دریا :: پانیذ


محمدحسین پورمعصومی  

درخواست حذف این مطلب
محمدحسین پورمعصومی آنقدر دريا ریخته در سرم آنقدر کشتی ریخته در دريا آنقدر آب بالا آمده که می ترسم هر ملوانی دستش را سمت آسمان دراز کند ماه را در آغوش بکشد ملوان ها شناگر های خوبی هستند می ترسم ماه /ی گیر های خوبی از آب در بیایند دريا دريا در یادت گم شده ام دلم لک زده ماه گرفتگی تنت را می لرزد از ماه گرفتگی های گاه و بی گاه . #محمدحسینپورمعصومی

ادامه مطلب  

دریا  

درخواست حذف این مطلب
یکروز بلند آفت در آبی بیکران دريا امواج ترا به من رساندند امواج ترا بار تنها چشمان تو رنگ آب بودند آن دم که ترا در آب دیدم در غربت آن جهان بی شکل گویی که ترا بخواب دیدم از تو تا من سکوت و حیرت از من تا تو نگاه و تردید ما را می خواند مرغی از دور می خواند بباغ سبز خورشید در ما تب تند بوسه میسوخت ما تشنه خون شور بودیم در زورق آبهای لرزان بازیچه عطر و نور بودیم می زد ‚ می زد درون دريا از دلهره فرو کشیدن امواج ‚ امواج نا شکیبا در طغیان بهم رسیدن دستانت

ادامه مطلب  

دریا  

درخواست حذف این مطلب
یارانه ام را تم قطع کرده است. گفتم چرا ؟ گفتا که ماشین داری و یک ماشین از چین داری و معشوق بی کین داری و درمانده بی جون نیستی. کارانه ام را همسرم قطع کرده است . گفتم چرا ؟ گفتا که عشق مال من است ، کارانه مهمان من است ، من میزبانم در زمین ، این عشق در جان من است. دريا قدیر هست و رحیم ، چون شیر پیر هست و کریم دريا پر از موج هست و شور ، جوش و وش هست و غرور. آبی دريا ذات اوست ، وسعت ، دل آباد اوست این دل که پر آب است و درد ، زایشگر ابعاد اوست. دريا نماد قدرت ا

ادامه مطلب  

غزلی جدید  

درخواست حذف این مطلب
اینجا که ندیدم من، دلخسته تر از دريا = ای عشق... بمان با ما دلبسته تر از دريا! در ظهر عطش باران، گفتند عمو برگرد...! = برگشت ولی این بار او خسته تر از دريا گیسوی بهم خورده با طعم غزل میرفت = در دست هجوم باد وارسته تر از دريا پایان غزل دیدم با لهجه ی انگوری = بر نیزه لبی میخواند آهسته تر از دريا از ساحل بی تاب این رود عطش چیدند = نیلوفر آبی را گل دسته تر از دريا زن داشت سفر می کرد با ایل خودش اما = می ماند دلش اینجا وابسته تر از دريا سقا کنار رود با مشک پر ا

ادامه مطلب  

نیمه شب  

درخواست حذف این مطلب
اون روزا ما دلی داشتیم واسه بردن جونی داشتیم واسه مردن ی بودیم کاری داشتیم پاییزو بهاری داشتیم تو سرا ما سری داشتیم عشقی و دلبری داشتیم ی اومد که حرف عشق رو با مازد دل ترسوی ما هم دل به دريا زد به یک دريای طوفانی دل مارفته مهمانی چه دوره ساحلش از دور پیدا نیست یه عمر راهه و در قدرت ما نیست باید پارو نزد وا داد با ید دل رو به دريا داد خودش میبردت هر جا دلش خواست به هر جا برد بدون ساحل همون جاست به امیدی که ساحل داره این دريا به امیدی که آروم میشه ت

ادامه مطلب  

دلتنگی دریاااااااااا  

درخواست حذف این مطلب
هر وقت باران می بارد می گویند : دريا طوفانی می شود ولی من می گویم دريا دلتنگ می شود موج هایش را بلند تر می کند تا همه دلتنگی اش را ببینند اما همه از دريا می گریزند من دستانم را باز می کنم و به سمت دريا می روم تا دلتنگی اش را در آغوش بگیرم دريا آرام می شود و من می میرم ... ((محمد شیرین زاده))

ادامه مطلب  

sea and me  

درخواست حذف این مطلب
دريا و من چه قدر شبیهیم گرچه باز من سخت بیقرارم و او بیقرار نیست با او چه خوب می شود از حال خویش گفت دريا که از اهالی این روزگارنیست امشب ولی هوای جنون موج میزند دريا سرش به هیچ سری سازگار نیست ای کاش از تو هیچ نمی گفتمش ببین دريا هم اینچنین که منم بردبار نیست

ادامه مطلب  

sea and me  

درخواست حذف این مطلب
دريا و من چه قدر شبیهیم گرچه باز من سخت بیقرارم و او بیقرار نیست با او چه خوب می شود از حال خویش گفت دريا که از اهالی این روزگارنیست امشب ولی هوای جنون موج میزند دريا سرش به هیچ سری سازگار نیست ای کاش از تو هیچ نمی گفتمش ببین دريا هم اینچنین که منم بردبار نیست

ادامه مطلب  

دریا  

درخواست حذف این مطلب
من عاشق دريا بودم که دل به بارون سپردم نمیدونم این بارون همون بارونیه که منو به دريا میریزه یا نه دريا خودت بگو... ... دلم برا محرم تنگ شده برا رها شدن برا نخواستن چیزایی که مال من نیست برای راضی بودن به هرچی که صلاحه برای دل سپردن به موجای دريا و زیبا شدن دريا دیگه نمیتونم دوریتو تحمل کنم بیا منو با خودت ببر ببر به همون جاییکه خورشید ازون میتابه

ادامه مطلب  

مرد ماهیگیر ...!!!  

درخواست حذف این مطلب
مردی بود که هر روز برای ماهیگیری به دريا میرفت. یک روز کلاهش را باد برد و بر روی آبهای دريا انداخت. مرد به آن سمت دريا رفت و کلاهش را برداشت و همانجا مشغول ماهیگیری شد. یک ماهی صید کرد و به خانه برد. زنش ماهی را پخت هنگامیکه مشغول خوردن بودند مرواریدی در شکم ماهی دیدند !! روزها گذشت و مر دوباره بر حسب اتفاق به آن قسمت دريا رفت، آن روز هم یک ماهی صید کرد، دوباره هنگام شام یک مروارید در شکم ماهی پیدا کرد، از فردای آن روز همیشه به آن قسمت دريا میرفت و

ادامه مطلب  

43/3(دریا)  

درخواست حذف این مطلب
گفتند : دیگر کار دريا تمام است دیو ها خنیا گران _ دريایی را زنجیر می زنند ... تو باور نکن باید بدانی که استقامت دريا بیش از این حرف هاست که آبی ها را به ریسمان بست ... نگران نباش بوتیمار تشنه دريا هرگز به زانو نخواهد نشست !!! مهرداد اکبری

ادامه مطلب  

ته دریا  

درخواست حذف این مطلب
رنگ تابه،زرشکى ست.هنوز این رنگ را دوست دارم.دستگیره ها به شکل توت فرنگى هستند و قاشق چوبى در انتها شبیه دم_ماهى مى شود.روى کارد و چنگال ها،تصویر یک سرباز هخامنشى نقش بسته است و نمکدان ها شبیه آناناس هستند و نمک و فلفل داخل دو تا ظرف کوچک مستطیلى ریخته شده است؛شبیه مهره تاس در بازى تخته نرد.یک سینى کوچک هم تازه یده ام که من را یاد ته دريا مى اندازد.به این ترتیب امروز سرآشپزى بودم با لباس هاى زرشکى در رستورانى در ته دريا که گارسون هایش ماهى ها بو

ادامه مطلب  

سری اول سوالات نگارش کلاس دهم (درس اول )  

درخواست حذف این مطلب
سری اول سوالات نگارش کلاس دهم (درس اول ) 1- دشواری اصلی در نوشتن ................. نیست. 2- چه روش­هایی به شکوفایی ذهن و گسترش پرسش­ها و گشودن گره­های ذهنی کمک می­کند؟ 3- بهره­گیری از .................. ذهن را در فضای بی­کران رها می­کند. 4- مهم­ترین اصل در پاسخ دادن ......................... و .................................. و ..................................... است. 5- پاسخ­ها حتما باید .................................... و ........................................ باشد. 6- عبارت ­ها را بخوانید و مشخص کنید از چه شگردی برای طرح آن­ها استفا

ادامه مطلب  

سفر!!  

درخواست حذف این مطلب
دريا، امروز باهاش جنگیدم. ایستادم جلوش و مقاومت ، گذاشتم بیاد هولم بده زی امو خالی کنه و دلمو خالی تر اما بازم ایستادم و به ته تهش نگاه و فکر میشه واقعا باهاش جنگید؟ بعد کمی هم به غرق شدن فکر ... غرق شدن تو دريا هم نوعی مرگه ... باید به زندگی فکر کرد میدونم!! **** نونی که صبح گفتم چون بدموقع بود نون پخت نمی ، حسرتش موند رو دلمون اما فردا صبح زود بیدارمیشیم . **** دیدن شالیزار، پیاده روی تو روستا و بعدتر دريا و قدم زدن حال آدمو جا میاره جالب اینه که امروز

ادامه مطلب  

ضمیر زبان  

درخواست حذف این مطلب
اکنون برآ، اکنون از این راه که به راهِ رهایی آمده ای هزاره ی گیج را به گهواره ی آسمان بسپار. با سُرنای صبح بر جبین جهان برآ، ترکه بر دُهلِ دريا بزن! گوش کن ای حضور سرانجام این گریسته ی بی پناه کلمات کهنسالِ خود را به دريا خواهد رساند. پس برآ ای باغ، ای شیئی الحیاتِ دلیل! تو ... ضمیر زبان منی از این راه که رهایی آدمی ست

ادامه مطلب  

بی رویایت سخت است...  

درخواست حذف این مطلب
آرزوی شمال رفتنمان را یادت هست؟ همان که رویای همیشگیم بود؟ قدم زدن روی شن های ساحل... خیره شدن به تو همزمان با صدای موج ها... دستت را گرفتن، رفتن یک جای دور وسط یک جنگل سبز،سرد، بی انتها... تنها تنها تنها نبودی اما رویایت همیشه با من بود کوه،جنگل،دريا،همیشه، همه جا اما حالا دريا،باران... بی رویایت سخت است، سخت...

ادامه مطلب  

تور ترال trawl net  

درخواست حذف این مطلب
اکثرصید های تجاری که بوسیله تورهای ترال ماهی و میگو انجام می گیرد بطور ناخواسته مقدار زیادی از آبزیان که جنبه اقتصادی ندارند صید می شوند و لطمه بزرگی به ذخایر دريا وارد می کند. دراین روش با استفاده از تور به شکل کیسه ایی که انتهای آن کاملاً بسته شده است و کشیدن آن توسط شناور ترال در بستر کف دريا و یا لایه های میان آبی و با فاصله از کف دريا نسبت به صید آبزیان هدف اقدام می نمایند. از آنجائیکه در ترال کف آبزیانی که در بستر دريا پراکنده اند مورد هد

ادامه مطلب  

دریای ماهی  

درخواست حذف این مطلب
سلام آدم روی زمین یک لحظه فقط یک لحظه صیاد شو، میخواهیم ماهی از دريا بگیریم، میخواهیم فقط یک آزمایش ساده را تجربه کنیم، تجربه آدم ماهی را از دريا بگیر به خشکی ببرش، ببین ماهی چطور در خشکی غرق شد، ماهی جانش به دريا بود، ماهی کوچک دريا بزرگ، حالا ماهی را به همان دريای بزرگش برگردان، ماهی غرق در خشکی شد..ماهی راه برگشتی از دريا نداشت..... ماهی ترس از صیاد نداشت چون دريا را داشت، دريا بزرگتر از این حرفها بود که ماهی به صیاد بین د قصه دريا و ماهی بیشت

ادامه مطلب  

راه دریا  

درخواست حذف این مطلب
تا زن نباشی حال لیلا را نمی فهمی تنهایی تلخ زلیخا را نمی فهمی هاجر نباشی چاه زمزم را نمی ی نازا نباشی درد سارا را نمی فهمی شاید بدانی حال عیسا و صلیبش را اما غم و اندوه عذرا را نمی فهمی آدم شدن سهم بزرگی نیست وقتی که در عطر و رنگ سیب، حوا را نمی فهمی بی وقفه می کوبی به طبل عاشقی اما عاشق ترین مخلوق دنیا را نمی فهمی یک قطره اشکی در نگاهی خیس می مانی صدسال دیگر راه دريا را نمی فهمی یا این غزل را در دلت تائید خواهی کرد یا مثل من مردی و اینها را نمی فهم

ادامه مطلب  

یک زخمی در تصادف بلوار دریا ساری + تصاویر  

درخواست حذف این مطلب
بخشی، روابط عمومی آتش نشانی مازندران گفت: در تماس شهروندان مبنی بر تصادف بین دو دستگاه خودرو و واژگونی یکی از خودرو ها، بلافاصله ستاد فرماندهی عملیات سازمان، آتش نشانان و گروه نجات ایستگاه ۱ را به محل حادثه اعزام شدند. بخشی افزود: این تصادف بین یی دستگاه خودرو پراید و یی دستگاه خودرو پژو ۲۰۶ واقع در بلوار دريا، روبه روی کلینیک طوبی اتفاق افتاد که یک زخمی روانه بیمارستان شد. وی گفت: آتش نشانان با رسیدن به موقع در محل حادثه ضمن ایمن سازی محیط ،

ادامه مطلب  

تعبیرخواب  

درخواست حذف این مطلب
دیدن ماهی در خواب خوب است بخصوص که ماهی در آبی زلال و شفاف شنا کند. اگر در خواب ببینید که در کنار حوض یا آبگیر یا دريا یا رودخانه ای هستید و در آن آب پر از ماهی است که در حال شنا تعبیر خواب خیلی خوب است و نشان از آینده ای روشن می دهد به شرطی که آب روشن و شفاف و زلال باشد تعبیر خواب ماهی قرمز و سرخ فر و شکوه است. تعبیر خواب ماهی از دید یوسف نبی ع دیدن ماهی در خواب ، روزی است تعبیر خواب ماهی از دید آنلی بیتون ت عبیر خواب دیدن ماهی در آب پاکیزه این است ک

ادامه مطلب  

باران شاعرانه  

درخواست حذف این مطلب
باز باران شاعرانه می خورد بر روی دوشم گفتمش تو کیستی تو چیستی گفت من گوهر تابان من یاور یاران گفت او من را ببر من را ببر به صحرا به دريا تا حرف ناب رویا من بردمش به صحرا به دريا تا حرف ناب رویا او گفت از تو ممنونم من به او گفتم دوستت دارم حرف من حرف او شد صحرا شد دريا شد حرف ناب رویا

ادامه مطلب  

به من گفتی  

درخواست حذف این مطلب
به من گفتی که دل دريا کن ای دوست همه دريا از آن ما کن ای دوست دلم دريا شد و دادم به دستت مکش دريا به خون پروا کن ای دوست کنار چشمه ای بودیم در خواب تو با جامی ربودی ماه از آب چو نوشیدیم از آن جام گوارا تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب تن بیشه پر از مهتابه امشب پلنگ کوه ها در خوابه امشب به هر شاخی دلی سامون گرفته دل من در تنم بیتابه امشب

ادامه مطلب  

باید پارو نزد وا داد , باید دل رو به دریا داد  

درخواست حذف این مطلب
دل ما رفته مهمانی , به یک دريای طوفانی باید پارو نزد وا داد , باید دل رو به دريا داد دل ما رفته مهمانی , به یک دريای طوفانی باید پارو نزد وا داد , باید دل رو به دريا داد ی اومد که حرف عشقو با ما زد دل ترسوی ما هم دل به دريا زد چه دوره ساحلش از دور پیدا نیست یه عمری راهه و در قدرت ما نیست دل ما رفته مهمانی , به یک دريای طوفانی باید پارو نزد وا داد , باید دل رو به دريا داد به امیدی که این دريا فقط شاه ماهی داره به عشقی که نمی بینی شباشو بی ستاره به امیدی که

ادامه مطلب  

رو که به دریا نشد، رو که به دریا*  

درخواست حذف این مطلب
مادربزرگم فارسی نمی دانست. بگو یک کلمه. وقتی چیزی می خواست بال بال می زد تا حالی م کند. تازه آ ش هم معلوم نبود درست و حس بفهمم چه می خواسته. دست های نرمی داشت مادربزرگم. انگار کن پنبه. بعد، گاهی وقت ها با همان زبان نفهمی که داشتم می رفتم و سرم را می گذاشتم روی پا ی ش و چشم می بستم. آن وقت او دست می کشید روی سر و صورتم و می خواند. آرام و گرم. مهربان. و من روی ابرها بودم.. مادربزرگ زود رفت. قاعده اش این بود که چندسال بیشتر بماند. *براهنی

ادامه مطلب  

باز هم آمدی  

درخواست حذف این مطلب
باز هم آمدی تو بر سر راهم آی "عشق" میکنی دوباره گمراهم دردا; من جوانی را به سر ، تنها از دیار خود سفر دیریست قلب من از عاشقی سیر است خسته از صدای زنجیر است دريا اولین عشق مرا بردی دنیا دم به دم مرا تو آزردی دريا سرنوشتم را به یاد آور دنیا سر گذشتم را مکن باور من غریبی قصه پردازم چون غریقی غرق در رازم گم شدم در غربت دريا بی نشان وبی هم آوازم میروم شبها به ساحل ها تا بیابم خلوت دل را روی موج خسته دريا مینویسم اوج غمها را …..

ادامه مطلب  

دریا  

درخواست حذف این مطلب
بچه ها برام دعا کنید توی مسابقه ایی که شرکت اول بشم مسابقه در مورد دريا بود من یه داستان همراه با نقاشی فرستادم که اسم داستان: عروسی پسر سنگسر با دختر حلوا سفید و یه قاب با صدف های دريا درست یعنی پدرم دراومد یک ماه گیرش بودم هی برو دريا صدف جمع کن یعنی مردم تا صدف های مثل هم پیدا کنم دعا کنید جایزه هاش : سفر دريایی به جزایر ایران ، سفر زیارتی ، لپ تاپ ، تبلت ، سکه بهار

ادامه مطلب  

برای خودم مینویسم  

درخواست حذف این مطلب
آبان آبان را نباید از دست داد باید رفت و قدم زد باید رفت یکجای دنج که جنگل و درخت باشد که برگ باشد آسمان باشد باید از خانه بیرون زد آبان آبان دارد تمام میشود آبان زیبا آبان دلربا آبان شگفت انگیز هه هه اینکه اینقدر آبان رو تحویل میگیرم اصلنم ربطی به طالعم نداره و اینکه مال آبان برگریزم دارد آبان تمام میشود و دلم دريا دريا دريا میخواهد دريای مواج دريای غم انگیز دريای باشکوه و آتشی کنار دريا دريا دريا دلم دريای پاییز را میخواهد آرام و خلوت و هوس

ادامه مطلب  

داستانک  

درخواست حذف این مطلب
مردی در کنار ساحل دور افتاده ای قدم میزد ‏.‏ مردی را دید که به طور مداوم خم می شود و صدف ها را از روی زمین بر می دارد وداخل اقیانوس پرت می کند دلیل آن کار را پرسید و او گفت:‏" الان موقع مد درياست و دريا این صدف ها را به ساحل آورده است و اگر آن ها را توی آب نیندازم از کمبود ا یژن خواهند مرد .‏ مرد خنده ای کرد وگفت ‏:‏ ولی در این ساحل هزاران صدف این شکلی وجود دارد ‏.‏ تو که نمی توانی همه آن ها را به آب برگردانی خیلی زیاد هستند وتازه همین یک ساحل نیست

ادامه مطلب  

مقاله فرش موج دریا و پایگاه فرش درخلیج فارس  

درخواست حذف این مطلب
مقاله فرش موج دريا و پایگاه فرش درخلیج فارس نوع مقاله:پژوهشی هدف مقاله:شناخت فرش موج دريا و ایجاد تمهیدات لازم برای پایگاه تجاری فرش در خلیج فارس سازمان مرتبط:مرکز توسعه تجارت کیش نوع اقدام:سخنرانی در همایش فرش،کیش،1382 فرش موج دريا و پایگاه فرش درخلیج فارس لینک دريافت

ادامه مطلب