شاید  

درخواست حذف این مطلب
شايد امروز اغوشت بر من حرام باشد ولی یک روز قبرم را در اغوش میگیری شايد امروز گرفتن دست هایت را از من دریغ کنی اما یک روز روی قبرم دست میکشی شايد امروز به من گل ندهی اما یک روز روی قبرم گل میگذاری شايد امروز با من حرف نزنی اما یک روز کنار قبرم به من ماس میکنی که با تو حرف بزنم...

ادامه مطلب  

شاید برای آ ین بار ...  

درخواست حذف این مطلب
شايد دیگر ننویسم شايد هم نه نمیدانمشايد تو بازگردی اماشايد هم سالهاست دل کنده ایشايد سالها بعد دوستم بداری ولی دیر باشدشايد خود را به هرزگی بزنم اما ؛ هیچ آغوشی برایم تو نخواهد شدشايد هم با ی از دردم بگویم ، بر خلاف عادت همیشگی ؛ اما عادتیست برایم پشت این چند سطر حرف و یک لبخند پنهان شدنو شايد دیگر نقاب نزنمشايد برای خودم زندگی کنمشايد هم خود را به باد تنهایی بسپارمشايد به عادت هر شبم خواب تو را ببینمشايد این بار هم مثل همیشه مردی ن نا باشم و

ادامه مطلب  

دلنوشته....  

درخواست حذف این مطلب
شايد بعدها.... شايد بعدها بفهمی که چه قدر مرحم زخم هایی بودم که تو حتی حسشان نمیکردی شايد بعدها بدانی که چه قدر در زندگی جاهای خالی رابرایت پرمی اما دریغ ازذره ای محبتت به من تا به من هم ثابت شود جاهای خالی زندگیم نه جای خودت رابرایم پرکرده ای دوست عزیزم دست بجنبان شايد دیر شود و بعدها حسرتم رابخوری

ادامه مطلب  

شاید این یکشنبه .........  

درخواست حذف این مطلب
کمیسیون اموزش مجلس یک شنبه3/25/ 1393 ساعت 30/15 تا 16 دعوت از محترم آموزش و پرورش و معاون برنامه ریزی و نظارت راهبردی رئیس جمهور در مورد نحوه اجرای قانون الحاق دو تبصره به ماده(17) قانون تعیین استخدامی معلمین حق دریسی و آموزشیاران نهضت سوادآموزی در وزارت آموزش و پرورش ، خواهد داشت ....... شايد این یکشنبه فرجی شود ، شايد این ، شايد ، شايد ............

ادامه مطلب  

شاید  

درخواست حذف این مطلب
کشاورزی چینی اسب پیری داشت که از آن در کشت و کار مزرعه اش استفاده می کرد. یک روز اسب کشاورز به سمت تپه ها فرار کرد. همسایه ها در خانه ی او جمع شدند و به خاطر بدشانسیش به همدردی با او پرداختند. کشاورز به آنها گفت: «شايد این بدشانسی و شايد هم خوش شانسی، فقط خدا می داند.» یک هفته بعد، اسب کشاورز با یک گله اسب وحشی از آن سوی تپه ها برگشت. این بار مردم د ده به او بابت خوش شانسیش تبریک گفتند. کشاورز گفت: «شايد این خوش شانسی بوده و شايد هم بدشانسی، فقط خدا

ادامه مطلب  

بهار من گذشته شاید  

درخواست حذف این مطلب
چرا تو جلوه ساز این بهار من نمی شویچه بوده آن گناه من که یار من نمی شویبهار من گذشته شايدشکوفه ی جمال تو ، شکفته در خیال منچرا نمی کنی نظر ، به زردی جمال منبهار من گذشته شايدتو را چه حاجت نشانه منتویی که پا نمی نهی به خانه منچه بهتر آن که نشنوی ترانه مننه قاصدی که از من آرد ، گهی به سوی تو سلامینه رهگذاری از تو آرد ، گهی برای من پیامیبهار من گذشته شايدغمت چو کوهی به شانه ی منولی تو بی غم از غم شبانه ی منچو نشنوی فغان عاشقانه ی منخدا تو را از من نگی

ادامه مطلب  

خواب و رویا  

درخواست حذف این مطلب
اینقدر بی حوصله ام که گویی روحم سالهاست به خواب زمستانی رفته استآری انگار که سالهاست خو ده امسالهاست که بیداری ام را ربوده اندسالهاست که نفس نمیکشمشايد این رخوتی که تمام وجودم را فرا گرفته درد پرکاری نیست درد بی خو نیستشايد زیادی خو ده ام و خواب میبینمشايد اینقدر خو ده ام که میترسم بیدار شوم شايد یک حباب مرا بلعیده استشايد ان روز که بی وقفه میخندیدیم در دام این خواب افتادیمشايد ان روز هم خواب میدیدیم باور نمیکنم باور نمیکنم این تخیل بزرگ ر

ادامه مطلب  

شاید....  

درخواست حذف این مطلب
شايد بپرسی از خودت:کجام و در چه حالیم برای دلخوشیت میگم،خوش باش عزیزم عالیم اما حقیقت اینه که،بدون توش ته ام رومرز مرگ و زندگی،بدون تو نشسته ام شايد بپرسی از خودت:چی شد کجا رفته صدام حق بده بم که بعد تو ،نخوام با دنیا راه بیام شايد بپرسی از خودت:چی شد که بی نشون شدم برای دل کندن ازت،ندیدی نصف جون شدم

ادامه مطلب  

بابا  

درخواست حذف این مطلب
شايد تنها باوشم شايد اقا بالاسر ندارم شايد ی نباشه که واسم غیرتی شه شايد ی نباشه که روم حساس باوشه شايد ی هم قدمم نباشه شايد ی نباشه که تو اوج سرما کتشو بهم بده شايد شبا قبل خواب واسم مسیج شب بخیر نیاد شايد تو خیایون ی نباشه که دستمو محکم یگیره ولی نبودش تو زندگیم بی م نمیکنه همین که سایه پدرم بالای سرم هست به همه این عشقای یک روزه ارزش داره من این سایه رو تو گرمترین روز سال هم با کولر ماشین یه پسرنر صفت عوض نمیکنم همین که بتونم تو اغوشش امن تری

ادامه مطلب  

یا مهدی{عج}  

درخواست حذف این مطلب
یا رب زغمش تا چند اشکم ز بصر آید بنشسته سر راهش ، شايد ز سفر آید تا چند بنالم زار شب تا سحر از هجرش کوکب شِمُرم هر شب ، شايد که سحر آید هر دم که رخش بینم خواهم دگرش دیدن بازش نگرم شايد یک بار دگر آید از دیده نهان اما اندر دل من جایش او را طلبم هر شب شايد که ز در آید با نتوانم گفت من راز درون خویش کز درد غم هجرش دل را چه به سر آید می سوزم و می سازم از درد فراق اما تیر غم او بر دل افزون ز شمَر آید"حیران" به فغان تا کی با محنت و غم همدم یارب نظری کان شاه از

ادامه مطلب  

شاید باید کم کم با اینجا خ ظی کرد  

درخواست حذف این مطلب
سلام عزیزم شايد این پست ا ین مطلب این وبلاگ باشه شايد هم جز ا یناش باشه...ولی هر چیه یواش یواش باید اینجا بسته شه... نه دیروز و گذشته ی ما مهم بود نه چیزی که در اینده قرار بود اتفاق بیفته فقط حال و الان که با هم بودیم اهمیت داشت و بس... مثل همه روزهای با تو بودن خاطرات قشنگی اینجا دارم... دوستت دارم همیشه و تو هر شرایطی...

ادامه مطلب  

!!!  

درخواست حذف این مطلب
پس از چند ماه از دسترس خارج شدن و پس از چندین بار نوشتن و ثبت نشدن امیدوارم این موفقیت پیش درآمد خوبی باشد. هر چند که گله از مدیر یا مدیران بیهوده است اما شايد بهتر می بود پیش از بروز رسانی خبرنامه ای به ایمیلهای کاربران ارسال می شد تا شايد نوشته ها برای همیشه از بین نمی رفت. نوشته هایی که شايد به نظر بی ارزش آمد اما شايد هر کدام خاطراتی بود که برای نویسنده ثبت لحظه ای خاص از زندگی بود. خانه دوست کجاست؟ در فلق بود که پرسید ؛ "سوار" راه را گم کرده ب

ادامه مطلب  

نگرانم :/ خعلی زیاد :||  

درخواست حذف این مطلب
من از الان نگران چهارشنبه ام ک معلوم نیست قرار چه ن نگرانم ک شايد نتونم اون چیزرو بدم ، آخه قرار بود یه هفته پیش بدم ولی هنوز ندادمش :| نگرانم ک شايد بعضیا اعصاب عو خورد کنن و یهو از خود بی خود شم و برم بزنمشون نگرانم ک شايد آبشار نیاگرا عه وجودم فوران کنه و نتونم خودمو کنترل کنم ^_^ -_- باورم نمی شه ک حتا امتحان ها هم دارن تموم می شن _ هلیا امتحان ها هنوز هستن بیست روزن _ پانیذ امتحان ها تموم شدن ، بعدش چی ؟! _ نمی دونم -___-

ادامه مطلب  

آلبوم . نوشته : مجتبی عزیزیان  

درخواست حذف این مطلب
میخوام مثل شجریان یا شهرام ناظری یا دست کم مثل سالار عقیلی عزیز یک آْلبوم بدم بیرون. در مورد موسیقی سنتی ایران شايد از اشعار حکیم ابولقاسم فردوسی . یا شیخ سخن سعدی شیراز (بنی آدم اعضا یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند.) یا حضرت مولا : من غلام قمر غیر قمر هیچ نگو یا شايدم از حضرت حافظ باشه : دوش دیدم که ملائک در میه خانه زنن . نمیدونم گزینه زیاده ولی دوست دارم یکی از آهنگ های آْلبوم من این شعر باشه شعر محمود جعفر کبودر آهنگی قره لو ملقب به مجذوب علی

ادامه مطلب  

شاید...؟  

درخواست حذف این مطلب
در گذر عمر چ چیزها رو ک بدست نیاوردیم و چ ها از دست ک نداده ایم اما دوستان تنها صداقت و صداقت و صداقت از همه چیز و همه مهمترین هستش اما کو این صداقت....؟ کو یه نفر آدم یه نفر دوست؟ ک بخاد صادق باشه....؟ کاش فقط و فقط یه نفر میبود ک بدون غل وغش میبود اما بخدا نیست؟ نمونش هم اینکه اگه تو این دنیای مادی نه ایران دنیا رو میگم تا حالا 313 نفر پیدا نشده ک راست و حقیقتگو باشه صادق باشه امین باشه درستکار باشه... ک ما همه هی میگیم شايد این بیاید و متاسفانه واژه ی

ادامه مطلب  

الهی.....  

درخواست حذف این مطلب
شايد دیر شود ! به هر دلیلِ ندانمی! شايد ، همین حالا که یادش در تو می وزد ، دارد دیر می شود... از کجا معلوم ، شايد قرارِ خدا به بردن آنهاییست که زیادی دلواپسشان می شویم! شايد خدا دارد نگرانی ها را کم می کند! اما سهم ما چیست؟ شايد پرسیدن ها و دیدن ها و دوست داشتن ها ، شايد ما باید خیالِ خدا را راحت کنیم که جایی برای نگرانی نیست... ما اینجا حواسمان به هم هست! تو سایه کن تا ما در آن نفسی تازه کنیم... نمیدانم شايد ! الهی نگران ی نشوی ، نشوم، نشویم!!!

ادامه مطلب  

ویسواوا شیمبورسکا  

درخواست حذف این مطلب
تا سر انجام هر کدام شان جدا جدا با پنس گرفته شودشايد یک جور دیگر باشد:بدون هیچ مداخله ایتغییراتی طبق برنامهخود به خود روی می دهدسوزن، زیگزاگ های از قبل پیش بینی شده راآهسته ترسیم می کندشايد تا به حال چیز قابل توجهی در ما مشاهده نشدهمونیتورهای کنترل کننده به ندرت روشن می شودفقط در صورت جنگ، آن هم یک جنگ مهمبعضی از پروازهای بالای کره ی زمینیا سفرهای بزرگ از نقطه ی آ تا نقطه ی بشايد هم برع در آن جا حوادثی جزئی را می پسندندبفرمایید این هم دختر کو

ادامه مطلب  

و ما داریم می بازیم  

درخواست حذف این مطلب
و تیم والیبال ایران به باخت. آنهم 3 - 0 ، یی که ضعیفتر از برزیل و ایتالیا می باشد. نمی دانم شايد این باخت هم یکی از میوه ها و توافقات نشست وین با یی ها می باشد. ما که از این نشستها چیزی نمی دانیم شايد خنده های ظریف با شرمن و این بلاها را سرما می آورد....

ادامه مطلب  

نجوا نمودم  

درخواست حذف این مطلب
نجوا نمودم به آن نور بزرگ.... حالا تو میدانی من تشنه چه ام ... من پر از شورم و خسته... مرا فرابخوان شايد روزی در عمق تشنگی به سراب برسم اما نگذار از پا بیفتم! من با واژه درد آشنایم زندگی روزمره من لمس واقعی خود درد است شايد خیلی چیزها دارم... ی چه میداند آنچه ندارم آرامشی ست که ندارم

ادامه مطلب  

چرند و پرند های تنهایی و شاید هم از بی حوصلگی و شاید .....  

درخواست حذف این مطلب
همیشه فکر می کنم که چرا خیلی ها باور دارندکه حقیقت آدمی با تنهایی سرشته شده .....می خواهم باور نکنم اما باز هم باور می کنم چرا که همیشه ی را که دوست داری باهاش حرف بزنی ، نیستو ی را که دوست نداری باهاش هم صحبت بشی ، هستمن به دنبال ی دیگر هستم و دیگری به دنبال منمن هرگز به آنی که می خواهم نمی رسم و آنی که مرا می خواهد ، به من نمی رسدو شايد همین است که همه انسانها در درونشان تنها هستنبعضی ها این تنهایی را می شناسن و با آن کنار می آیندو بعضی ها این تنها

ادامه مطلب  

خداوند چهار چیز را در چهار چیز مخفی نموده ...  

درخواست حذف این مطلب
دوستش را در میان مردم : پس به هیچ بی اعتنایی نکنید ، شايد همان دوست خدا باشد . رضایتش را در طاعت ها : پس هیچ عبادتی را کم نشمارید شايد همان مورد رضایت خدا باشد . غضبش را در گناهان : پس هیچ گناهی را کوچک نشمارید شايد همان مورد غضب او باشد . استجابتش را در دعاها : پس هیچ دعایی را اندک مپندارید شايد همان مستجاب باشد .

ادامه مطلب  

شب قدر  

درخواست حذف این مطلب
در آستانه قدر هستیم و من چقدر دلتنگم، خدایا می دانی که از تمام زوایای زندگی ام راضی و شاکر نعمت هایت هستم پس چرا احساس خستگی می کنم! خدایا می دانم که هستی، ای همراه همیشگی من توفیق درک حضورت را لحظه به لحظه در من بیشتر کن. خدای مهربانم این روزها گویی کاسه صبرم سرآمده و طاقتم طاق شده؛ دلیلش را اما، هم می دانم و هم نمی دانم. شايد خیلی ها اینگونه باشند شايد طبیعی باشد شايد هم برای ی که توکل واقعی بر تو دارد این حالات طبیعی نباشد، مرا دریاب و تنهایی

ادامه مطلب  

...(به زبان من)  

درخواست حذف این مطلب
گاه سرنوشت را دیگر گریزی نیست آمدم در تو بمانم اما... در زدم و نشنیدی و اینک زمان رفتن است فضایت پر بود از قهقهه های سرسام آور قاصدک های صورتی.... و اینک زمان رفتن است عمر قاصدک کوتاه است و خبر از پاییز می دهد زین پس در خودم جاودانه خواهم شد... و اینک زمان رفتن است شايد روزی به خانه ام گذر کنی و نباشم... در خانه ای بی فریاد در دور خواهم زیست بدون بوسه، بدون آغوش، بدون لبخند...روزهای تنها و تنها تر شايد بتوان زیست.... شايد بتوان قاصدک ها را تا ابدیت زیست

ادامه مطلب  

شعر علامه میر جهانی برای زمان(عج)  

درخواست حذف این مطلب
یا رب زغمش تا چند اشکم ز بصر آید بنشسته سر راهش ، شايد ز سفر آید تا چند بنالم زار شب تا سحر از هجرش کوکب شِمُرم هر شب ، شايد که سحر آید هر دم که رخش بینم خواهم دگرش دیدن بازش نگرم شايد یک بار دگر آید از دیده نهان اما اندر دل من جایش او را طلبم هر شب شايد که ز در آید با نتوانم گفت من راز درون خویش کز درد غم هجرش دل را چه به سر آید می سوزم و می سازم از درد فراق اما تیر غم او بر دل افزون ز شمَر آید"حیران" به فغان تا کی با محنت و غم همدم یارب نظری کان شاه از

ادامه مطلب  

یا رب  

درخواست حذف این مطلب
یا رب زغمش تا چند اشکم ز بصر آید بنشسته سر راهش ، شايد ز سفر آیدتا چند بنالم زار شب تا سحر از هجرشکوکب شِمُرم هر شب ، شايد که سحر آیدهر دم که رخش بینم خواهم دگرش دیدنبازش نگرم شايد یک بار دگر آید از دیده نهان اما اندر دل من جایش او را طلبم هر شب شايد که ز در آیدبا نتوانم گفت من راز درون خویشکز درد غم هجرش دل را چه به سر آیدمی سوزم و می سازم از درد فراق اماتیر غم او بر دل افزون ز شمَر آید"حیران" به فغان تا کی با محنت و غم همدمیارب نظری کان شاه از بدر آ

ادامه مطلب  

تندیس طلایی  

درخواست حذف این مطلب
تندیس طلایی پراسترس ترین روزا در حال حاضر تقدیم میشه به امروز و شايد فردا . امروز ،چون هیچ خبری ازت ندارم و دلم مثله سیر و سرکه داره میجوشه و نمیدونم چه خاکی تو سرم کنم . فردا ،به خاطر اینکه شايد مثله امروز بشه و بازم هیچی خبری نتونم ازت بگیرم.

ادامه مطلب  

عروسک خیمه شب بازی  

درخواست حذف این مطلب
این روزها خبر می رسد تغییرات در بعضی مدیریتهای... سرو صدای زیادی به پا کرده است البته شایعاتی هست که نشان می دهد مدیر هیچ گونه دخل و تصرفی در تغییرات ندارد و اطرافیانش برایش تصمیم می گیرند آقای مدیر مواظب باش شما پاک هستی دیگران ابت نکنند و برایت تصمیم نگیرند این میزها دو سه سال بیشتر دوام ندارد نتوانستم شفافتر بگویم شايد شما فهمیدید و شايد نفهمیدید

ادامه مطلب  

اجبار  

درخواست حذف این مطلب
خوبی را به دنیا خواهم آورد! فردا شايد با غریبه ای باشم ، که مرا به او احساسی نیست! و در آغوشش باشم، در حالی که فکرم در آغوش یاد دیگریست! و شايد خوبی را به دنیا خواهم آورد! آ اسفند 91

ادامه مطلب  

کمی شه  

درخواست حذف این مطلب
زندگی تغییری نمیکند من باید یاد بگیرم تغییر کنم و البته ع ش هم درسته یعنی زندگی تغییر میکنه و من باید یاد بگیرم که تغییر نکنم یک جاهایی زندگی که تشکیل شده از فرهنگ و اقتصاد و جامعه و محیط باید یاد بگیره که تغییر اساسی کنه و یک جاهایی من باید یاد بیگیرم که تغییر کنم با مطالعه و فکر و شه بعضی چیزها شايد بدتر از زهر مار باشه اما آدمو نمیکشه آدمیت رو نمیکشه فرهنگ رو نمیکشه و اصلا زهر مار نیست و شايد فهم من هنوز بهش نرسیده یا شايد ترسیدم ازش و شايد خ

ادامه مطلب  

همه هستی من....  

درخواست حذف این مطلب
همه هستی من آیه تاریکیست که ترا در خود تکرار کنان به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد من در این آیه ترا آه کشیدم آه من در این آیه ترا به درخت و آب و آتش پیوند زدم زندگی شايد یک خیابان درازست که هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد زندگی شايد ریسمانیست که مردی با آن خود را از شاخه می آویزد زندگی شايد طفلی است که از مدرسه بر میگردد زندگی شايد افروختن سیگاری باشد در فاصله رخوتناک دو همآغوشی یا عبور گیج رهگذری باشد که کلاه از سر بر میدارد و به

ادامه مطلب  

قسمت این بود...  

درخواست حذف این مطلب
قسمت این بود که من با تو معاصر باشم تا در این قصه ی پر حادثه حاضر باشم حکم پیشانی ام این بود که تو گم شوی و من به دنبال تو یک عمر مسافر باشم تو پری باشی و تا آنسوی دریا بروی من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم قسمت این بود ، چرا از تو شکایت م ؟! یا در این قصه به دنبال مقصر باشم ؟ شايد اینگونه خدا خواست مرا زجر دهد تا برازنده ی اسم خوش شاعر باشم شايد ابلیس تو را شیطنت آموخت که من در پس ی ایمان به تو کافر باشم دردم این است که باید پس از این قسمتها سالها منت

ادامه مطلب  

قسمت این بود  

درخواست حذف این مطلب
قسمت این بود که من با تو معاصر باشم * تا در این قصه ی پر حادثه حاضر باشم * حکم پیشانی ام این بود که تو گم شوی و * من به دنبال تو یک عمر مسافر باشم * تو پری باشی و تا آنسوی دریا بروی * من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم * قسمت این بود ، چرا از تو شکایت م ؟! * یا در این قصه به دنبال مقصر باشم ؟ * شايد اینگونه خدا خواست مرا زجر دهد * تا برازنده ی اسم خوش شاعر باشم * شايد ابلیس تو را شیطنت آموخت که من * در پس ی ایمان به تو کافر باشم * دردم این است که باید پس از این قسم

ادامه مطلب  

 

درخواست حذف این مطلب
زندگیشايدآسانتر بود اگر هرگز ندیده بودمت ...کمتر اندوهبار بودهربار که ما مجبوریم از هم جدا شویم ...نگران نمی بودیمبرای بار بعد که بایستی باز جدا شویمو بارهای بعدتربعدتر ...زندگی شايدساده تر بود اگر تو را ندیده بودم !فقط ...آن دیگرزندگیِ من نبود ... اریش فرید

ادامه مطلب  

شاید او عاشق تر بود  

درخواست حذف این مطلب
هنوز نمیدانی قیمت ابراز عشق بیشتر از حفظ غرور است هنوز نمیدانی دوست داشتن و عشق حرمت دارد ... عشق وقتی زیباست که از دل تو بر زبانت جاری شود... حتی اگر جواب رد بشنوی حتی اگر به نفع تو تمام نشود تو به حرمت " احساس ِخودت " بگذار بداند... شايد او هم سَر کُرنش فرود آورد نزد احساس پاک تو... چه میدانی ! شايد او عاشق تر بود...

ادامه مطلب  

هجرت سر ، بود و بس  

درخواست حذف این مطلب
رک می نویسم با کلماتی شايد خالی شوم ، شايد هم نه ، حیا را یکجا سر بکشم خاطرت همچنان برایم عزیز است هر چند شايد به مخیله مغزت هم خطور نکند ، که همچنان من عاشقت مانده باشم دوستت دارم حتی الان که هزاران دنیا با تو فاصله ایجاد شده و هست . اشتباه نکن هنوز هم مومنم و همانم ، پایبند به اصول . اما چه کنم گاه فشار این همه ، باعث مسدود شدن سوپاپ اطمینان می شود و به ناچار می ترکد واژه های انباشته در سرم جملاتی که بوی خیانت میدهد و برازنده ی من نیست . نگاهم نکن

ادامه مطلب  

اقای ریس! چرا ؟؟؟  

درخواست حذف این مطلب
اقای ریس ! چرا من نمیدونستم جز من وخانواده اقای دستیار یکی دیگه رو هم افطار دعوت کردی ؟ شايد اگر میدونستم نمی اومدم که زحمات این دو- سه ماه اخیرم هدر نره ! شايد اگه میدونستم قیافه و تیپ م فرق میکرد ، باید ظاهرم ساده تر و لباسم پوشیده تر بود ، فکر فقط خودمونیم :( حالا ..... حالا چرا دیگه گفتی عکاس اونجا ع مون رو بگیره و این سر و وضع من قاب بشه وبره تو دست طرف ؟؟!! میدونم در عرض کمتر از دو ساعت برنامه ها هماهنگ شد و وقتی به من زنگ زدی حتی هنوز جای مهمونی ت

ادامه مطلب  

آن دیگر، زندگیِ من نبود ..  

درخواست حذف این مطلب
زندگیشايدآسانتر بود اگر هرگز ندیده بودمت ...کمتر اندوهبار بودهربار که ما مجبوریم از هم جدا شویم ...نگران نمی بودیمبرای بار بعد که بایستی باز جدا شویمو بارهای بعدبعدتر ...زندگی شايدساده تر بود اگر تو را ندیده بودم !فقط ...آن دیگرزندگیِ من نبود ... از:اریش فرید پ.ن:دلتنگی بیشتر از این؟دلتنگی که قلبم رو تسخیر کرده و به چشمام پل زده..

ادامه مطلب  

ارغوانی پوش  

درخواست حذف این مطلب
شعرگونه(۱۳) تو مرا ندی اید هم دیده باشیولی من تنها تو را می بینم ارغوانی پوشبر خیابانهای سرد شهر تو نشنیدیبعید است شنیده باشینفس که بند می آیددیگر صدا ندارد دل ضربه هایم را نمی دانمشايد تمام شهر آن را می شنوند. ------------------------------------------ ترجمه به کُردی: تۆ منت نه دیله وانه شه منت دیبێ!به ڵام منته نیا تۆ ده بینمئه رخه وانی پۆشله سه ر شه قامه کانی ساردی شار تۆ نه تبیستله وه ناچێ گوێت لێ بووبێهه ناسه که ڕاده وه ستێ ئیتر ده نگی نامێنێ دڵه کوته کانم ناز

ادامه مطلب  

زیبا  

درخواست حذف این مطلب
از باغ می برند چراغانیت کنند تا کاج جشنهای زمستانیت کنند پوشانده اند روی تو را ابرهای تار تنها به این بهانه که بارانیت کنند یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند این بار می برند که زندانیت کنند ای گل گمان مبر به شب جشن می روی شايد به خاک مرده ای ارزانیت کنند یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست از نقطه ای بترس که یت کنند آب طلب نکرده همیشه مراد نیست شايد بهانه ایست که قربانیت کنند

ادامه مطلب  

انتقادی به برخی خانم های چادری  

درخواست حذف این مطلب
انتقادی به برخی خانم های چادری دارم. به آن خانم هایی که چادر سر می کنند، اما از فلسفه حجاب بی خبرند. آن خانم هایی که نمی دانند حجاب، پوشش و مصونیت است، نه زینت و جلوه گری. چادر سرشان است اما... (وارد جزئیات نمی شوم). البته شايد مقصر نباشند. شايد از رودربایستی خانواده یا فامیل یا در و همسایه، چادر سر می کنند و مجبور هستند، لذا از چادر و نوع پوشش خود به عنوان زینت و جلب توجه استفاده می کنند. شايد هم آگاه نیستن. یعنی جامعه و خانواده و مدرسه و... نتوانست

ادامه مطلب  

زندگی سیاه یک دختر تن فروش?  

درخواست حذف این مطلب
شهرخبر: شايد برای شما هم پیش آمده باشد با یک اعصاب تحریک شده از ترافیک و سری که از شدت سرما خوردگی در مرز انفجار است در خیابان مانده باشید و زمین و زمان را به هم بدوزید اما حکایت من به عنوان یک خبرنگار در حوالی میدان ونک حکایت تلخی است از درد و رنج دختری که دیگر دختر نیست، زن نیست، هیچ چیز نیست، پوچ است و تو خالی، طرد شده و پر از نفرت. نفرتی که شايد امثال ما به او هدیه کرده ایم ، در حالی که شايد اگر در شرایط برابر با او زندگی می کردیم ی بودیم مانند

ادامه مطلب  

نکته حافظ  

درخواست حذف این مطلب
وقت است که از فرقت دیدار تو بمیرم. لطف است ، گر اندر غم عظمای تو بمیرم گر دست ندهد دیدن رخسار تو دگر بار. شايد که روی از نظرم ، نه از ضمیرم ای مظهر جود و سخا نظری کن بر دل ما. شايد که رسد دامن إقبال و به دیدار تو بمیرم بر دل ننهم مهر ی آتیه دگر بار. خواهم همه ایام ز هجران تو بگریم در شرح تو هر واژه که گویم رسا نیست. با نکته حافظ ، ز اوصاف تو بگویم "خاک ره تو به صحرای قیامت". "بر فرق سر از بهر مباهات بگیرم" ای ماه عیان در شب تاریک دل من. برتاب ، که بر اثرت ر

ادامه مطلب  

نکته حافظ  

درخواست حذف این مطلب
وقت است که از فرقت دیدار تو بمیرم. لطف است ، گر اندر غم عظمای تو بمیرم گر دست ندهد دیدن رخسار تو دگر بار. شايد که روی از نظرم ، نه از ضمیرم ای مظهر جود و سخا نظری کن بر دل ما. شايد که رسد دامن إقبال و به دیدار تو بمیرم بر دل ننهم مهر ی آتیه دگر بار. خواهم همه ایام ز هجران تو بگریم در شرح تو هر واژه که گویم رسا نیست. با نکته حافظ ، ز اوصاف تو بگویم "خاک ره تو به صحرای قیامت". "بر فرق سر از بهر مباهات بگیرم" ای ماه عیان در شب تاریک دل من. برتاب ، که بر اثرت ر

ادامه مطلب  

ظاهر بینی "مس ه یک ساده دل"  

درخواست حذف این مطلب
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى‏ أَنْ یَکُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ اى انى که ایمان آورده ‏اید! نباید گروهى از مردان شما گروه دیگر را مس ه کنند، شايد آنها از اینها بهتر باشند [سوره حجرات آیه 11] خداوند در این آیه، پس از آنکه مس ه را عملی ناپسند بیان می فرماید ، در ادامه این نکته را گوشزد می کند که شايد آن که مس ه اش می کنید از شما بهتر باشد مثلاً شايد کفش ای داشته باشد ....... اما ممکن است از ما بهتر باشد. شايد قیافه ی

ادامه مطلب  

فقر و ا  

درخواست حذف این مطلب
سکوت شبهای تهران را گاهی صدای بوق های پی در پی یک ماشین مدل بالا می شکند ،اما نیمه شب است و چه نیازی به بوق زدن؟خوب که بنگری در گوشه ای از خیابان سایه ای نحیف از یک زن را می بینی ،زنی که برای قیمت فروش تنش در نیمه شب چانه می زند.زنی که به ظاهر لبخند به لب دارد و گاهی بلند می خندد اما مشخص نیست پشت آن چهره رنگ آمیزی شده هم لبخندی هست یا خیر؟ ی چه می داند شايد این لبخندها واقعیست ،شايد هم از سر دردمندی و استیصال است . اما چشمان بی تفاوت و عاری از شور ز

ادامه مطلب  

بادیگارد " مردی با چشم های خیس "  

درخواست حذف این مطلب
مردی با چشم های خیس.. نمی دونم این رو باید نقطه قوت کارای حاتمی کیا دونست یا ضعفش که شخصیت هاش تکرار کارهای قبلیشه.. پرستویی همون حاج کاظم آژانس شیشه ای و روبان قرمزه احساساتی غیرتی آرمانخواه و فداکار.. شايد بازی دوست داشتنی پرستویی در نقش حاج کاظم ، حاتمی کیا رو وسوسه کرده که تکرارش کنه..به نظر میاد ابراهیم هرچه به خودش وفادارتر باشه حاتمی کیا تره.. شايد حاج کاظم خود حاتمی کیاست عاشق و خسته .. منتقد و وفادار.. تلگرام: [email protected]

ادامه مطلب  

آدمایی هستند...  

درخواست حذف این مطلب
آدمهایی هستند که شايد کم بگویند دوستت دارم یا شايد اصلا به زبان نیاورند دوست داشتنشان را... بهشان ده نگیرید! این آدمها فهمیده اند دوستت دارم حرمت دارد،مسئولیت دارد... ولی وقتی به کارهایشان نگاه کنی، دوست داشتن واقعی را میفهمی... میفهمی که همه کار میکند تا تو بخندی ... تا تو شاد باشی... آزارت نمیدهد .... دلت را نمیشکند.... به هر دری میزند که با تو باشد... من این دوست داشتن را می ستایم..

ادامه مطلب  

غزه  

درخواست حذف این مطلب
این روز ها هوا دل ک ن غزه بارونی . بارونی که زیبایی نداره. باروی که بوی باروت میده ،بوی خون. . چشم ک نی که باید درخشش کودکی رو داشته باشن ،تو این روز ها پر اشک . چشمایی که هر وقت بسته و باز میشه باید طاقت دیدن جای خالی پدر و تن سرد مادری داشته باشه که تا لحظاتی قبل پناه گاه اش بوده . و حالا در یک چشم بهم زدن دیگه همه چیز عوض شده اون هم نا عادلانه. این روز ها باید جیغ زد . شايد گوش های کر بشنوند شايد بفهمند ک ن فقط کودک اند . اون ها نباید معنی جنگ در قلب جن

ادامه مطلب  

آ ین ....  

درخواست حذف این مطلب
قبل از اومدن تو وبلاگ خیلی حرفها داشتم ولی الان نمیدونم چرا میخوام سکوت کنم دلم میخواست به جای اینکه بنویسم بخونم،متنهای زیبایی که با خوندنشون روحم تازه میشد انگار همین دیروز بود که تو اتاق کار تو نشسته بودم و برام اس ام اس زدی برو یه سری به این سایت بزن تا من بیام اولش فکر که فقط شوخی کردی باهام ولی وقتی وارد وبلاگ شدم روحم پرواز کرد "تنها با تو می مانم " شايد تو یادت نباشه ولی من از تک تک روزایی که باهم داشتیم خاطره دارم،از بیرون رفتنامون،تو

ادامه مطلب  

بهانه  

درخواست حذف این مطلب
وقتی قرار است بروی ، دل دل نکن ... منتظر نمان هیچ اتفاقی ماندگارت نمی کند. وقتی قرار است بروی، حتما دل شوره هایت را مرور کرده ای یادگاری هایت را ، بغض های پشت سرت را ... یا می روی بی آنکه یادت بیاید کوچه هایی را که قدم زدیم و باران هایی که بر سرمان بارید و چراغ قرمز هایی که هنوز نمی دانم چرا دوستشان داشتیم. بهانه برای رفتن زیاد است این ماندن است که بهانه نمی خواهد این ماندن است که دل می خواهد شهامت می خواهد، عشق می خواهد ... حالا هی تو بگو باید بروی ،

ادامه مطلب