یاد ایامیــــ...  

درخواست حذف این مطلب
یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم در میان لاله و گل آشیانی داشتم گرد آن شمع طرب می سوختم پروانه وار پای آن سرو روان اشک روانی داشتم آتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بود عشق را از اشک حسرت ترجمانی داشتم چون سرشک از شوق بودم خاکبوس درگهی چون غبار از شکر سر بر آستانی داشتم در خزان با سرو و نسرینم بهاری تازه بود در زمین با ماه و پروین آسمانی داشتم درد بی عشقی ز جانم برده طاقت ورنه من داشتم آرام تا آرام جانی داشتم بلبل طبعم رهی باشد ز تنهایی خموش نغمه

ادامه مطلب  

تا تو بودی ...  

درخواست حذف این مطلب
تا تو بودی در شبم من ماه تابان داشتم رو به روی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم حال اگرچه هیچ نذری عهده دار وصل نیست یک زمان پیشامدی بودم که امکان داشتم ماجراهایی که با من زیر باران داشتی شعر اگر می شد قریب پنج دیوان داشتم بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود: من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟ ساده از ( من بی تو می میرم ) گذشتی خوب من من به این یک جمله ی خود سخت ایمان داشتم لحظه ی تشییع من از دور می رسید تا دو ساعت بعد مرگم همچنان جان داشتم... کاظم ب

ادامه مطلب  

مدرسه  

درخواست حذف این مطلب
سلام:) ببخشید نبودم! درس و اینا اصلا نمیذاره!! تا الان مدرسه که همه چی خوب بوده... به جز.... معلم علوممون خیلی سختگیره! خیلی جدیه! در عوض خیلی عالی درس میده... و خب از ما هم جواب عالی میخواد!! برای پرسش شیمی اولین نفر من رو اورد پا تخته... خیلی استرس داشتم!!! خیـــــــــــــــــلیـــــــــــــ!!! دستام حتی میلرزید!!! آخه اصلا نمیدونستم چطور قراره بپرسه و چیکار میکنه... فقط از نهما شنیده بودم پرسش هاش خیلی سخته و در حد امتحانه و این چیزا! خلاصه خیلی ترسون

ادامه مطلب  

تنهاتر از قبل  

درخواست حذف این مطلب
چی میشد اگه منم یکیو داشتم یکی که دوسش داشتم....... یکی که واسه رسیدن بهش ذوق داشتم...... کاااش همه چیز به وقتش برات اتفاق بیوفته......وگرنه زمان همه چیو بی رنگ و بی رنگ تر میکنه........... متنفرم.....از این بغض و گریه ها...... اشکام دیگه سبکم نمیکنن...... دیگه چیزی تنهاییمو پر نمیکنه...... چقدددد پر از اشکم........ چققددد دلم ضجه و گریه میخواد....... فریااااد....... یه جیغ بلندددد که ارومم کنه........ دلم میخواد بشینم.....ساعتهاااا گریه کنم..... به ازای تمااام این سالهایی که بغض د

ادامه مطلب  

برای دلم ...  

درخواست حذف این مطلب
دوست داشتم بخوانم شعر پرواز کبوتر را و بیاموزم صدای دلنواز گنجشک ها را ... دوست داشتم ، لحظه ها را خوب می دانستم و با تو می گفتم ماجراهای ستاره ها و ابرهای آسمان م را که سایبان چشم های نا امیدم هستند .... دوست داشتم از شوق دیدار تو در چشم هایم می گفتم ... دوست داشتن تو ، حال همیشه دل است ... کاش بودی ...

ادامه مطلب  

روز پر استرس  

درخواست حذف این مطلب
امروز. یک روز بد داشتم، سر وضعیت کاری هم الکی اذیتم ، کلی بهم فشار آمد میخام دیگه بهش کار نداشته باشم و هفته دیگه پی اش را بگیرم خدا کنه فردا باز مزاحمم نشان حالم رو بد از استرس باز همه ی عضله هام گرفته و تمام درد و غصه های قبلیم یادم اومده. همیشه وقتی اینقدر بهم فشار میاد یاد مشکلات قبلیم میفتم. و هی مدام تو ذهنم تکرار میشه که من خوب نمیشم من خوب نمیشم، خدا لعنتشان کنه همین که باعث میشن من به این حس ها برسم

ادامه مطلب  

293- خونهء نقلی گیگیلی  

درخواست حذف این مطلب
چقدر دلم می خواس این لحظه عظیم رو با خانواده ام جشن بگیرم دوس داشتم حداقل بهم زنگ بزنن تبریک بگم بگن بهم افتخار می کنن بگن دوسم دارن بگن کارم عاقلانه بود نه اینکه نتونم از ترس طرد شدنهاشون بهشون نگم مرسی کلوچه که جای همه باهام حرف زدی و پشتم ایستادی مرسی که بیشتر از من خوشحال شدی مرسی که نگرانی ها و استرس هامو گوش کردی و حلشون کردی می دونی آرامش وجودم در این مدتٍ پر استرس، از تو ناشی میشد؟ ید خونه با تو برام امکانپذیر شد، به یادموندنی شد و انجا

ادامه مطلب  

یادته....  

درخواست حذف این مطلب
یادته...... یادته چه روزهایی باهات داشتم عزیزترینم.... یادته یه لحظه هم دست از سرت بر نمی داشتم... یادته بعضی از حرفارو میزدی و من از خوشحالی پرواز می ... یادته یه خاطررو که باهات داشتم هزار بار برات تعریف می ... یادته همه ی حرفای دلم و باهات می زدم... ولی حالا چی....؟؟؟؟! اتنظار یه نگاه زیبات و می کشم....انتظار یه کلمه حرف زدن باتو رو می کشم... ای روزگار نامرد:(

ادامه مطلب  

لطف خدا و احتمال دوقلویی  

درخواست حذف این مطلب
دیروز صبح رفتم سونو. م تو مطبش سونو کرد چقدر استرس داشتم. شب قبلش همش گریه می . از سونو میترسیدم. تجربه تلخی داشتم ولی خدا رو شکر وقتی خو دم و سونو شدم بهم گفت دوقلو داری بهش گفتم خانم فقط بگو قلب تشکیل شده؟ گفت یکیش که بالاست قلبش تشکیل شده اون یکی که پایینه جنین دیده شده ولی قلبشو درست نمیبینم سونو برام نوشت برا دوهفته دیگه که ان شالله اطلاعات کاملتری بدست بیاد خدا رو شکر حالا باید دعا کنم اگه صلاحه قلب دومی هم تشکیل شه نمیدونم چه حالیم حس خوش

ادامه مطلب  

یادداشت های بدون عنوان !  

درخواست حذف این مطلب
از وقتی که شروع به فهمیدن کرده ام، پاییز اولین فصل من در سال بود و تابستان آ ین فصل. پاییز را دوست داشتم چون سوز سرمای ش طوری بوده که پنجره را باز می گذاشتم و با پتو خود را گرم می نمودم و به هوای روح نواز صبحش فکر می . پاییز را دوست داشتم چون روز هایش با کلاس و درس و دوست هایم و ش با تکالیف بی پایانم به سر می رسید . حتی پاییز را دوست داشتم چون می گفتم یک ساعت بیشتر می خوبم! پاییز را دوست داشتم .چون مانند برگ ها ، اشک هایم می ریخت و ی نه به برگ ها و نه به

ادامه مطلب  

کاش که من بال و پری داشتم  

درخواست حذف این مطلب
کاش که من بال و پری داشتم جانب کویش گذری داشتم آتش عشقش چو بجانم فتاد سوخت ا گر بال و پری داشتم میزدم آتش به نهال حیات گر نه امید ثمری داشتم گلشن حسن تو ، که شاداب باد منهم از آن چشم بری داشتم رفتی از این شهر و نگفتی که من شیفته ی در بدری داشتم دل به رهش پر زد و میگفت باز کاش که من بال و پری داشتم

ادامه مطلب  

روز عجیب  

درخواست حذف این مطلب
سلام عزیزای دل آبجی امیدوارم ح ون خوب باشه داره هفته اول ماه مهر تموم میشه ، به همین زودی پرسش های کلاسی شروع شد دیگه باید درس خوند امروز اشتباهی برنامه چهارشنبه رو برده بودم امروز فیزیک و شیمی و دینی داشتیم من هندسه و جبر و حسابان برده بودم اینقدر استرس داشتم نکنه بهم گیر بدن چهار بار آیت الکرسی خوندم زنگ فیزیک اصلا کتاب لازم نبود فقط تو دفتر نوشتیم برای شیمی استرس داشتم چون گفت کتاب ها رو نگاه می کنه که حتما ج ها رو نوشته باشیم خوشبختانه اص

ادامه مطلب  

انصاری:بین دو نیمه ح تهوع داشتم  

درخواست حذف این مطلب
انصاری:بین دو نیمه ح تهوع داشتم - پرسپولیس نیوز انصاری:بین دو نیمه ح تهوع داشتم - پرسپولیس نیوز به گزارش ” پرسپولیس نیوز ” محمد انصاری پس از بازی پرسپولیس مقابل استقلال درباره آسیب دیدگی خود اظهار داشت:من مصدوم نشدم. بین دو نیمه ح تهوع داشتم و ادامه ندادم تا مشکلی پیش نیاید. وی در پاسخ به این سوال که شبیه لیونل مسی شده است گفت: من نمی دانم.

ادامه مطلب  

پندار من که...  

درخواست حذف این مطلب
چقدر دلتنگتم اینروزا دلم بد گزفته کجایی آخه چرا تنهامون گذاشتی من با کی کنم با کی برم بیرون کی باهام الفبا کار کنه هان کی با پسرا کشتی بگیره کی بگه وای چه زیبا شدی چقد مدل و رنگش بهت میاد میشه مثه بچگیام بشونیم تو ماشینت بریم دور دور بریم پارک هان کجایی دلم ی ذره شده کجایییین چرا بر نمیگردین بابا داریم میترکیم همه مون دلتنگیم توی راه نگران بودم استرس داشتم کل صبح تا عصر اونروزو اشک ریخته بودم توی راه بابا رو دلداری دادم اونم پریشون بود از مام

ادامه مطلب  

«من بی تو می میرم»  

درخواست حذف این مطلب
تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم حال اگر چه هیچ نذری عهده دار وصل نیست یک زمان پیشآمدی بودم که امکان داشتم ماجراهایی که با من زیر باران داشتی شعر اگر می شد قریب پنج دیوان داشتم بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟! ساده از «من بی تو می میرم» گذشتی خوب من! من به این یک جمله ی خود سخت ایمان داشتم لحظه ی تشییع من از دور بویت می رسید تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم!!

ادامه مطلب  

فقط باش!  

درخواست حذف این مطلب
همیشه به ارتباط ذهنیمون اعتقاد داشتم و باورش داشتم. حالا که فکرشو میکنم میبینم تمام اون خبرای بد توی اون ده روزی بوده که من بی هیچ دلیلی مریض بودم!! تمام اون بستری شدنات و .... حتی الان هم ... اگر تو خوب نشی دیگه هیچ وقت حال منم خوب نمیشه..هیچ وقت...

ادامه مطلب  

بعد از قرنها #25  

درخواست حذف این مطلب
سلام. من دوباره برگشتم بعد حدودا سه سالو خورده ای. اون موقعها که این وبلاگو داشتم سوم راهنمایی بودم الان سوم دبیرستانم!!!!!! سه سال بود این وبلاگ افتاده بود اینجا خاک میخورد :|. ولی خودمونیما چه غلایق مز فی داشتم خییییلی تغییر از اون موقع تا حالا...

ادامه مطلب  

دلتنگی لجوج  

درخواست حذف این مطلب
حس دلتنگی قرار نیست دست برداره. اعلام موقعیت وسط اتاق خودم دراز به دراز افتادم.و من بالا ه برگشتم انقدر خوشحال بودم و استرس داشتم که اصلا نمیدونم امتحان چجور بود بعد از امتحان فوری آژانس گرفتم و دل کندم و از ترس اینکه مبادا دیر برسم سه ساعت قبل پرواز رفتم فرودگاه و من دقیقا با سه ساعت حس بد و خوب دل کندم از شهر تکراری این روزهام و الان که تو اتاقم نشستم با اینکه کلی ذوق دیدن خانوادم رو داشتم و درست جایی که فکرشم نمی بازم دلتنگم دلتنگ همون آدم ه

ادامه مطلب  

یاد ایام...  

درخواست حذف این مطلب
یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم در میان لاله و گل آشیانی داشتم گرد آن شمع طرب می سوختم پروانه وار پای آن سرو روان اشک روانی داشتم آتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بود عشق را از اشک حسرت ترجمانی داشتم چون سرشک از شوق بودم خاکبوس درگهی چون غبار از شکر سر بر آستانی داشتم در خزان با سرو و نسرینم بهاری تازه بود در زمین با ماه و پروین آسمانی داشتم درد بی عشقی ز جانم برده طاقت ورنه من داشتم آرام تا آرام جانی داشتم بلبل طبعم رهی باشد ز تنهایی خموش نغمه

ادامه مطلب  

اسفند  

درخواست حذف این مطلب
هر سال این موقع ها اوا اسفند که میشه مخصوصا حدود ساعت شش که هوا نه تاریک نه روشن یاد اسفند ٨٨ می افتم چقدر اون موقع رو دوست داشتم یادمه اون موقع توی همین ساعتا داشتم میرفتم میدون انقلاب کتابهای کنکورمو بفروشم عجیب خوشحال بودم از اینکه کنکورو خوب داده بودم و عاشقت بودم یادمه اون موقع چقدر خدا رو شکر که اون حال خوب رو داشتم چقدر خوشحال بودم

ادامه مطلب  

199.سکوت  

درخواست حذف این مطلب
من از سکوت ف میترسم وختی باید بگه چیشده ولی نمیگه ب اصلن نتونستم خوب بخوابم همش دلهره و لرز داشتم نمیتونم ناراحت بودنشو ببینم وختی بهم نمیگه دلیل اصلیه تشویش هاشو منم استرس میگیرم عشق یعنی بی پروا بودن...

ادامه مطلب  

ای عشق ...  

درخواست حذف این مطلب
ای عشق! بی آنکه ببینمت بی آنکه نگاهت را بشناسم بی آنکه درکت کنم دوستت می داشتم. شاید تو را دیده ام پیش از این در حالی که لیوان ی را بلند می کردی شاید تو همان گیتاری بودی که درست نمی نواختمت. دوستت می داشتم بی آنکه درکت کنم دوستت می داشتم بی آنکه هرگز تو را دیده باشم و ناگهان تو با من- تنها در تنگ من در آنجا بودی. لمست بر تو دست کشیدم و در قلمرو تو زیستم چون آذرخشی بر یکی شعله که آتش قلمرو توست ای فرمانروای من!

ادامه مطلب  

فقط خودش  

درخواست حذف این مطلب
سلام من دوباره اومدم این چند وقته ن حوصله تلگرامو وبو ن هیچ کوفت و زهرماری رو داشتم تا قبل از اعلام رشته ک ی جور استرس داشتم الانم ک نتایج اومده علاوه بر استرس همه حسی دارم ب جز خوشحالی نمیدونم چ مرگمه ، نمیدونم اصلن حس خوشحالی و خوشایندی ندارم حالا این حسم بیشتر شده و اون ب خاطر اطرافیانت بود ک فهمیدن و وقتی دیدنت دریغ از ی محل کوچیک انقد خودشونو گرفته بودن ک من حس ی لحظه دنیا برع شده حالا سوال اینجاس ک وقتی خودتو نگرفته بودی و عادیتر از همیشه

ادامه مطلب  

اینم یه جورشه دیگه  

درخواست حذف این مطلب
گفت مجتمع رو برو داخل اولین پله های سمت راستو برو بالا پیداش میکنی. منم پیاده شدم و بدو بدو داشتم میرفتم که احتمالا از سر عجله،ساختمونو اشتباه رفتم؛هر چی نگاه دیدم پله نداره اصلا.یه مرور دیدم گفته راه پله داره ولی خب الان جلوم آسانسوره! اومدم بیرون دیدم عه جلوی در منتظره میگه اشتبااااه رفتی!!! خب من چیکار کنم وقتی به ادم هیجان وارد میکنید همین میشه دیگه. خلاصه در حالی که داشتم میخندیدم گذاشت رفت و گفت خودت برو پیدا کن.منم گفتم اصصصلا نگران نبا

ادامه مطلب  

دلم کمی سفر میخواهد...  

درخواست حذف این مطلب
این روزا دوست دارم دست دلمو محکم بگیرم و ببرمش یه جای دور, خیلی دور..ای کاش میتونستم یه مدت پرش بدم یه سرزمین دور و غریب, ای کاش اونقدر قدرت داشتم و میتونستم براش کاری می , ای کاش دستای بزرگی داشتم تا میتونستم بگیرم جلوی چشمای دلم..........

ادامه مطلب  

باز آمد بوی ماه مدرسه...  

درخواست حذف این مطلب
دیروز بعد از هفت سال و تجربه رفتن نصیبم شد. کلاس اول رو دوست نداشتم اما کلاس دوم ا.ک.ب.ر.ی که اومد توی کلاس یه حس عمیق و خوبی تمام وجودم رو گرفت. تمام چهار سال جلوی چشمم رژه می رفت و این حس نوستالژیک تا ساعتها همراهیم کرد. من با این سال 85 کلاس داشتم و چقدر همون موقع هم دوسش داشتم. باورم نمی شد اون سالها این همه از من دور شدند. باورم نمی شد این همه ساعت و روز و سال از اون وقتا گذشته و من الان کلی بزرگ شدم و یه جورایی زندگیم به بار نشسته. هم غم داشتم و هم

ادامه مطلب  

بعد از قرنها #25  

درخواست حذف این مطلب
سلام. من دوباره برگشتم بعد حدودا سه سالو خورده ای. اون موقعها که این وبلاگو داشتم سوم راهنمایی بودم الان سوم دبیرستانم!!!!!! سه سال بود این وبلاگ افتاده بود اینجا خاک میخورد :|. ولی خودمونیما چه غلایق مز فی داشتم خییییلی تغییر از اون موقع تا حالا... مثلا اینکه دیگه وان دایرکشنو دوست ندارم!

ادامه مطلب  

یادش بخیر  

درخواست حذف این مطلب
یادش بخیر ی ال گذشت شب ها استرس شیرینی داشتم چون قراربود فردابه شب شعربروم همیشه دلم میخواست کولاک کنم بهترین باشم خوشی های کوچکم چه زودخداحافظی د وناپدید شدند کاش چراغ جادو یا سیب ارزوها روداشتم و ارزو می گذشته باکوله باری از شادی برگرده

ادامه مطلب  

خسته ام اما...  

درخواست حذف این مطلب
به نام خدای مهربان عزیز دلم دلم بدجوری گرفته؛ بدجوری... که حتی حوصله نوشتن هم ندارم. احساس می کنم از خستگی علاقه ای به ادامه راه زندگی ندارم. آرزو داشتم دنیا را تغییر بدهم قدرت نشینان قدرتم را ش تند... برای همین خسته ام. آرزو داشتم مدینه فاضله ای بسازم منبر نشینان قدرت ایمانم را ش تند... برای همین خسته ام. آرزو داشتم آموخته هایم را در کلاس درس به شاگردام منتقل کنم مسوولین نفسم را خشکاندند... برای همین خسته ام. آرزو داشتم تمام نشاطم را به همه هدیه بد

ادامه مطلب  

دستهایی که فراموش شدند  

درخواست حذف این مطلب
برای دستانت غصه دار شدم از ظاهرشان مشخص بود؛ مدتهاست... ی از روی مهربانی؛ نوازششان نکرده است ی سفارش نکرده... مراقب نفوذ سرمای سرد زمستانی به جانشان باش برای آن دو دست سرما زده ی فراموش شده؛ غصه دار شدم ... اگر آنها را داشتم؛ صبح به صبح نوازششان می اگر آنها را داشتم؛ با طراوت قلبم... مرطوبشان می اگر آنها را داشتم؛ با گرمای وجودم... گرمشان می و.. آنقدر با نگاهم... بوسه به بند بندشان می زدم که... هیچ وقت فراموش نشوند یغمای من دستانت؛ مامنی برای به آغوش ک

ادامه مطلب