رویا و خیال  

درخواست حذف این مطلب
خیال و زندکی در همی در هم جوش و بیجیده است تفکیک انها خیلی سخته. نمی دانم خوابم خواب می بينم. یا در رؤیایی عجیب و غریبم که برای هیج کدام منطقی و یقینی نمی بينم هر شب اینقدر خواب می بينم که صبح ها دوست ندارم از جا بلند شوم و در طول روز انقدر خیال می بافم و در حال کفتکو یی بی بایان با همه هستم که نمی دانم. جه کار میکنم

ادامه مطلب  

سعدی شیراز  

درخواست حذف این مطلب
دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی بينمدلی بی غم کجا جویم که در عالم نمی بينمدمی با همدمی م ز جانم بر نمی آیددمم با جان برآید چون که یک همدم نمی بينم مرا رازیست اندر دل به خون دیده پروردهولیکن با که گویم راز چون محرم نمی بينمقناعت می کنم با درد چون درمان نمی یابمتحمل می کنم با زخم چون مرهم نمی بينم خوشا و ما آن دل که هست از عشق بیگان ه من تا آشنا گشتم دل م نمی بينم نم چشم آبروی من ببرد از بس که می گریمچرا گریم کز آن حاصل برون از نم نمی بينمکنون دم در

ادامه مطلب  

ناگفته 9  

درخواست حذف این مطلب
خسته ام ......خیلی منو فراموش کردی ،منم فراموشت می کنم رهام کردی ،منم رهات می کنممنو دیدی ،صدامو شنیدی ،اما توجهی نکردی منم توجه نمی کنم صدات جواب که ندادی هیچ ، بدتر کر ایدم من از تو نیستم شایدم .................فقط باهات قهرم ،حالا که کاری به من نداریحالا که صدای من به اون بالاها نمیرسه حالا که منو نمی بینی دلیلی نمی بينم صدات کنم ،دلیلی نمی بينم که حست کنم........حتی یه موقعایی دلیلی برای زنده موندن نمی بينمباهات قهرم ، اصلا دوستت ندارم ، بدرودمخاطب خا

ادامه مطلب  

اشعاری از پیشگویی های شاه نعمت الله ولی  

درخواست حذف این مطلب
قدرت کردگار می بينم ح روزگار می بينم از نجوم این سخن نمی گویم بلکه از کردگار می بينم ازسلاطین گردش دوران یک به یک را سوار می بينم هر یکی را به مثل ذره نور پرتوی آشکار می بین بعداز آن دیگری فنا گردد شاه دیگر بکار می بينم که محمد بنام او باشد تیغ او آب دار می بينم چهارده سال پادشاهی او تش کامکار می بينم سال کز مرغ می شود پیدا فوت او آشکار می بينم بعداز آن دیگری فنا گرردد شاه دیگر بکار می بينم ناصرالدین به نصرت دوران چارده هشت سال می بينم روز زشهر ذ

ادامه مطلب  

شبکه 2  

درخواست حذف این مطلب
از پنجره اتاق کارم که بیرون رو نگاه می کنم، یه دیوار افقی می بينم که روش یه عالمه پنج ضلعی آبی منظم و مرتب نشستن! تقریبا هر روز این پنج ضلعی های آبی رو می بينم و هربار یاد بچگی هام می افتم که یکی از تفریحاتم این بود که با یه دنیا شوق نقاشیم رو توی پاکت نامه بزارم و پشتش بنویسم: میدان آرژانتین، انتهای خیابان الوند... بعله؛ رسم روزگار چنین است جناب ساختمون، کوه به کوه نمی رسه ولی من باللللااااا ه به شمایی که هیچ وقت نقاشیامو نشون ندادی رسیدم...

ادامه مطلب  

چو نیست اینجا مرادی که، دلیلِ ماندنم باشد  

درخواست حذف این مطلب
برای ذهن بیمارت دگر قصه نمی بافمکه روزی نا به حق آن هموبال گردنم باشد خبر از حال آشوبمنداری و منم چیزیدر این چنته نمی بينمبرایت در کفم باشد مرا در حال خود بگذاربرو از ذهن و جانم چونندارم قدرتی بلکهنگهبانِ تنم باشد در این اوضاع ناآرامبرای ذکرِ احوالمنمی بينم برای توکلامی بر لبم باشد دلم آنقدر از این ایامپر است لیکن گمانی نیستهوای شادی و خندهدوباره در سرم باشد تقاضا می کنم این بارببخشی رفتن من راچو نیست اینجا مرادیکه دلیلِ ماندنم باشد

ادامه مطلب  

قاریانند و قرآنی نیست  

درخواست حذف این مطلب
دیگر این خواب زمستانی نیست دیگر این وسوسه ی نیست گاه سر رفتن احساسات است دیگر این حوصله ایرانی نیست هر که را می نگرم می بينم کارتیراست و یک مانی نیست انتظار دل و دین شیخ مدار هر کجا هست غم و نانی نیست هر کجا بوی تعفن پیچید بوی سلمان مسلمانی نیست شب قدر است و به سرها بينم قاریانند و قرآنی نیست

ادامه مطلب  

دنیای رویای من  

درخواست حذف این مطلب
من در رویای خود دنیایی را می بينم که در آن هیچ انسانی انس گر را خوار نمی شماردزمین از عشق و دوستی سرشار استو صلح و آرامش، گذرگاه هایش را می آراید.من در رویای خود دنیایی را می بينم که در آنهمه گان راه گرامی ِ را می شناسندحسد جان را نمی گزدو طمع روزگار را بر ما سیاه نمی کند.من در رویای خود دنیایی را می بينم که در آنسیاه یا سفیدــ از هر نژادی که هستی ــاز نعمت های گستره ی زمین سهم می برد.هر انسانی آزاد استشوربختی از شرم سر به زیر می افکندو شادی همچون

ادامه مطلب  

به یاد یاران  

درخواست حذف این مطلب
بسان رهنوردانی که در افسانه ها گویند. هنوز در راهم گهی تند و گهی خاموش، گاه عقلانی و گاه احساساتی . با کوله باری پراز تجربه دور شدن از یاران می نویسم. اگرچه همه بهانه است اما همچنان دلم باخیال کاشانه تولدم زندگی می کند. بیشتر در پی زندگی ساختنم بجای زندگی . تنها حواسم به روزگاری است که دارد به دور از خوبی ها می گذرد. شاید بدی هایش را نمی بينم اما می بينم که روزگار دارد به من می اموزد. انگار نمی دانم چه می نویسم مثل یادداشت های بی ربط و یک بام و چند

ادامه مطلب  

آقاى بهشتى را مى بینم که در حال صعود و پرواز است  

درخواست حذف این مطلب
پس از واقعه هفتم تیر١٣٦٠و شهادت آیت الله بهشتى،به دلیل علامه طباطبایى،اطرافیان ایشان نمى خواستند خبر حادثه را به علامه بگویند،اما علامه فرمود:چه به من بگویید و چه نگویید من آقاى بهشتى را مى بينم که در حال صعود و پرواز است. داستان هاى عارفانه ص٢١

ادامه مطلب  

تورا از دور می بینم دلم آرام می گیرد ..  

درخواست حذف این مطلب
برای دیدنت هربار نزدیک است جانش راخدا را شکر پس داده ست قلبم امتحانش رادلم خون است و کنج بیشه ای دلگیر افتادمنگهدارد مگر آن " چشم آهویی " کمانش را !چنان میخواهمت ، مانند بدمستی که با زاریتمنا دارد از ساقی لبالب استکانش رابه صحرا رفتن عاشق دلیلی منطقی دارد ی در شهر او وقتی نمی فهمد زبانش راتورا از دور می بينم دلم آرام می گیردشبیه مادری وقتی که می بیند جوانش را ..{ حسین دهلوی }

ادامه مطلب  

تقدیم به همسرم  

درخواست حذف این مطلب
واقعا دوستت دارمگرچه شاید گاهیچنین به نظر نرسدگاه شاید به نظر رسدکه عاشق تو نیستمگاه شاید به نظر رسدکه حتی دوستت هم ندارمولی درست در همین زمان هاستکه باید بیش از همیشهمرا درک کنیچون در همین زمان هاستکه بیش از همیشه عاشق تو هستمولی احساساتم جریحه دار شده استبا این که نمی خواهممی بينم که نسبت به توسرد و بی تفاوتمدرست در همین زمان هاست که می بينمبیان احساساتم برایم خیلی دشوار می شوداغلب کرده تو ، که احساسات مرا جریحه دار کرده استبسیار کوچک ا

ادامه مطلب  

ما را بس ...  

درخواست حذف این مطلب
لحظه ای با تو نشستن یا دمی در تو شکفتن ما را بس هر کجا یاد تو بودن یا که از یاد تو گفتن ما را بس چاره ای جز تو ندیدن یا که ناچاره به سویت رفتن هر یک از عشق تو گوید چون که در کوی تو جستن ما را بس روز و شب خلوت من بودی و شبهای مرا خورشیدی صبح آواره نخواهم شب به بالین تو ن ما را بس آنچه بينم ز تو بينم و آنچه دانم ز تو خوانم جانا ما که از درک تو عاجز ذره ای از تو نوشتن ما را بس شب به دنبال تو گشتم روز روشن به من ارزانی شد گر تو هم رخ ننمائی پس به دنبال تو گشتن

ادامه مطلب  

سلام به نی نی و مامانش  

درخواست حذف این مطلب
بنام خدا سلام به نی نی و مامانشمن باباییمفرشته کوچولوی من خیلی خوشحالم که با اومدنت به زندگیمون رنگ و بوی تازه بخشیدی. درست همون چیزی هستی که همیشه آرزوش روداشتم فقط کمی بهت حسادت می کنم چون تو خیلی خوبی من هیچوقت نمیتونم مثل تو باشم.مامانی خیلی دوستت داره و شب و روز باهات حرف می زنه گاهی شیطنت می کنی اما اون عاشق این بازی هاته . منم خلیی دوستت دارم گاهی با خودم تو رویاهام باهات حرف می زنم میریم پارک بازی می کنیم گاهی هم خودمو پیر می بينم که با

ادامه مطلب  

عشقم ایران  

درخواست حذف این مطلب
وقتی تو اتوبان همت از خونه خواهرم تا خونه خودمون طی مسیر میکنم از همت همانقدر لذت میبرم که وقت تو جاده های شمال برای تفریح میرفتیم لذت میبردم. گاهی که خیلی کم، وقتی قصد رفتن به جایی را با تا ی دارم می بينم سر قراری که همه میدونند راننده تا ی ایستاده، و همه ای که امروز عزم رفتن را دارند میاند و پنج تایی به سمت مقصد حرکت میکنیم، از این قرار مرارها خوشم میاد و کیف میکنم. تو هموطن من هستی. اینجا کشور منه دوستش دارم. خیلی خوشگل و عزیزه. از اینکه گاهی ت

ادامه مطلب  

چگونه به با تمرکز بر هدف بزنیم موفق می شویم  

درخواست حذف این مطلب
کمانگیر پیر و عاقلی در مرغزاری در حال آموزش تیراندازی به دو جنگجوی جوان بود. در آن سوی مرغزار نشانه ی کوچکی که از درختی آویزان شده بود به چشم می خورد. جنگجوی اولی تیری را از ترکش بیرون می کشد. آن را در کمانش می گذارد و نشانه می رود. کماندار پیر . از او می خواهد آنچه را می بیند شرح دهد می گوید: آسمان را می بينم. ابرها را. جنگجوی دومی پا پیش می گذارد .کمانگیر پیر می گوید: آنچه را می بینی شرح بده ؟جنگجو می گوید: فقط هدف را می بينم پیرمرد فرمان می دهد: پس

ادامه مطلب  

کربلا مصیبت خانه دائمی آل علی (ع)  

درخواست حذف این مطلب
کربلا مصیبت خانه دائمی آل علی (ع) در لشکر عمر سعد (ملعون) شخصی پیدا شد که نعره می کشید و فریاد می کرد ! به او گفتند : ترا چه می شود ؟ مگر دیوانه شده ای ؟ گفت : به خدا سوگند ؛ رسول خدا (ص) را می بينم که ایستاده گاهی نگاه به آسمان می کند و گاهی بر زمین و گاهی به شما ؛ می ترسم نفرین کند و تمام اهل زمین هلاک شوند . ( به روایتی این شخص فریاد کننده جبرئیل بود . ) در بعضی از مقاتل است که در این حال یکی از لشکریان فریاد زد : به خدا سوگند ؛ پیغمبر خدا (ص) را می بينم ؛ ک

ادامه مطلب  

تنها بر اه خود متمرکز شوید!  

درخواست حذف این مطلب
کمانگیر پیر و عاقلی در مرغزاری در حال آموزش تیراندازی به دو جنگجوی جوان بود. در آن سوی مرغزار نشانه ی کوچکی که از درختی آویزان شده بود به چشم می خورد. جنگجوی اولی تیری را از ترکش بیرون می کشد. آن را در کمانش می گذارد و نشانه می رود. کماندار پیر از او می خواهد آنچه را می بیند شرح دهد. می گوید: آسمان را می بينم. ابرها را. درختان را. شاخه های درختان و هدف را. کمانگیر پیر می گوید: کمانت را بگذار زمین تو آماده نیستی. جنگجوی دومی پا پیش می گذارد .کمانگیر پی

ادامه مطلب  

تقدیم به همسرم  

درخواست حذف این مطلب
واقعا دوستت دارمگرچه شاید گاهیچنین به نظر نرسدگاه شاید به نظر رسدکه عاشق تو نیستمگاه شاید به نظر رسدکه حتی دوستت هم ندارمولی درست در همین زمان هاستکه باید بیش از همیشهمرا درک کنیچون در همین زمان هاستکه بیش از همیشه عاشق تو هستمولی احساساتم جریحه دار شده استبا این که نمی خواهممی بينم که نسبت به توسرد و بی تفاوتمدرست در همین زمان هاست که می بينمبیان احساساتم برایم خیلی دشوار می شوداغلب کرده تو ، که احساسات مرا جریحه دار کرده استبسیار کوچک ا

ادامه مطلب  

بهترین راه خداشناسی  

درخواست حذف این مطلب
هشام پسر سالم مى گوید:خدمت هشام پسر سالم که از شاگردان بزرگ مکتب صادق علیه السلام بود رسیدم از او پرسیدم که اگر ى از من سوال کرد چگونه خدایت را شناختى ؟ به او چطور جواب بدهم ؟هشام گفت : اگر ى از من بپرسد خدایت را چگونه شناختى ؟ در پاسخ مى گویم :من خداوند را به واسطه وجود خودم شناختم . او نزدیک ترین چیزها به من است . چون مى بينم اندام من داراى تشکیلاتى است که اجزاى گوناگون آن با نظم خاص در جاى خود قرار گرفته است . ترکیب این اجزا با کمال دقت انجام گرف

ادامه مطلب  

چگونه خوب می بینم؟  

درخواست حذف این مطلب
لائوتزو گفته است: « جست و جو کنید، اما نخواهید یافت. دست از جست و جو بکشید و خواهید یافت. » این یکی از مهم ترین جملاتی است که تاکنون گفته شده. در هر جست و جویی آنچه را به دنبالش هستید، از دست می دهید. در جست و جو ، این نکته را پذیرفته اید که آنچه را به دنبالش هستید، ندارید. مشکل هم همین جاست. هرآنچه را بدنبالش هستید، از قبل دارید. با جست و جو ، عصبی و پر تنش می شوید؛ زیرا چیزی را به دنبالش هستید، نمی ی د. درست مثل مردی که به دنبال عینکش می گردد، در حال

ادامه مطلب  

ذوالسویقتین  

درخواست حذف این مطلب
مؤمنان علی(ع) یکی از نشانه هاى آ ا مان را ویران کعبه میداند و مى فرماید:گویی با چشم خود مى بينم که مردی از حبشه،بسیار نیرومند و شجاع کلنگى به دست گرفته،خانه کعبه را ویران میکند و سنگ هاى آن را یکایک دور مى اندازد.بر طبق روایات این مرد حبشی چابک و چالاک ذوالسویقتین نام دارد.

ادامه مطلب  

واى...  

درخواست حذف این مطلب
واى بچه ها شنیدین که تری ى میاد همه ى وب هایى که اسم صاحب وب یکى از شش شخصیت اصى باشه رو مى کنه واى من که هر روز با هزار تا نگرانى وارد این وب مى شم مى ترسم یه وقت شده باشه اصلا براى چى اینکارو مى کنه واى من خیلى مى ترسم که این وب شه واى حالا چى کار کنم اگه یه وقت این وبو کنه چى؟؟؟ واى بدبخت شدم آریا بلیز هم خیلى ناراحته بعضى وقت ها که وارد این وب مى شم و مى بينم که نمى ره تو وب زنگ مى زنم به آریا بلیز و مى بينم که اشک تو چشم هاش جمع شده و به زور حرف مى ز

ادامه مطلب  

 

درخواست حذف این مطلب
امشب در مهمانی متوجه شدم،قبلا جناب همسر به یکی از همکارانش در جواب اینکه چه خانوم خوشگل و نازی داری گفته " خودش از ع هایش ناز تر هست" حالا من نمی دانم این را گفته واقعا یا نه. اما خوب بلد است آدم را کیفور کند. مهمانی، کلا ما در مهمانی سیر می کنیم. دور همی را گذاشتیم کنار باز در مهمانی سر می کنیم. یعنی اگر این مهمانی ها نبود قطعا کار مفید دیگری انجام نمی دادم. کار مفید، خوب که فکر می کنم می بينم این بخش از زندگی من حذف شده است.بلاد کفری ها به یک باره

ادامه مطلب  

تو باران من هستی  

درخواست حذف این مطلب
تو را در هر قطره ی باران می بينم زندگی در توست می باری وزندگی می بخشی می ت و زندگی می بخشی می بویانی می رویانی شفاف و بازیگوش تورا با هر هزار نامی که داری دوست دارم مثل باران که هزار انگشت کوچک و زیبا دارد کلید قفل قلب خشکیده من در دست های ابری توست

ادامه مطلب  

نیاز زمانه به آرمان های حسینی  

درخواست حذف این مطلب
آنگاه که حسین بن علی علیه السلام، آموزگار بزرگ شهادت، خطاب به یارانش فرمودند که: «انی لا اری الموت الا سعاده و لا الحیاه مع الظالمین الا برما» (مرگ را جز سعادت و خوشبختی نمی بينم و زندگانی با ستمگران را جز هلاکت و بدبختی نمی دانم) سبکی برای زیستن را بر محور عزت و بنا نهادند که برای همیشه تاریخ الهام بخش مجاهدان راه حق و مشتاقان به آزادانه زیستن خواهد بود.

ادامه مطلب  

کو واعظ؟  

درخواست حذف این مطلب
روزهایم آفت ، ابری و گاه بارانی است. بی هدف و برنامه دست و پا میزنم .گاه آنقدر محبت مادریم فوران می کند که مینشینم و در خلوت خودم بخاطر رفتارهای پرخاشگرانه ام با دردانه هفت ساله ام گریه می کنم و لحظه ای بعد ،گاه دیگر شروع می شود داد و فریاد و در نهایت نوازش از نوع پرخاشگرانه. خدایا نمی دانم چرا نمی دانم .خدایا نمی دانم چرا اینقدر بی دست و پا و فت شده ام ؟نمی دانم واکنشهایم چگونه باید باشد؟ خدایا می خواهم اما نمیتوانم. چرا اعتماد به نفسم اینقدر پا

ادامه مطلب  

گفت آن چیز دگر نیست،دگر هیچ مگو...  

درخواست حذف این مطلب
ای توبه ام ش ته از تو کجا گریزم ای در دلم نشسته از تو کجا گریزم ای نور هر دو دیده بی تو چگونه بينم وی گردنم ببسته از تو کجا گریزم ای شش جهت ز نورت چون آینه ست شش رو وی روی تو خجسته از تو کجا گریزم دل بود از تو خسته جان بود از تو رسته جان نیز گشت خسته از تو کجا گریزم گر بندم این بصر را ور بسکلم نظر را از دل نه ای گسسته از تو کجا گریزم متحجــــــــــــــر

ادامه مطلب  

رؤیای رسیدن...  

درخواست حذف این مطلب
جادّه های ترک خورده و فرسوده ی خیالم، رؤیای رسیدن دارد و شور تو را فریاد می کند... در جادّه های خیالم، تو را می بينم که از آن سوی دیواره ی احساس، از دوردست های پر رمز و راز، به سویمان می آیی؛ به سوی ما که دست هایمان را برای آمدنت، به آسمان افراشته ایم؛ به سوی ما که قلب هایمان را فرش راهت ساخته ایم؛ به سوی ما که منتظرت هستیم... بیا! و جادّه های انتظار را، با قطارقطار گلِ وصال، مزیّن ساز!

ادامه مطلب  

ساحل  

درخواست حذف این مطلب
وقتی من به انتظار دیدن رویت درساحل قدم برمی دارم می بينم تو پیدانیستی غم نبودنت سرتاسر وجودم را ب آتش می کشاند بر روی ما سه های خیس تصویرت را حکاکی می کنم تادر دل من و دل ساحل برای همیشه به یادگار بمانی باحسم،عشق وعلاقم باتمام وجودم .... انگشتم را باتمام وجودم فشار می دهم تا تصویرت را در دل ماسه ها بکشم تاهیج موجی،طوفانی نتواند آن را ازمیان بردارد تصویرت را در ذهنم به یادگاری می گذار و احساست را تا ابد در دلم......

ادامه مطلب  

دریغ از پارسال  

درخواست حذف این مطلب
ببسم الله الرحمن الرحیمدریغ از پارسالراز دل را با تو می گویم به دور از قیل وقالاز برای عشق ورزیدن نمی یابم مجالمی دوم شاید بیابم لقمه ای نان حلالاینچنین ضرب المثل در بین ما باشد روالهر چه آید سال نو گوئیم دریغ از پارسالچشمه ها خشکیده اند و چشمها گردیده ترکشتزاران بی ثمر گشته دعاها بی اثربلبلان افسرده اند و باغبان افسرده تردر کجا باید بجویم چشمه ی آب زلالهر چه آید سال نو گوئیم دریغ از پارس ا به کی هشتم گرو باشد به پیش هفت و ششاز طلبکاران گریز

ادامه مطلب  

روایت آ ا مان ایران  

درخواست حذف این مطلب
گویا می بينم گروهی از مشرق زمین وج می کنند و طالب حق هستند، اما به آنان پاسخ داده نمی شود. مجدداً برخواسته ی خود تاکید می کنند ولی جواب نمی شنوند. پس چون چنین دیدند، شمشیر ها را به دوش می کشند، در مقابل دشمن می ایستند تا حق به آنها داده می شود، اما این بار قبول نمی کنند بلکه قیام می کنند و نمی دهند آن را (پرچم قیام را) مگر به صاحب شما( زمان(ع))» این چه حقی می باشد که ایرانیان از دشمن خود مطالبه می کنند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ادامه مطلب  

از طرف ملیکا + ع :)  

درخواست حذف این مطلب
تو را ببينممی بوسمنوازشت می کنمبرایِ تو خواب تعریف می کنمتو را ببينم ، بغل می کنمتمام رویاهایم را می بينمو به تمامِ آرزوهایم می رسمتو را ببينمخوب می شوم ، آقا می شومبه تو سلام می دهمو تو را شکر می کنمتو را ببينم خیلی دوستت دارمآختو را ببينمچه قدر کار دارم + افشین صالحی ++ عاطفه برگشته :)) ++ ع گذاشتم ادامه مطلب :))

ادامه مطلب  

i miss you  

درخواست حذف این مطلب
وقتی دلم به درد میاد و ی نیست به حرفهایم گوش کند، وقتی تمام غمهای عالم در دلم نشسته است، وقتی احساس می کنم دردمند ترین انسان عالمم... وقتی تمام عزیزانم با من غریبه می شوند... و ی نیست که حرمت اشکهای نیمه شبم را حفظ کند... وقتی تمام عالم را قفس می بينم... بی اختیار از کنار آنهایی که دوسشان دارم.. بی تفاوت می گذرد...

ادامه مطلب  

یاصاحب ا مان-5  

درخواست حذف این مطلب
به نام خالق مهدی(عج)... در انتظار تو چشمم همیشه بارانی ست و بی تو حال و هوای دلم چه طوفانی ست بیا که خیری از این زندگی نمی بينم که لحظه لحظه ی عمرم پراز پریشانی ست هوای خیمه ی قلبم بدون تو سرد است بهار،پیش دو چشمم شب زمستانی ست ز جاده ای که گذر کرده ای مسافرعشق ببین که جای قدومت چقدر نورانی ست دعای ندبه ی هر صبح ام آقا به قصد آمدن تو برای مهمانی ست بیا که ماه عزای شهید بی سر شد بیا ببار که هنگام مرثیه خوانی ست اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

ادامه مطلب  

خواب چشمات  

درخواست حذف این مطلب
من مى رم از روزگارت تا تو خوش باشى عزیزم همه ى هستیمو امشب من به پاى تو مى ریزم عمریه بدون چشمات لحظه ها رو مى شمارم مى خوام امشب تا سپیده رو تن جاده ببارم تو می گی عاشقم هستی اما دستاى تو سرده چشماى تو جاى دیگس دل من دریاى درده حتى دیواراى خونم دلشون گرفته از من وقتى هیچ و ندارى خیلى سخته جون سپردن خوش به حال اون ى که سر مى ذارى روى شونش در کنار تو مى شینه مى شه دستات آشیونش مى رم اما خوب مى دونم من بدون تو مى میرم بى تو حتى توى خوابم خواب چشماتو م

ادامه مطلب  

خسته ام  

درخواست حذف این مطلب
باز هم خسته بازهم دلتنگگم شده در خویش و تنهابازهم می خواهم بال بگشایمبال پروازبپرم تا دور دستهاخسته از بیراهه هاآسمان آبی ، روبرویمدر کنار جاده سرو قد برافراشته گوش س ، قصه هجرت رامرغ عشقی زیبا می سراید آهنگ رفتن رادلنشین اما با غمی جانکاهو من منتظریک بانگ از دور دستبانگ همراهی و امید تا که محکم کنم ایمان رفتن را باز هم در میان دو راهی بین بودن و نبودن بین ماندن و نماندنبین خواب و بیداریبین عقل و احساسنمی دانم کدام را برگزینمخسته ام خستة ای

ادامه مطلب  

ارغوانی پوش  

درخواست حذف این مطلب
شعرگونه(۱۳) تو مرا ندی اید هم دیده باشیولی من تنها تو را می بينم ارغوانی پوشبر خیابانهای سرد شهر تو نشنیدیبعید است شنیده باشینفس که بند می آیددیگر صدا ندارد دل ضربه هایم را نمی دانمشاید تمام شهر آن را می شنوند. ------------------------------------------ ترجمه به کُردی: تۆ منت نه دیله وانه شه منت دیبێ!به ڵام منته نیا تۆ ده بينمئه رخه وانی پۆشله سه ر شه قامه کانی ساردی شار تۆ نه تبیستله وه ناچێ گوێت لێ بووبێهه ناسه که ڕاده وه ستێ ئیتر ده نگی نامێنێ دڵه کوته کانم ناز

ادامه مطلب  

نامه نهم به ری را  

درخواست حذف این مطلب
حالم خوب است هنوز خواب می بينم ابری می آید و مرا تا سرآغازِ روییدن ... بدرقه می کند. تابستان که بیاید نمی دانم چندساله می شوم اما صدای غریبی مرتب می گویَدَم: - پس تو کی خواهی مُرد!؟ ری را ...! به کوری چشمِ کلاغ عقاب ها هرگز نمی میرند! مهم نیست تو که آن بیدِ بالِ حوض را به خاطر داری ...! همین امروز غروب برایش دو شعر تازه از "نیما" خواندم او هم خَم شد بر آب و گفت: گیسوانم را مثلِ افسانه بباف! سیدعلی صالحی

ادامه مطلب  

غم تنهایی  

درخواست حذف این مطلب
در میان فاصله هاست . گاه می شم ، - می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری ! تو توانایی بخشش داری . دستای تو توانایی آن را دارد ؛ - که مرا، زندگانی بخشد . چشمهای تو به من می بخشد شور عشق و مستی و تو چون مصرع شعری زیبا، سطر برجسته ای از زندگانی من هستی. ***** ... من به بی سامانی، باد را می مانم . من به سرگردانی، ابر را می مانم. من به آراستگی خندیدم . من ژولیده به آراستگی خندیدم . - سنگ طفلی، اما، خواب نوشین کبوترها را در لانه می آشفت . قصه بی سر و سامانی من، ب

ادامه مطلب  

حجاب در آیینه روایات و احادیث  

درخواست حذف این مطلب
قالَتْ فاطِمَةُ ا َّهْراء - سلام الله علیها - : ... إنْ لَمْ یَکُنْ یَرانی فَإنّی أراهُ، وَ هُوَ یَشُمُّ الریح ؛ مرد ن نائی وارد منزل شد و حضرت زهراء (علیها السلام)پنهان گشت، وقتی رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) علّت آن را جویا شد؟ در پاسخ پدراظهار داشت: اگر آن ن نا مرا نمی بیند، من او را می بينم، دیگر آن که مرد، حسّاس است و بوی زن را استشمام می کند. بحارالأنوار، ج 43، ص 91، ح 16

ادامه مطلب  

حجاب در آیینه روایات و احادیث  

درخواست حذف این مطلب
قالَتْ فاطِمَةُ ا َّهْراء - سلام الله علیها - : ... إنْ لَمْ یَکُنْ یَرانی فَإنّی أراهُ، وَ هُوَ یَشُمُّ الریح ؛ مرد ن نائی وارد منزل شد و حضرت زهراء (علیها السلام)پنهان گشت، وقتی رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) علّت آن را جویا شد؟ در پاسخ پدراظهار داشت: اگر آن ن نا مرا نمی بیند، من او را می بينم، دیگر آن که مرد، حسّاس است و بوی زن را استشمام می کند. بحارالأنوار، ج 43، ص 91، ح 16

ادامه مطلب  

من یه دخترم  

درخواست حذف این مطلب
من یه دخترم مى بينم ... میفهمم... اما سکوت مى کنم که تو نفهمى... حواسم به تمام جزییات این دنیا هست... تمام و کامل ... بدون هیچ سانسورى... حواسم به خودم هست... به دختر بودنم ...به نجابتم...به غیرتم... من یه دخترم دلم که ش ته میشود... سر ى خالى نمى کنم... معصومانه بالشتم را بغل مى کنم ... و اتاقم از صداى هق هق گریه هام پر میشه... دلم که ش ته مى شود... به رویت نمى آورم چون زخمش ناعلاج است... گاهى کم مى آورم بین این همه توهین... گاهى مى برم... من یه دخترم... پاک... صاف... ساده... م

ادامه مطلب  

جز وحشتم نیفزود  

درخواست حذف این مطلب
دوست منهر روز خودم را در مسیری پر سنگلاخ و طاقت فرسا می بينم که ی مرا در آن همراهی می کند، هر لحظه به زمین می افتم و او دستش را به سوی من دراز می کند و می گوید برخیز، تو باید راه بپیمایی، چیزی از راه باقی نمانده است. او با این سخنان که من از درک راستی یا نادرستی شان عاجزم دست مرا می گیرد و باز می ایستم.هر شب گریان با ناله و تضرع از خدای راه می خواهم که اگر مرا فریفته است، دست بیندازد که هم جانم خسته است و هم روحم فرسوده. در حالی که ام با خاک یک رنگ گش

ادامه مطلب  

اصلا هم خنده دار و بامزه نیست  

درخواست حذف این مطلب
تو فکر این بودم ک رضا رشیدپور با چه انگیزه ای با برنامه سخیف عینک دودی اومد هیچ هدف و منظوری توی آیتم های اون نمی بينم اگه هم واسه خنده لوده گری می کنن باید بگم اصلا هم خنده دار نیست واقعا بد نیست آدم وقتی کاری رو شروع می کنه قبلش یه کم فکر کنه قصد توهین ندارم ولی این برنامه اونقدر بی هدف و پوچ هست که ناچار شدم دیگه بعد از مدتها اون رو به زبون بیارم کاش کمی از رامبد جوان یاد می گرفت که هر روز برنامه ش هدفدارتر میشه

ادامه مطلب  

شروع مدارس  

درخواست حذف این مطلب
باز آمد بوی ماه مدرسه *** بوی بازی های راه مدرسه بوی ماه مهر ماه مهربان *** بوی خورشید پگاه مدرسه از میان کوچه های خستگی *** می گریزم در پناه مدرسه باز می بينم ز شوق بچه ها *** اشتیاقی در نگاه مدرسه زنگ تفریح و هیاهوی نشاط *** خنده های قاه قاه مدرسه باز بوی باغ را خواهم شنید *** از سرود صبحگاه مدرسه روز اول لاله ای خواهم کشید *** سرخ بر تخته سیاه مدرسه

ادامه مطلب  

صدا می زنم  

درخواست حذف این مطلب
به رنگ رنگ نگاهش بخشیدم هستی سیاه وسپیدم را او رسام لحظه های حاجت بود و من محو نقوش کلک سیاهش او شاعر دردهای من شده بود و من معبر خوابهای رنگین او روزی خواستم - شب شوم - سپیده را کنار زنم وای چه می بينم ؟؟ این بومیست بزرگ ! ! ! و شبی یلدائی در وراء ....... وای این نقاشی اوست !؟ ومن .... ومن.... ومن ......... صدا می زنم ی را ........

ادامه مطلب  

چقدر زندگی زود می گذره!!!  

درخواست حذف این مطلب
پست قبلی ام مال مهرماه بوده، امروز یهو گفتم یه سر به وبلاگم بزنم ببينم چه خبره!!! می بينم همون قدر که من این مدت دور بودم دوستان هم دور بودن و دریغ از یه سلام، از یه ... اومدم بعد 5 ماه درد دل کنم زندگی بالا پایین داره، خوب و بد داره، زشت و زیبا داره و ... درس خوندنم به جایی رسیده که دیگه خسته شدم، کلافه شدم، از زندگی، کار و... همه چیز روتین شده، همه تغییر البته خودم ام کم تغییر ن ، بهم می گن زود رنج شدی، کم تحمل شدی ولی خودم فکر می برع ولی یه موقع هایی م

ادامه مطلب  

یا مهدی{عج}  

درخواست حذف این مطلب
یا رب زغمش تا چند اشکم ز بصر آید بنشسته سر راهش ، شاید ز سفر آید تا چند بنالم زار شب تا سحر از هجرش کوکب شِمُرم هر شب ، شاید که سحر آید هر دم که رخش بينم خواهم دگرش دیدن بازش نگرم شاید یک بار دگر آید از دیده نهان اما اندر دل من جایش او را طلبم هر شب شاید که ز در آید با نتوانم گفت من راز درون خویش کز درد غم هجرش دل را چه به سر آید می سوزم و می سازم از درد فراق اما تیر غم او بر دل افزون ز شمَر آید"حیران" به فغان تا کی با محنت و غم همدم یارب نظری کان شاه از

ادامه مطلب  

چهل  

درخواست حذف این مطلب
برد ایتالیا از با سرویسای ایوان زایتسف، پیتزای سر دل مونده، پشه کوره ها و هوای آزاد باغ،من اندر کف چندتا چیز عجیب از جمله 37-35م،تابستون انصافا قشنگه... + اگه معلم ریاضیات عزیز اول دبیرستانم قصد میکرد منو بندازه قشنگ میتونست و در اون صورت با توجه به این که نمیتونستم برم فلورانس (گالریا دلا اوفیتزی؟ عشق منه!) تابستون برام یه ذره جهنم میشد. + مرسی الی! + کارای yuchenghong.deviantart.com افتظاح و پیش پا افتاده ن و من هنوزم که می رم دیدیانت آرت وقتی ع ای یارو رو می

ادامه مطلب