از تو می نویسم  

درخواست حذف این مطلب
ز تو مي نويسم که صورت گرمي داری٫لبهایی گرمتر و دلی به گرمي آتشفشان از تو مي نويسم که قطره ای از اشکت یه دریاست از تو مي نويسم که تفاوطت با ماه در یک کلمست٫تو زیبا تری از تو مي نويسم که تصویر واژگون من رو دوباره ایستاده کردی از تو مي نويسم چون ی رو جز تو در این توفان ندارم از تو مي نويسم چون اگه تو نباشی نابودم از تو مي نويسم چون از من نوشتی از تو مي نويسم تا دلم با تو باشه از تو مي نويسم تا وقتی که توانی در این دستهاست مي نويسم روی ذره ذره ی دلم که ه

ادامه مطلب  

چرا دلتنگی ؟؟؟  

درخواست حذف این مطلب
دلم تا برایت تنگ مي شود نه شعر مي خوانم نه ترانه گوش مي دهم نه حرفهایمان را تکرار مي کنم دلم تا برایت تنگ مي شود مي نشینم اسمت را مي نويسم مي نويسم مي نويسم بعد مي گویم این همه -او- پس دلتنگی چرا؟ دلم تا برایت تنگ مي شود ميمِ مالکیت به آ ِ اسمت اضافه مي کنم و باز دوستت دارم... | گروس عبدالملکیان |

ادامه مطلب  

به مولای محبوبم  

درخواست حذف این مطلب
بی فروغت چرا مي نويسم؟ در حضورت چه را مي نويسم؟ بی وصال تو جانم مبادا جان من! باش تا مي نويسم من کی ام؟ گنگ و سنگین دل و گیج گیج و بی دست و پا مي نويسم من که باشم که از خود بگویم؟ شرم بادم، بلا مي نويسم واژه احرامِ انکار من بست عهد تو را مي نويسم سین نامم صفیر سکوت است نطق بستم، بیا، مي نويسم گفتِ خاموش، زنجیر من شد بی سکوت و صدا مي نويسم یاد خوبان چه شیرین حدیثی است «ربنا ارْزُق لنا» مي نويسم با سر و جان به محبوب ره نیست سر فکندم، رها مي نويسم مي نو

ادامه مطلب  

از تو مینویسم  

درخواست حذف این مطلب
از تو مي نويسم که صورت گرمي داری٫لبهایی گرمتر و دلی به گرمي آتشفشان از تو مي نويسم که قطره ای از اشکت یه دریاست از تو مي نويسم که تفاوطت با ماه در یک کلمست٫تو زیبا تری از تو مي نويسم که تصویر واژگون من رو دوباره ایستاده کردی از تو مي نويسم چون ی رو جز تو در این توفان ندارم از تو مي نويسم چون اگه تو نباشی نابودم از تو مي نويسم چون از من نوشتی از تو مي نويسم تا دلم با تو باشه از تو مي نويسم تا وقتی که توانی در این دستهاست مي نويسم روی ذره ذره ی دلم که

ادامه مطلب  

برای ان مینویسم  

درخواست حذف این مطلب
برای ان عاشق بی دل مي نويسم که حرمت اشکهایم را ندانست برای ان مينويسم که معنای انتظار را ندانست چه روزها و شبهایی که به یادش سپری برای ان مينويسم که روزی دلش مهربان بود مي نويسم تا بداند دل ش تن هنر نیست نه دگر نگاهم را برایش هدیه ميکنم نه دگر دم از فاصله ها ميزنم و نه با شعرهایم دلتنگی ها را فریاد مي زنم مي نويسم شاید نامهربانی هایش را باور کند (شایان)

ادامه مطلب  

نام تو را  

درخواست حذف این مطلب
نام تورا بر سپهر نیلگون مي نويسم نام تو را با قلم جان مي نويسم در ميان ستارگان آسمان نام تو را با مرکّبِ عشق مي نويسم بغض تو، غم ه در گلوی منست من این غمنامه را با خون دل مي نويسم گر تو نباشی در کویر سرد تنهائیم نام تو را با اشک دیدهبر دل مي نويسم خوب من، بهترین همدم و همراه من در این ایام بیا در بَرَم که نام تو را با رنگبن کمان عشق مي نويسم (کلالی نژاد)

ادامه مطلب  

می نویسم  

درخواست حذف این مطلب
ای دست محبت چرا زنی بر دلم ای دلم پر ز آشوب و خاکروبم حرف دل خاک دیده را به که گویم خاک دیده ام و به جر خاک به چه رویم چون شاخ و برگ اضافه مي گرددد بر دلم بهار بر دلم، سردی بر دلم، سپیده بر دلم اسیر این سپیده و جاده های رهگذرم از دل شبنم و برفی او نالانم به این همه گریه که مي نويسم با این دو دیده ی خیسم مي نويسم از برای تو...

ادامه مطلب  

گردگیری  

درخواست حذف این مطلب
شاید هم آن روز، سخت ، روزیِ و حج که گذشت...مثل سادگی دیروز و حج که گذشت... مي نويسم مادرم،،،در ادامه مي نويسم ،،،از خودم و خودتان...فقط،فقط قد اینکه بدانم از کجا شروع کنم...

ادامه مطلب  

من زاده شدم تا تو را بشناسم  

درخواست حذف این مطلب
روی دفترهای تابستانی ام روی ميز تحریرم، روی درختان روی ماسه، روی برف نام تو را مي نويسم روی همه ی برگ های خوانده شده روی همه ی برگ های سفید روی سنگ، خون، کاغذ یا خا تر نام تو را مي نويسم روی تصویرهای طلایی روی سلاح جن ران روی تاج پادشاهان نام تو را مي نويسم روی جنگل و کویر روی آشیانه، روی گل های طاووسی روی پژواک کودکی ام نام تو را مي نويسم روی کشتزاران، روی افق بر بال های پرندگان بر آسیاب سایه ها نام تو را مي نويسم بر هم دم سحرگاهی روی دریا، روی

ادامه مطلب  

می نویسم برایت ای همیشه بهاری  

درخواست حذف این مطلب
پاییز با غروبی در گذرِ عبور است یلداٌ زمستان مسافرِ طلوع است بارانیٌ گِرِفتَست ، حالٌ هوایِ پاییز برفیستٌ پٌر از یخ فصلِ پَسِ هر پاییز آرِزویَم بَرایَت بودهِ تا هميشه تا باشی عاری از غم هميشهٌِ هميشه مي نويسم برایت ای هميشه بهاری ، زمستانت پٌر از برف ، تا که رِسَد بهاری نویسنده : هميشه فرهاد

ادامه مطلب  

دل خودم........  

درخواست حذف این مطلب
برای دل خودم مي نويسم … برای دلتنگی هایم برای دغدغه های خودم برای شانه ای که تکیه گاهم نیست ! برای دلی که دلتنگم نیست … برای دستی که نوازشگر زخم هایم نیست … برای خودم مي نويسم ! بميرم برای خودم که اینقدر تنهاست !

ادامه مطلب  

هر چه می نویسم  

درخواست حذف این مطلب
پنداری دلم خوش نیست و بیشتر آنچه در این روزها نبشتم همه آن است که یقین ندانم نبشتنش بهتر استاز نانبشتنش . ای دوست نه هر چه درست و صواب بوَد روا بوَد که بگویند ..... و نباید در بحری افکنم خود را که ساحلش بدید نبود و چیزها نويسم «بی خود » که چون « وا خود » آیم بر آن پشیمان باشم و رنجور . ای دوست مي ترسم و جای ترس است از مکر سرنوشت .... حقا و به حرمت دوستی که نمي دانم که این که مي نويسم راه «سعادت » است که مي روم یا راه «شقاوت » . و حقا که نمي دانم که اینکه نب

ادامه مطلب  

پنجاه و پنجم  

درخواست حذف این مطلب
هر چه مي نويسم پنداری دلم خوش نیست و بیشتر آنچه در این روزها نبشتم همه آن است که یقین ندانم که نبشتنش بهتر است از نانبشتنش. چون احوال عاشقان نويسم نشاید، چون احوال عاقلان نويسم نشاید، هرچه نويسم هم نشاید، و اگر هیچ ننويسم هم نشاید، و اگر گویم نشاید،و اگر خاموش گردم هم نشاید. و اگر این واگویم نشاید و اگر وانگویم هم نشاید. [عین القضات ميگفت، من نیز هم]

ادامه مطلب  

سلام آفتاب متعادل  

درخواست حذف این مطلب
سلام آقا خواستم به شما بگویم که هرچقدر مي نويسم، شما بگذارید به حساب بندگی ام. واقعا مي نويسم که یاد بگیرم، مي نويسم که حرفه ای شوم، مي نويسم که به دردی بخورم. ما همين یک سلاح را داریم. شما جهاد ما را با همين شمشیر ش ته امضا کنید ... وسع ما فعلا بیشتر از این نیست ... اميدوارم این ها بهانه نباشد. اميدوارم اگر دارم اشتباه مي روم بهم متذکر شوید ...

ادامه مطلب  

فایل لایه باز  

درخواست حذف این مطلب
از امروز تو وبلاگم مينويسم برای دلم مي نويسم از دل گرفته هایم، مي نويسم از آنچه که حتی در تریبون سایت های دوستان هم جایی ندارد، از امروز مي نويسم مي نويسم از فرهنگ شهرم، مي نويسم از هنری که به قهقرا مي رود، از نقاشی هایی که کنج نگارخانه ها به انزوای ابدی خود دچارند که تنها و تنها ذهن منزوی نقاش خود را به نمایش ميگذارند، از پلاتو هایی که باید سنگر انقلاب ميبودند و الان حجله های خاموش دشمنان شده اند، از های نقره ای مي نويسم که اذهان بینندگان خود

ادامه مطلب  

می نویسم حق را هر چه می خواهی بگو  

درخواست حذف این مطلب
مي نويسم حق را هر چه مي خواهی بگو... باور کنید آنقدری سخن حق گفتن سخت شده که گویی مي خواهی در برابر عالمي بمانی...

ادامه مطلب  

می نویسم  

درخواست حذف این مطلب
مي نويسم وهی مي نويسم تلاش مي کنم با نوشتن هرچه هست ونیست را از توی این ذهنِ درهمِ خط خطی بیرون بریزم! تلاش ميکنم با نوشتن فراموش کنم یکی را سیگار آرام مي کند،یکی را حرف زدن،دیگری را سرخوشیِ مستی مرا این نوشتن...و همين نوشتن! همين کاغذ وقلم... همين نشستن و خط خطی های ذهن را به خط خطی های کاغذ تبدیل وقتی روزهای زندگی سیاه مي شوند،خط خطی مي شود پشت و پناه... ميشود راهی که بغض خفه ام نکند و من مي نويسم وباز هم مينوسم مينويسم نه برای اینکه دیگران بخوان

ادامه مطلب  

...!  

درخواست حذف این مطلب
مي نويسم دوستت دارم بخوان دلم برایت تنگ شده مي نويسم به یادت هستم بخوان دلم برایت تنگ شده مي نويسم حال و روزت چطور است ؟ بخوان دلم برایت تنگ شده تو اصلا هرچه مي نويسم را بخوان دلم برایت تنگ شده من اینجا زود به زود دلم برایت تنگ مي شود اصلا تا سرم را از رویت برمي گردانم از آن نقطه ی خداحافظی تا دمِ درِ خانه قدم به قدم را مي شمارم و به تعدادِ تمامِ قدم ها دلم برایت تنگ شده من در جمع هایِ آشنا هم دلم برایِ تنها تو تنگ مي شود آخ ! مي بینی ؟ همه اش شد دلم

ادامه مطلب  

دلم تا برایت تنگ می شود  

درخواست حذف این مطلب
دلم تا برایت تنگ مي شود نه شعر مي خوانم نه ترانه گوش مي دهم نه حرف هایمان را تکرار مي کنم دلم تا برایت تنگ مي شود مي نشینم اسمت را مي نويسم مي نويسم..مي نويسم بعد مي گویم این همه او پس دلتنگی چرا؟ دلم تا برایت تنگ مي شود ميمِ مالکیت، به آ اسمت اضافه مي کنم و باز عاشقت مي شوم..

ادامه مطلب  

گل رزم  

درخواست حذف این مطلب
مي نويسم برای گل رز قشنگم برای او که انسانیت در چهره غم بارش موج مي زند. او که روزهای تلخ زندگیش را با نوازشهای مادرانه سیقل مي دهد و آینده اش را با افکار ک نه به مخاطره مي اندازد. برای بهانه قشنگم مي نويسم که دل منو ش ته برای بزرگی مي نويسم که با تمام بزرگیش کوچیکها رو هم مي بینه. بله مي نويسم که دوستت دارم. دوستت دارم که به من اجازه شکفتن دادی. م.غریب پ.ن: گل رزم برای اولین بار در رابطه با یک دوست در ذهن م.غریب شکل گرفت.

ادامه مطلب  

از تجربه های استفاده کنید.  

درخواست حذف این مطلب
مي نويسم مي نويسم و و مي نويسم. اول صبح اضطراب داشتم با نوشتن کنترل تا مي خواهد دوباره شروع شود مي نويسم. کنترل مي کنم. ما باید سعی کنیم از تجربیات استفاده کنیم. دور هم جمع شدن همدردها کمک شایانی مي کند. ما نباید بگذاریم کنترل اضطراب و افکار، از دستمان خارج شود به محض اینکه فکر مي کنیم دارد شروع مي شود، باید به فکر را اری باشیم. اصلا به اضظراب و افکار منفی فرصت جولان ندهیم. کار کنیم بنويسم عمل کنیم تلاش کنیم هر کاری که فکر مي کنیم خوب است انجام ده

ادامه مطلب  

دلم تا برایت تنگ می شود  

درخواست حذف این مطلب
دلم تا برایت تنگ مي شود نه شعر مي خوانم نه ترانه گوش مي دهم نه حرف هایمان را تکرار مي کنم دلم تا برایت تنگ مي شود مي نشینم اسمت را مي نويسم مي نويسم..مي نويسم بعد مي گویم این همه او پس دلتنگی چرا؟ دلم تا برایت تنگ مي شود ميمِ مالکیت، به آ اسمت اضافه مي کنم و باز عاشقت مي شوم..

ادامه مطلب  

از تجربه های استفاده کنید  

درخواست حذف این مطلب
مي نويسم مي نويسم و و مي نويسم. اول صبح اضطراب داشتم با نوشتن کنترل تا مي خواهد دوباره شروع شود مي نويسم. کنترل مي کنم. ما باید سعی کنیم از تجربیات استفاده کنیم. دور هم جمع شدن همدردهای کمک شایانی مي کند. ما نباید بگذاریم کنترل اضطراب و افکار از دستمان خارج شود به محض اینکه فکر مي کنیم دارد شروع مي شود باید به فکر را اری باشیم. اصلا به اضظراب و افکار منفی فرصت جولان ندهید. کار کنید بنویسد عمل کنید تلاش کنید هر کاری که فکر مي کنید خوب است انجام بده

ادامه مطلب  

دلتنگی  

درخواست حذف این مطلب
مي نويسم دوستت دارم بخوان دلم برایت تنگ شده مي نويسم به یادت هستم بخوان دلم برایت تنگ شده مي نويسم حال و روزت چطور است ؟ بخوان دلم برایت تنگ شده تو اصلا هرچه مي نويسم را بخوان دلم برایت تنگ شده من اینجا زود به زود دلم برایت تنگ مي شود اصلا تا سرم را از رویت برمي گردانم از آن نقطه ی خداحافظی تا دمِ درِ خانه قدم به قدم را مي شمارم و به تعدادِ تمامِ قدم ها دلم برایت تنگ شده من در جمع هایِ آشنا هم دلم برایِ تنها تو تنگ مي شود آخ ، مي بینی ؟ همه اش شد دل

ادامه مطلب  

می نویسم تا بدانند ...  

درخواست حذف این مطلب
سی سال قبل خبری از سلفی و استوری و این ها نبود اما لحظاتی که در چنین روزی در ک ن آمبولانس در همين زاویه دو ساعتی کنار تابوت مهمان محله مان، شهید بهزاد مفتوحی نشسته بودم، به خوبی در خاطره ام ثبت شده است.(1)آن روز فکر مي که ای کاش مي شد هر سال در همين روز، همين مسیر را طی کنم و تجدید عهد کنم، اما حالا پانزده سالی هست که هر روز برای رسیدن به گلخانه عطرآگین، مشرف بر گ ار ی بهشت زهرا (سلام الله علیها) مي شوم.امروز هم بر سر مزارش نه سلفی مي گیرم و نه استور

ادامه مطلب  

می نویسم دوشیزه شما بخوانید...  

درخواست حذف این مطلب
مي نويسم یک روز شما بخوانید پنج شنبه... مي نويسم دخترک شما بخوانید مينا... مي نويسم تصادف کرد شما بخوانید خودکشی کرد... یک روز دخترک تصادف کرد...

ادامه مطلب  

صد تا  

درخواست حذف این مطلب
اینطوری پیش برم امشب به صد تا هم مي رسم من نميام نمي نويسم ولی وقتی هم که ميام، عین مي شینم فقط مي نويسم همه اش هم چیزشعر

ادامه مطلب  

برای تو  

درخواست حذف این مطلب
شعرهایم کتیبه نمي شوند پس کتیبه مي نويسم تا شعر شود برای تو مي نويسم پسرم برای تو پسر پسر پسر پسرم برای تو مي نويسم دخترم برای تو دختر دختر دختر دخترم آنقدر کتیبه مي نويسم که روزی تو خود خود تو از زیر وارها گرد و غبار کشف کنی خط ميخی مادر مادر مادر مادرت را و بدانی که یک نفر چه قدر دوستت داشته است دیر زمانی پیش از آنکه به دنیا بیایی! نغمه مستشار نظامي

ادامه مطلب  

دلیل عشق قبول است؟!  

درخواست حذف این مطلب
گفتم که تو این پست راجع به عرفان مي نويسم. مي نويسم اما نه حالایی که «ح ون های خانه به دوش» شهید سیدمرتضی آوینی رو تموم . ادامه مطلب

ادامه مطلب  

صورت های خسته تا هنوز  

درخواست حذف این مطلب
مي نويسم و خط ميزنم،مي نويسم و خط ميزنم، مي نويسم و خط ميزنم... مي نويسم از بی مسئولیتی و نالایقی به اصطلاح مسئولین که توانایی مدیریت آتش سوزی و فروپاشی یک ساختمان را ندارند و داعیه شان برای مدیریت جهان  گوش فلک را کر کرده است  و خط ميزنم... مي نويسم  از دروغ پردازترین رسانه جهان که قرار بود باشد و خط ميزنم... مي نويسم از رشادت و مردانگی آتش نشان های مظلوم و بزرگمردی، که به مانند خیلی از موارد دیگر با غیرت و روح بزرگشان جای کمبود تجهیزات را

ادامه مطلب  

خاطرات سرباز...  

درخواست حذف این مطلب
مي نويسم دفتری با سوز و آه در این شبای تاریک و غمگین و سیاه مي نويسم خاطرات از روی درد تا بدانی وقتی نیستی با این دلم چه کرد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ادامه مطلب  

می نویسم از خاورمیانه  

درخواست حذف این مطلب
مي نويسم مي نويسم مي نويسم مي نويسم مي نويسم مي نويسم از دردی که تا مغز استخوانم نفوذ کرده و نمي گذارد آرام بگیرم. مي نويسم روی دیوارها، بر پیکر جاده ها، در مغزشان مي نويسم تا آگاه شوند تا یک تکان هرچند ریز به فکر پوسیده شان بدهند. این وظیفه ی من است، آگاهی!مي نويسم از خاورميانه ای که مهد تمدن بود اما فرهنگش سرس ی بلوک غرب شد. از جایی که وجی سیستم آموزشی اش یک مشت پخمه بوده که فکر مي کنند خیلی مي دانند و اگر چیزی را ندانند به جای نمي دانم مي گویند

ادامه مطلب