را خوب میکند وقتی برایت می نویسم. " راستش اين روز ها دانشجو بودن را یدک میکشم ، البته ۱۰ ۱۱ روزی میشود! اين روزها زندگی نمیکنم ، اصلا نمیدانم چگونه روزها میگذرند ! یک طور بی هدفانه ، یک طور عجولانه ، بک طور که طور خوبی نیست. از من دور شده ام! از جان جانانم نیز هم. اين روزها تلخ شده ام. ملاحظه نمیکنم. حواسم به هیچ نیست ! شبیه خواب است ! نه

ادامه مطلب  

نمیدانم چه عنوانی مناسب است  

درخواست حذف این مطلب
اين روزها درگیر واژه های نگفته شده ام درگیر حرفهایی که مخاطب خاص ندارند و از رو بر دلم بر وجودم سنگينی می کنند اين روزها پر شده ام از هجوم روز مرگی ها خستگی مفرط ناشی از عبور لحظه های بی هدف دارد همچون خون در رگ هایم جریان پیدا می کند از قلب به مغز وتمام اندام هایم اين روزها خسته تر از زندگی سوار بر اسب زمان می تازم حتی عبور از دروازه خاطرات هم دیگر لبخند به لبم نمی آورد

ادامه مطلب  

یا معین و یا مستعان  

درخواست حذف این مطلب
چهار مهر پراسترس ترين و شاید بگم ناراحت کننده ترين روز زندگیم بود... چهار روز بیمارستان بستری شدم...خداروشکر همه چیز رو به بهبودیه... *** خبر خوب اين روزها فردا نی نی دوممون به دنیا میاد..خواهرزاده عزیزم که احتمالا یه دختر ناز و قشنگه قراره صبح فردا چشم هاش رو به روی هستی باز کنه... *** هرچقدر پابوسی مادرم رو کنم بازهم کمه..اين روزها از جان و دل برام مایه میذاره..میدونم هیچ وقت نمیتونم جبران زحماتش رو کنم... ***ذکر اين روزها و همه لحظاتم: یا معين و یا مست

ادامه مطلب  

خطاب به خودم  

درخواست حذف این مطلب
اومدم امشب باز برات بنویسم. مينویسم که بدونی اين روزها چجور بود اين روزها تنها تو اتاقت گریه میکردی اما هیچ نفهمید... اگرم فهمید آرومت نکرد... بدونکه تنهابودی. خانوادت کنارت نبودن. بدون اين روزها اصلن خوش نبود تنهایی بدجور اذیتم میکرد الان ک اينارو مينویسم گریه ولی صدای اعضای خونوادت داره میاد دارن میخندن... خانوادت مغرورن هیچوقت نگوچراشادنبودی و... نمیشد که باشم. میدونی وقتی بفهمی خانوادتم دوست ندارن و به نظرت اهمیت نمیدن به دوس داشتنات... از

ادامه مطلب  

ده ماهگی  

درخواست حذف این مطلب
به نام خدا اين روزها را باید بنویسم. اين روزها که قاشق و خط کش و پیمانه اندازه گیری را به دهانم میگیرم تا تو به بهانه شکار آنها از دهان من اندازه سی ثانیه ثابت بمانی تا پوشکت را ببندم. اين روزها که یک دفعه به سرم میزند بروم توی تلگرام برای زهرا بنویسم شلوارش رو مثل کلاه سرت کن. تیر آ م برای وقت هایی که قاشق و کفگیر ملاقه جواب نمیدهد. که تو غرق خنده شوی و من سریع چسب های پوشک را یيندم. اين روزها را باید بنویسم. اين روزها که اسو و جسو و مسو و کل قوم و ق

ادامه مطلب  

این روزها  

درخواست حذف این مطلب
+ خانه پدری و نوستالژی هایش اين روزها... از کوچه ها و خیابونا ک میگذرم خودمو میبينم سر ی کوچه منتظر ،تو مسیر ،تو خیابونا با دوستام ...همه خاطرات برام تکرار میشن دیروز با آجی خیلی خوش گذشت کافی شاپ و ید تو ولایت. اين روزها تو اينیستا میرم و میام اما بهیچوجه حس خوب و آرامش رو برام نداره ،یاد ایام بخیر میرفتیم وب وين چقد میخندیدیم هر روز پست میذاشتم هعععععی چقد خوب بودالبته زندگی متاهلی الانم خوبه ولی احساس مسئولیت حس سنگينیه در کل خوبه...

ادامه مطلب  

تکتم 4  

درخواست حذف این مطلب
خدایا اين روزها صدای قلبم رو بیشتر میشنوم اين روزها هراس دارم هراسی خوشايند اين روزها دلم پیش یکی از بندگانت گیره! خدایا دستم از زمين و زمان کوتاهه فقط تو رو دارم. کمکم کن! دلم عاشقه. عاشق شدم. عاشق تکتم شدم دختری که نزدیک 29 ساله میشناسمش یک ماهه فلبم بشدت دارم می تپه وای خدای من. کمکم کن ای خدا بتونم باهاش ازدواج کنم نگران همه چیز هستم: نگران خودش، خودم، مادر و پدرم من فقط تو رو دارم ای خدا

ادامه مطلب  

این روزها ...  

درخواست حذف این مطلب
اين روزها آسمان هم دلش گرفته ... انگار بغض آسمان هم ترکیده و بی وقفه می باره ... اين روزها حالم خودم رو نمیدونم ... انگار احساسم ناقص شده ... انگار خودم ناقص شدم ... انگار یه چیزی ... شاید همه چیزم ، نیست ...! تا چشمهامو میبندم کنارم می بينمش ، اما خیالم به تلنگری فرو می ریزه ... دوباره می فهمم که دیگه نیستش ...! فعلا که جای خالیشو قرصها پر ...!!! روزهای جوانی می گذره و روزهای نا معلوم در پیشه ... امیدوارم به بزرگی خداوند و رحمتش .... خدایا .....................

ادامه مطلب  

هیچ چیز برایم مهم نیست ...  

درخواست حذف این مطلب
اينکه چیزی برایت مهم نباشد خیلی خوب است اين روزها حالم خوب است که برایم مهم نیست مردم چه میگويند ، مهم نیست هر ی چه رفتاری دارد و هر ی چه حرفی میزند. اين روزها برایم مهم نیست که آدمها چه میگويند و چه خواهند گفت ، برایم دیگر مهم نیست که ی حرفهایم را بخواهد گوش کند یا نه ، حتی اصلا مهم نیست که ی بخواهد نادیده ام بگیرد یا بخواهد خیلی تحویلم بگیرد . اين روزها هیچ چیز برایم مهم نیست اصلا خوب است که آدم برایش هیچ چیز مهم نباشد ، حتی مهم نباشد که ی دوستش

ادامه مطلب  

آی اول  

درخواست حذف این مطلب
نشانه های آ و ب رو پسرک خونده.آب و بابا.چقدر خاطره انگیزن اين روزها حتما براش.با همه ی سختی هام دارم کاری می کنم که خاطرات خوبی ازين روزها داشته باشه.امیدوارم منبع: http://peeshgam1. /

ادامه مطلب