شهود  

درخواست حذف این مطلب
نگاهم کردی و آغاز شد باران چشمانم نگاهت خیره شد انگار در طوفان چشمانم ببین ! هان ! خیره شو در چشم های بی قرار من نگاهت می دمد روح نویی در جان چشمانم بگیر از لحظه ی دیدارمان فال خودت را ، عشق ! که تقدیر تو معلوم است در فنجان چشمانم به خود صد بار گفتم تا که چشم از او بپوشانم مگر وا می نهد امّا مرا چشمانم ؟! چنان محو کمان ابروانت مانده بودم که به سختی می گذشتند عابران - حیران چشمانم به حد مرگ می خواهم تو را معشوق شیرینم بخوان عشق خودت را از غم پنهان چشم

ادامه مطلب  

عشقم، نور چشمانم افسون ساز  

درخواست حذف این مطلب
نور چشمانم امروز در تلاطم نسیم می گشت.با گناه دیروزم می باریدتا روز روشنی خورشیدش را باز یابدو به فردای پاک نورباران زنده گرددای زیبای منای زلال ترین نور چشمان منای پاک ترین نفس منای عشق منامروز نور چشمانم به نسیم موهای افسون تو رسیده استبا من بمانو همیشه مرا افسون خود ساز.---------------------------------------------------------------------------محمد حسین چراغی9:36pm - 5/6/2014

ادامه مطلب  

بازم بهار بی یار  

درخواست حذف این مطلب
بازم بهار باز چلچله بلبل بازم نسیم و بازم بوی گل های بهاری ولی چرا دلم گرفته چرا اشک از چشم هام میاد آره آقاجون چون یارم نیست... چون من به دنبال یارم هستم و او نیست چون مهدی موعود رو ندیدم.. چشمانم...دستانم...صورتم.. نوازش دیگری رو میخواد زیبایی ها با چشمانم بازی نکنید بگذارید مهدی بیاد و او با دیدارش چشمانم رو روشن کند آقاجان....بیا...مهدی جان بیااااا دیدارت آرزویم... و آرزویم ظهورت... چشمانم در فراقت خشک شد... مهدی جان منتظریم...در این بهار زمینی چشما

ادامه مطلب  

سکوت  

درخواست حذف این مطلب
ان که تا کنون سکوتت را نفهمیده احتمالن حرفهایت را بعد از این نخواهد فهمید.....اما تو هی تو هی هی تو بازهم تو.....هر وقت برایت حرف زدمبه لبهای من نگاه کناما به چشمانم گوش کن....چون خیلی وقتها...راست ودروغ لبانم را نمیفهمی....اما چشمانم همیشه...راستش را به تو خواهند گفت.

ادامه مطلب  

به چشمانم بنگر  

درخواست حذف این مطلب
هر روز... یک دسته کبوتر از چشمانت می نشینند پشت ِ پنجره ی ِ نگاهم! دیگر کفایت نمی کند خی ، من... خودت را می خواهم ! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ به چشمانم بنگــر... ستاره ای می درخشد در آن ، بنـــام ِ عشق ! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ کاش بیــایی در این پاییز ، تا در آغوشت بهار شوم مهــــرآگین

ادامه مطلب  

پرواز  

درخواست حذف این مطلب
 بین دو ظهر و عصر دعا می که سفر شان به سلامت باشدچشمانم را بستم تا روحم پرواز کند و او را ببینم که سلامت است؟چشمانم  بسته شد و پرواز و چنان آرامشی بر وجودم حاکم شد و قلبم تسکینیافت که ناگفتنی است ، بر دلم افتاد که خداوند مهربانم آنها راحافظ وبه سلامت بازمی گرداند ..وقتی به درگاه   الهی برایش دعا می کنم چشمانم پر از اشک می شودو دلم آرام و روحم در پرواز ...پس چگونه می شود که خطری یا آفتی او را تهدید کندلطف الهی همیشه یار و یاوربندگان خو

ادامه مطلب  

کاش معیار مقایسه ام پاک شود...  

درخواست حذف این مطلب
می توانستم چشمانم را ببندم سفتِ سفت و لبخند بزنم به تمامی وسعت وجودم... می توانستم شادتر باشم، عاشق تر، بهتر، مهربان تر.. اگر تنها و تنها چشمانم را می بستم سفتِ سفت...

ادامه مطلب  

وگاهی نباید فهمید...  

درخواست حذف این مطلب
درد دارم.سرم چرخ می خورد.دردی عمیق از چشمانم شروع میشود و تا پس سرم تیر میکشد.کاسه چشمانم درد می کند.تحمل حجم کروی داخلشان را ندارند و اگر قدرتش را داشتند چشمانم را به بیرون پرت می ند.چشمانم بدتر اند.هر نوری را پس می زنند،درد می کنند....درد را فریاد میزنند.در مرز انفجارند و بیشتر و بیشتر به کاسه چشمانم فشار می آورند.درد دارم.انگار حتی ساعد حایل شده روی چشمانم هم نمیتواند هجوم نور را دور کند....ذره های نور از سلول هایم می گذرد و خودشان را به چشمانم

ادامه مطلب  

روزهای بی ی  

درخواست حذف این مطلب
روزهای بی ی ام تاریک و غم انگیز است ، چشمانم را که باز میکنم همه جا تاریک است…چشمانم را که میبندم باز هم تاریکی !!! با اینکه نور است و روشنایی ولی من باز هم چیزی نمیبینم ، چشم دلم دیریست جایی را نمیبیند ؛ بزرگان عشق میگویند : به زودی کور خواهم شد ، کورِ عشق… من دیگر نمیبینم ، میبینی ؟؟؟!

ادامه مطلب  

گریه کن، اما آرام ...  

درخواست حذف این مطلب
گاهی باید با تمام وجود گریست...! آنهم از دل و جان! گریه کن! طولانی و ممتد، اما آرام... و نه مثل من ... که این چند سال، شب و روز، در خواب و بیدار، گریه اما،،، دیوانه وار... و همین دیوانگی به دستم کار داد... به دست خودمو چشمانم... هم دلم سوخت، هم چشمانم ... آخ که حسرت یک قطره ی اشک، ماند تا آ عمر بر جانم ...!

ادامه مطلب  

چشمانم را به هنگام خاک سپردنم باز بگذارید  

درخواست حذف این مطلب
وصیت نامه شهید نظیری؛ چشمانم را به هنگام خاک سپردنم باز بگذارید وصیت مى کنم که اگر پیکرم به شیراز آمد به هنگام به خاک سپردنم چشمانم را باز بگذارید تا منافقین و کفار بفهمند که شهیدان کورکورانه به این راه نرفته اند شهید «مهدی نظیری» از جمله ی ۸ سال دفاع مقدس است که وصیت نامه خود را در چهارم تیرماه ۱۳۶۴ نوشت. فراز هایی از وصیت نامه این شهید بزرگوار به شرح زیر است. اگر طلبه ها با علم بیشترى به شهادت برسند در آن دنیا از دیگر شهیدانى که علمشان کمتر ا

ادامه مطلب  

لنز چشمانم  

درخواست حذف این مطلب
+کاش لنز دوربینم به اندازه ی لنز چشمانم بود. آنوقت می توانستم ع آن آسمانی که امروز دیدم را برایتان بگذارم. . . . خدایا آسمانت غیر قابل توصیف است ، بهترین نقاش دنیایی . . . نقاشیت فوق العادست . . . -------------- کاش می تونستم از منظره ای که امروز دیدم یه ع با کیفیت بالا براتون می ذاشت. واقعا به آدم آرامش می ده، دیدن آسمون خدا . . . .

ادامه مطلب  

قدر...  

درخواست حذف این مطلب
امشب ... از آسمان باران انا انزلنا بر فرق زمین می بارد ... امشب چشمانم را با آب توبه می شویم و کلام قرآن در دهانم می ریزم تا خواب چشمانم را نیازآرد ... . . . این من و حجم شب و دستان خالی و خداآسمانی تیره و اشک و سکوت و انزوا ناله های جانگدازو گریه و امن یجیبقبله و قلب و جوارج جملگی غرق دعا ماس دعا

ادامه مطلب  

این حس اضطراب و ...  

درخواست حذف این مطلب
از چشمانم میباری هرشب‌ روی گونه هایم توقف میکنی و گونه هایم همچون دشتی تو را همچون قطره بارانی در خود فرو میبرد و تو دوباره به من بازمیگردی  از چشمانم میباری هرشب ...

ادامه مطلب  

دوست  

درخواست حذف این مطلب
وقتی چشمانم به چشمانت خیره میشوند تمام وجودم از سرمای این رابطه میلرزد چشمانم از عشقت تر می شونداما من برای تو اشک را نیز با عشق میریزم اما چشمان تو چه ساده برایم دوری را نا امیدی را تداعی میکنند اما من بی اجازه در رویایت قدم میزنم حس غریبی دارم وقتی تورا بی تفاوت به تمام احساسم میبینم...اما این را بدان اگر دنیا هم اب شود عشق تو جایگاهی جاودنه هس در قلبم

ادامه مطلب  

شب. قدر  

درخواست حذف این مطلب
از عرش صدای ربنا می آید آوای خوش خدا خدا می آید فریاد که درهای بهشت باز کنید مهمان خدا سوی خدا می آید ز مردم دل یاد خدا کن خدا را وقت تنهایی صدا کن در آن ح که اشکت می چکد گرم غنیمت دان و ما را هم دعا کن امشب ... از آسمان باران انا انزلنا بر فرق زمین می بارد ... امشب چشمانم را با آب توبه می شویم و کلام قرآن در دهانم می ریزم تا خواب چشمانم را نیازآرد ... مبادا لیلة القدرت سر آید گنه بر ناله ام افزونتر آید مبادا ماه تو پایان پذیرد ولی این بنده ات سامان نگیر

ادامه مطلب  

پر باران ترین چشمان  

درخواست حذف این مطلب
بی قرار تر از هر شبـــــ ... دلتنگ تر از همیشه. ... " بی دلیل چشمانم پر از آب میشود... " رودی از چشمانم سر چشمه میگیرد و به هر کجا که خواستند میریزند.... کل صورت و دفتر و دستانم را آبیاری میکنند ... لحظه ای این باران بند نمی آید ... انگار اِستوا روی چشمان من هم هستــــــــ (!) تمام غم ها ، ناراحتی ها و درد هایم در اقیانوس چشمانم جمع میشوند و سیل را پدید می آورند... فکر کنم کم کم دارم فراموش میکنم که کی هستم ! حسادتی در من پر پر میزند ... حسادت از لبخند های دیگران

ادامه مطلب  

انگار که قسمت نیست چشمانم کربلایی شوند....  

درخواست حذف این مطلب
هوالرئوفپایم که جامانده...دلم را می فرستم به زیارت ارباب...انگار که قسمت نیست.... چشمانم کربلایی شوند...امسال هم دلم راهی کربلا میشود...

ادامه مطلب  

یادگار چشمانم  

درخواست حذف این مطلب
زندگی من دو قسمت دارد نیمه اول پاسخم فقط نه بود تا فقط به تو بله گفته باشمنیمه دوم پاسخم فقط بله بود چون بهانه ای به غیر تو نداشتمحال نیستی نه پاسخی دارم نه بهانه ای اما تعهد به تو صدای عمیق سکوتی است که بر چشمانم به یادگار ماندهنوشته: سینا/ شامگاه 22 شهریور 93

ادامه مطلب  

شبی به یاد ماندنی  

درخواست حذف این مطلب
ب تا حدود دوازده توی اتاقم متن و شعر می نوشتم خاطراتم را مرور می .بعد وقتی خواستم برم بخوابم اول شعرم را حذف و بعد پروفایل وبرا..احساس می کار بدی کرده ام و اندوهی را خلق کرده ام .سیستم را خاموش .همه جا سکوت محض بود و بد جوری حال و هوای گریهرا بوجود می آورد.نشستم روی زمین و مثل ابر بهار شروع به گریه دلم نمی خواست با اندوه از پله ها پایین برم اما رفتم.خانم گفت اگه میشه این سبزی ها را د کن ...چشمانم را نذاشتم ببینه که پف کرده بود و بلافاصله سبزی د کن را

ادامه مطلب  

69/من خیالاتی  

درخواست حذف این مطلب
از سر شبی خوب میدانستم میائی!خوب موهایم را شانه .مسواکم را دقیق تر زدم،صورتم را خلاف عادت با صابون شستم،کرم مرطوب کننده را هم که فقط محض دکوری در کمد بود را بعد مدت ها زدم.ارام دراز کشیدم.منتظر ماندم تا کم کم سر و کله ات پیدا شود.پلکانم سنگین شد.خوابم برد.یکی از پشت امد و چشمانم را گرفت و گونه ام را بوسید.تا برگشتم ببینم کیست هیچ!اثری نبود.چشمانم را باز .دیدم یک دقیقه از امدنم به رختخواب میگذرد.عصبانی شدم.فهمیدم باز خیالاتی شدم.کله ام را زیر بال

ادامه مطلب  

سایه سرم..  

درخواست حذف این مطلب
آرام نزدیک میشوم. وجودم سرشار از دلهره و ترس است. زل مى زنم به دستان پینه بسته و صورت پر چین و چروکش... اشک در چشمانم حلقه مى زند و جلوى دیدگانم را می گیرد. غریبانه, با پشت دست چشمانم را پاک مى کنم, نفسم را حبس مى کنم و کمى نزدیک تر مى شوم.... ... به آرامى نفس مى کشد. هنوز دارد به آرامى نفس مى کشد... دلم قرص مى شود. دستان با اباهت و زمختش را دست مى گیرم و آرام و بى صدا فقط نگاهش مى کنم... تقریبا این کار هرروزم شده است. اطمینان از نفس هایش از بودنش از سایه اش ا

ادامه مطلب  

انتظار  

درخواست حذف این مطلب
درمیان تاریکی شب.در زیر اصوات موزون ترانه های دلتنگیه تنهایی هایم تنها سکوت شب نیست که مرا درخود غرق خواهد کردبلکه های خاطراتم مرا به اعماق وجودت خواهد کشاند.همه چیز در درونم رو به بی فروغیست و باز هم چشمانم باز و هوشیار منتظر ورودش.اما غافل از انکه ان هم سر جنگ دارد با وجودم و هرگز نخواهد امد از برم باز هم باید گفت برای مردن هم باید رفت در صف و ای کاش انقدر سرش شلوغ نبودتا ما نیز پیمانه را تنهای تنها در سکوت شب در پشت پنجره های زیبای ماه زیبای

ادامه مطلب  

زندگی از نو...  

درخواست حذف این مطلب
من آدم ِ فقط خانه نشستن و مهمانی رفتن و ید نیستم. روحم در نشیب ِ روزمرگی به مرز ِ می رسد و چشمانم را به روی خوشی های بزرگ و کوچک زندگی می بندد! من باید با درختان چشم در چشم شوم تا چشمانم همچون کودکی رها، بخندد. باید سنگ ها را لمس کنم تا از مرور غم های این سرزمین دست بردارم. باید گرد و خاک راه های پر پیچ و خم بر سر و روی ام بنشیند تا از کدورت ِ نامردمی ها پاک شوم! من باید به نقش های ناموزون ِ شاخه های درختان چشم بدوزم تا عشق ام به تمام ِ هستی موزون شود!

ادامه مطلب  

دل نوشته ای برای عزیزم  

درخواست حذف این مطلب
سلام آقای مهربان خاطرات نزدیک روزگار زشت ما.دوباره امروز که چشمانم به پی ل پی ل نگاهت از پشت ویترین تلویزیون خیره ماند، باز دلتنگت شدم.و باز حسرتی از پس این دل اب، بغض چشمه اشکم را به جوش آورد و تو در میان سیل وشان اشک چشمانم غرق شدی.

ادامه مطلب  

درد  

درخواست حذف این مطلب
چشمانم خيس است خيس از رفتن عمر عمری ک بر بیهوده بودنش هر روز خبری تازه میدهد چقدر خوب است لذت دوست داشت بدون درد حس بودن بدون درد حس عزیز شدن بدون درد حس خالی شدن از غم حس چشیدن خدا حس دوست داشت خدا بدون نیاز بدون ریا بدون تو و بدون خدایت بدون اشک در چشمانم دلم پر درد است درد ج فرزند از پدر پدر از مادر عاشق از معشوق یار از دیار قلبم از جنس درد توست روحم؛روانم از غم؛غمهای توست!ای آدم غمم سنگین و سرد است سنگین تر از برف زمستانی ک در سیاهی شب میبارد..

ادامه مطلب  

لحظه های اخیر  

درخواست حذف این مطلب
... چه شب سیاه ی بود و چه شب درد ناکی ! شبی که من تنها شنونده بودم چشمانم را محکم بسته بودند و دهانم را محکمتر از چشمانم ، پاهایم را نیز با دستهایم از عقب باهم گره کرده بودند ؛ کاری که از من ساخته بود فقط با گوشهای بازم می شنیدم ، می شنیدم که با یک نعره تکبیر چندین صدای کشیدن کارد روی گلون برادرانم سکوت شب را می ش ت ، می شنیدم فواره خون و خُرخُر نفس های اخیر برادرانم را ، می شنیدم که صدای تپیدن تن های سربریده دست و پا می زنند ، می شنیدم که نوبت به من ر

ادامه مطلب  

داراب، وقتی نامت را بر زبان می آورم اشک در چشمانم سو سو می زند  

درخواست حذف این مطلب
اشکان شهنان: داراب، وقتی نامت را بر زبان می آورم اشک در چشمانم سو سو می زند و انگار به تازگیها دو گانه سوز شده ام دلم نیز هماننده چشمانم همزان می سوزد چقدر اصراف در سوخت می کنم! بعد از 27 و سال که از روزهای زندگی خودم می گذرد حالا میفهمم چقدر مردم شهرستان اصراف در سوزاندن سوخت های معنوی خود می کنند! همه ی مردم این شهرستان دو گانه سوز شده اند ، از رنگ و رخسارشان پیداست، حتی آسمان این شهرستان (داراب) نیز به این حرف اشکان شهنان مهره تاییدیه به رنگ رخ

ادامه مطلب  

قدر شب قدر....  

درخواست حذف این مطلب
امشب چشمانم را ای از مه به نام اشک پنهان میکنم که مبادا خواب راه چشمانم ر ابد ومرا در خلصه غفلت فروببرد.... امشب میخواهم تاخود صبح برایت بنویسم.....وچه اندازه سخت است از تو گفتن..... یارب...شک نکن که این رامیدانم که هیچ چیزی تلخ تر از دوری از تو نیست... امشب به رسم هر ساله ام در جمع خوبانت نیستم اما.....دلم....هرلحظه وهردم به سوی تو پرمیکشد.... آری فقط به سوی تو پر میکشد....آیا همین کافی نیست؟؟؟؟؟؟ امشب از دلم برایت خواهم گفت.... الهی تو قدر دادی ومن فدر این قد

ادامه مطلب  

جایی میانِ این جا نبودن  

درخواست حذف این مطلب
نوجوان بودم. روی ج کنار خیابان ایستاده بودم. گفتم این بالا انگار روی ابرهاست. چشمانم را بستم و دستانم را باز . ازدحام پیاده رو و همهمه ی خیابان رنگ باخته بود. من آن بالا بودم، روی ابرها. انگار که خانه اینجاست، و قرار اینجاست، و همه چیز اینجاست. آرام راه می رفتم، شاید هم می خندیدم. یاد خانه افتادم. ابر دهن باز کرد و من سقوط ، چشمانم بسته بود. توی جوی گشاد و بدبوی خیابان بودم و از درد به خود می پیچیدم. کف دست ها و زانوهایم زخمی بود و رهگذران ریز می خن

ادامه مطلب  

چشمانم که دریاچه نمک میشوند...  

درخواست حذف این مطلب
یادت باشد هربار که دیدمت، پشته پشته آتش بیفروزی و من من اسپند دودکنی و بگردانی دور خودت، دور قهوه ای موهایت و دور خنده هایت... یادت باشد هربار که دیدمت، طومار طومار حرز بنویسی و بچسبانی به در و دیوار جهانت... یادت باشد هربار که دیدمت، ماشاء الله بشود ورد شب و روزت... یادت باشد هربار که دیدمت، بکوبی بر هر چه چوبی، که بود... یادت باشد بجای آن زنجیر طلایی گردنت، همان که چقدر هم به تو می آید، شبیه هزار هزار چیز دیگر که به تو و تنها به تو می آید و به دیگر

ادامه مطلب  

تو همون حس غریبی  

درخواست حذف این مطلب
یک لیوان آب چند قرص همه را سر میکشم دمر میخوابم هنوز هم چشمانم بسته است توی دلم میشمرم یک ... دو ... سه ... چهار ... آخ..لبم را گاز میگیرم بوی تنهایی تمام فضای ذهنم را پر میکند همه جا تاریک است ص مدام در درونم میگوبد: چشمانت را ببند باز نکن با خودم میگویم : این بار خواب نیست... آه...پس هستی ... میخواهم حرف بزنم آرام لبانم را میگشایم دلم میخواهد راه برویم در دل یک طبیعت بکر جایی پر از برف شاید من بدوم و رد پاهایم از تو دور شوند تو دستانت را باز کنی و من باز هم

ادامه مطلب  

شاید یه روز سرد!  

درخواست حذف این مطلب
هوا سرده شده... حق دارد. بی تو این بهار زمستانی سرد و خشک بیش نیست ای کاش همینطور که من یخ میزدم همینطور که فکرهایم یخ میزد همینطور هم ساعت یخ میزد زمان یخ میزد و وقتی آب شد آنقدر گیج شده باشد که نفهمد باید جلو برود یا عقب و عقب برود و من لحظه به لحظه به تو نزدیک تر شوم ... دیدی ؟ سردی هوا هم این خوبی ها را دارد مثلا کلاغ ها را بیشتر میتوانی ببینی روی تیرهای برق مثلا وقتی دلتنگ تو شدم زودتر خوابم میبرد و چه خواب عمیقی نشسته ام روی نیمکت پارک بی هوا ...

ادامه مطلب  

دکلمه خیال خیس  

درخواست حذف این مطلب
و در رویای غرق می شومدر رویایی که مزد ساختن آن اشک های من استو منّت آن را جز تن آزرده ی من نخواهد کشیدو خدا، به رویای من کاری نداشته باشکه من مزد عاشقان را نقد خواهم پرداخت و چشمانم را می بندمو در رویای غرق می شومو به رویایی شوخ تر از شوخ طبعی های واقعیو حساس تر از تارهای صوتی مانبه لبخندی عاشقانهو بوسه های عارفانهو نغمه هایی آزادانهو یک خواب ت و بارانیو روز بعدی که با چشمان ما طلوع خواهد کردو چشمانم را باز خواهم کردو تو را تماشا خواهم کرد در و

ادامه مطلب  

تو...  

درخواست حذف این مطلب
وقتی سکوت میکنم، درونم فرو میریزد، خودم را باید از این سیاه چاله سکوت، نجات دهم...دست خودم را گرفتم تا نجات دهم، توان درون چشمانم نیست...در پریشان حالی، وقتی به عمق چشمانم نگاه میکنم تو هستی، وقتی دقیق تر میشوم بهم لبخند میزنی، خیلی دوری ولی انگار در قلبم ریشه کردی...زیر پای این اسب وحشی باز له شدیم، هر کدام به گوشه ای پرتاب شدیم، زیر تمام این الوارها باز گرمای دست تو، خون درون وجودم جاری کرد...نای راه رفتن ندارم ولی با امید بودن تو هنوز نفس میکش

ادامه مطلب  

روز به روز 23 اسفند  

درخواست حذف این مطلب
23 اسفندخداوندا: از تو ممنونم که چشمانم را باز کردی تا مقداری که در حد پذیرشم باشد، از حقایق را ببینم. امروز با قدرت ابزارهای اصول برنامه ی خودیاری قدمها طبیعت واقعی بیماری وابستگی های مختلف در زندگیم را درمی یابم و با رعایت همین اصول زندگی شاد و لذت بخشی را تجربه می کنم. امروز با قدرت و معجزه ی برنامه و دعا و نیایش، عشق و قدرت خداوند در وجود خودم درک می کنم. امروز اجازه می دهم حقایق در قالب نور و پرتو حقیقت چشمان خسته و ناباوارم را نوازش دهند. آ

ادامه مطلب  

دلت می آید ؟  

درخواست حذف این مطلب
دلت می آید ؟ دلت می آید تمامِ این روزها را بی عاشقانه هایِ من سر کنی ؟ بی خنده هایِ من ؟ بی قهر و آشتی و خلوت ؟ دلت می آید من نباشم که چشمانم را از نگاهت ب م تا تو نبینی قطره قطره شوق در چشمانم حلقه زده ؟ دلت می آید من تنها به کافه بروم پشتِ میزِ دونفره بشینم و برایِ تو هم قهوه سفارش دهم و قهوه ی بیچاره از داغیِ نگاهِ منتظرم فکرِ یخ زدن را از سرش بیرون کند ؟ و آن طرف کافه چی به منِ همیشه دیوانه که هرروز می آیم و برایِ تویی که نیستی هم سفارش می دهم از س

ادامه مطلب  

اشتباه  

درخواست حذف این مطلب
من ادعای خ نداشتم فقط چشمانم به در خشک شده بود تبرت زود قضاوت کرد ابراهیم

ادامه مطلب  

شوالیه  

درخواست حذف این مطلب
روی تپه ی مشرف به دره ایستاده بودم. آفتاب عمود می ت د. دستم را سایبان چشم هایم کرده بودم و منتهی علیه دره را می نگریستم. افق سیاه شده بود از انبوه شان. افق بود و تاریکی. بی امید و پوچ دست از نظاره برداشتم. به سمت تک درخت تپه رفتم و به سایه اش پناه بردم. صدای تبل و شیپورشان از افق می آمد. شعر جنگ می خواندند. به همین زودی ها شوالیه های سیاه پوش از راه می رسیدند و من باید سر می نهیدم به تقدیر و تسلیم شان می شدم. می تاختند. بی محابا. سوار بر اسب هایی سیاه تر

ادامه مطلب  

مثلا....  

درخواست حذف این مطلب
هرگز دمی ز حال تو غافل نبوده ایم یا گفته ایم نام تو را، یا شنیده ایم مثلا هر روز که از خانه درمی آیم چشمانم دنبال کند همه جا را در جستجوی تو. مثلا هزار نفر را با تو اشتباه بگیرم و هر بار دلم هرررری بریزد و قلبم تند بزند. مثلا بی مقدمه سر هر مسأله ای یادت بیافتم. مثلا به خانه که برمیگردم به امید پیام تو نت را روشن کنم و خیره شوم به صفحه برهوت تلگرام که میان این همه پیام، هیچ پیامی از تو برایم ندارد. مثلا هر شب وقت خواب تو را به یاد بیاورم و با خیال رو

ادامه مطلب  

بی  

درخواست حذف این مطلب
قلبم سراسر شور است وقتی می بینم، دور از نگاه سایرین وصلی به چشمانم

ادامه مطلب  

سادگی...  

درخواست حذف این مطلب
سادگی همه چیز را ساده می پنداشتم تا اسیر پیچیدگی ها نباشماین چنین بود که ساده از دل خویش گذشتمحیف نمی دانستم سادگی بهایی عجیب گران داردو امروز دلم را به سادگی مثل کودکی گم می کنمباران می آید و دلم چون قطره ای آب می شود و در دل زمین می روداشک می ریزم و دریای غم دلم را غرق می کنددل من دیگر دل نیست ابه ای از پای بست ویران استچشمانم را می بندمبی خبر از اینکه خواب چشمانم را ی در ناباوریم ربودسادگی ، باران ، اشکحرف حساب من با شماستچرا هیچ به من نگفتمو

ادامه مطلب  

هوا  

درخواست حذف این مطلب
هوا سنگین بود ، نفسهایم به سختی بالا می آمد ، دل آسمان هم مانند دل من گرفته بود ؛ کاش بغض آسمان بترکد تا مثل بغض من آزارش ندهد .دلش پر بود ، داشت میغرید ، انگار از همه گلایه داشت ، میخواست خود را خالی کند ؛خوش بحال آسمان ، خود را چه راحت خالی میکند ،چه راحت میگرید و چه راحت آرام میشود ؛کاش چشمانم آسمانی بود ؛تمام فضای جنگل پر بود از آواز باران ؛گاه گاهی صدای کوفتن نوک دارکوبی به تن خسته درختی کهنه به گوش میرسید.آسمان هنوزم گریه میکرد ، انگار تما

ادامه مطلب  

به اشک دیده اگر خو گرفته چشمانم  

درخواست حذف این مطلب
شاعران آیینی کشورمان با سروده های خود انتظار غایب را به تصویر می کشند.

ادامه مطلب  

جغدی که نان و پنیر خورد!  

درخواست حذف این مطلب
نیمه شب که شد زندگی من هم هم شروع شد. صدای شر شر باران و صدای غورباقه در خیابان به هم می آمیخت. چشمانم تا آ باز بود. مثل مادر که وقتی ساعت 10 صبح برای برداشتن دامن اش به اتاقم می آمد و من به زور لای چشمانم را باز می و می دیدم که چشمان طلایی اش تا آ باز است. به رشته های نودل که در آب زرد رنگشان غوطه ور بودند با چنگال ضربه آرامی زدم و روی بسته نودل را نگاه . رویش با خط درشت نوشته شده بود استقلال. سمفونی مردگان را که پیش رویم بود بستم تا در اثر شلپ شلوپ آب

ادامه مطلب  

داستانک " مغرِِق" |نویسنده : هانیه علی نژاد  

درخواست حذف این مطلب
چشمانم بسته است.هیچ ص نمی آید.غیر از تالاپ و تولوپی که نمیدانم ناشی از چیست.ناگهان ازیک جهت کشیده می شوم.دردی در تمام وجودم میپیچد و مرا که تاکنون کجی آرام بودم به صدا در می آورد.چشمانم را باز میکنم.نوری شدید به چشمم میخورد و اذیتم میکند.چشمانم را می بندم.چند لحظه در همان ح می مانم.حسی مانع این می شود که چشمانم را بسته نگه دارم.حس کنجکاوی یا... در نهایت حسم پیروز می شود و چشمم را باز میکنم.بازهمان نوراست که به چشمم میخورد.این بار دیگر نمی بندمش.نی

ادامه مطلب  

انگار چشمانم چیزی کم داشت  

درخواست حذف این مطلب
آن روز، خدا ابرها را ملایم روی آسمان ریخته بود و آن پرنده های غول پیکر هوا را با مهربانی پس می زدند و به سوی دور های خا تری می رفتند.

ادامه مطلب  

فقط همین یکبار..  

درخواست حذف این مطلب
این بار که آمدی از جلوی چشمانم رد شو... مسیرت را بخاطر من تغییر بده...این بار نگذار امید دیدن اتفاقیت ناامید شود...این بار..فقط همین یک بار...با هر که میخواهیدستش را در دستت بگیر و رد شو با صدای بلند بخند و رد شوحتی نیم نگاهی هم سوی من نداشته باشفقط رد شوقلبم کارش را بلد استدلتنگیش را فرو نشان..قول میدهم دیگر خاطر عزیزت در ذهنم نقش نبنددفقط همین یک بار..همین یک بار بگذار این بی ت زبانه بکشد..بگذار بسوزاند..تمام آنچه را که در آن منزل گزیدیفقط همین یک ب

ادامه مطلب  

فرش قرمز  

درخواست حذف این مطلب
نقشی از شادی دلم بر روی چشمانم نقش بسته و فرش قرمزی برایت پهن کرده ام

ادامه مطلب  

ای دلت خورشید خندان ..  

درخواست حذف این مطلب
هوای آسمانِ چشمانم کمی تا اندکی بارانی ست مثلِ تجسمِ لمسِ عشق در ادامه... فصل های تنم ک تا ابد زمستانی ست

ادامه مطلب