می خواهم یک ساعت از جبهه را هم از دست ندهم  

درخواست حذف این مطلب
شهید کیارش نظری نژاد به جبهه که می آمد، مرخصي رفتن در کارش نبود و ماه ها بدون مرخصي در جبهه می ماند. خودش تعریف می کرد: «در منطقه شرهانی از بس مرخصي نرفته بودم، فرمانده به من دستور داد که به مرخصي بروم و من گفتم که به مرخصي نیاز ندارم. فرمانده وقتی جواب من را شنید و می خواست چند روزی نزد پدر و مادرم در دزفول باشم، با زور اسلحه و شلیک تیر، من را به مرخصي فرستاد. من فقط یک شب در منزل بودم و فردای آن روز به جبهه آمدم». وقتی علتش را از او پرسیدم، گفت: «ن

ادامه مطلب  

فصل دوازدهم قانون مدیریت خدمات کشوری- حقوق و تکالیف کارمندان  

درخواست حذف این مطلب
فصل دوازدهم - حقوق و تکالیف کارمندان ماده 84- کارمندان دستگاههای اجرایی سالی سی روز حق مرخصي کاری با استفاده از حقوق و مزایای مربوط را دارند. حداکثر نیمی از مرخصي کارمندان در هر سال قابل ذخیره شدن است. تبصره 1- کارمندان دستگاههای اجرایی می توانند در طول مدت خدمت خود با موافقت دستگاه ذی ربط حداکثر سه سال از مرخصي بدون حقوق استفاده نمایند و در صورتی که ب مرخصي برای ادامه تحصیلات عالی تخصصی در رشته مربوط به شغل کارمندان باشد تا مدت دو سال قابل افز

ادامه مطلب  

اجرای نمایش "مرخصی برای چند روز"  

درخواست حذف این مطلب
گروه میعاد جوان تقدیم میکند : " مرخصي برای چند روز " نویسنده : رئوف دشتی دراماتورژ : حسین روح نیا طراح و کارگردان : پویان عطایی بازیگران : حسین روح نیا - زهرا دشتی - مریم دوستی ایرانی - شاهده خدادادی - علی عطایی پور - فریده مولانی طراح گریم : سعید مصلحی صحنه : مریم ابوطالبی طراح پوستر و بروشور : سحر رمضانی موسیقی : مهدی جاوید 9 تا 14 شهریور 1393 - ساعت 19 -تالار هنر (دو اجرا در تاریخ 14شهریور)

ادامه مطلب  

معاون اول به مرخصی آمد  

درخواست حذف این مطلب
دادستانی وفق مقررات قانونی، با درخواست یک هفته مرخصي محمد رضا رحیمی موافقت نموده است.به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دادسرای عمومی و انقلاب تهران با توجه به انتشار خبر مرخصي محکوم علیه محمدرضا رحیمی، در برخی رسانه ها اعلام می گردد که پیرو درخواست کتبی نامبرده دائر بر استفاده از مرخصي به لحاظ بیماری لاعلاج و طولانی مدت همسرش که دربیمارستان بستری است، این دادستانی وفق مقررات قانونی، با درخواست یک هفته مرخصي نامبرده موافقت نموده است.این در حال

ادامه مطلب  

سرباز  

درخواست حذف این مطلب
طرف فامیلیش "خبردار" بوده! میره سربازی، هر وقت فرمانده میگفته: خبردار یارو دست بلند میکرد میگفته: حاضر قربان! فرمانده هم بهش میگفته: احمق با تو نبودم! صاف بایست! یه روز یک هیأت نظامی قرار شد بیان بازدید! فرمانده برای این که آبروش نره بهش یک ماه مرخصي میده هیأت بازدید کننده اومدند فرمانده بلند گفت: خبردار همه سربازا داد زدند: رفته مرخصي!!!

ادامه مطلب  

مرخصی  

درخواست حذف این مطلب
اومده بود مرخصي بگیره، یه نگاهی بهش کرد، گفت: میخوای بری ازدواج کنی؟گفت: بله میخوام برم خواستگاری.-: خب بیا خواهر منو بگیر!گفت: جدی میگی آقا مهدی؟؟!!-: به خانوادت بگو برن ببینن اگر پسندیدن بیا مرخصي بگیر برو!اون بنده خدا هم خوشحال دویده بود مخابرات تماس گرفته بود!به خانوادش گفته بود: فرمانده ی لشکرمون گفته بیا خواهر منو بگیر،زود برید خواستگاریش خبرشو به من بدید!بچه های مخابرات مرده بودن از خنده!پرسیده بود: چرا میخندید؟ خودش گفت بیا خواستگاری خ

ادامه مطلب  

خبردار  

درخواست حذف این مطلب
طرف فامیلیش "خبردار" بوده!میره سربازی، هر وقت فرمانده میگفته: خبرداریارو دست بلند میکرد میگفته: حاضر قربان!فرمانده هم بهش میگفته:احمق با تو نبودم!صاف بایست!یه روز یک هیأت نظامی قرار شد بیان بازدید!فرمانده برای این که آبروش نره بهش یک ماه مرخصي میدههیأت بازدید کننده اومدند فرمانده بلند گفت: خبردارهمه سربازا داد زدند:رفته مرخصي!!!

ادامه مطلب  

همکار  

درخواست حذف این مطلب
نمیدونم چرا هنوز ست ننوشته یاد گلدونه افتادم یه همکار خیر سرمون واسمون اوردن که قبلا ذکر خیرش رو صبحا ساعت 9.5 تا 10 میدم بعدشم اینقدر شله که ادم ترجیح میده خودش کارو انجام بده تا اون بخواد دوساعت دور خودش بچرخه نمیدونم شایدم پیر شدم اعصاب ندارم صبر کنم خانم ماه رمضون که روزه نمیگرفت که البته این کارش ربطی به من نداره ولی خدایش تو خیلی شرکتا نمیذارن ظهر غذا گرم کنی ولی ایشون سوسیس میاره تو شرکت سر ظهر سرخ میکنه میخوره بوش میپیچه همه جا حالا همه

ادامه مطلب  

اطلاع رسانی  

درخواست حذف این مطلب
دوستان عزیز سلام و خسته نباشید بابت امتحانات و استرس نمرات!! امروز رفتم و متوجه شدم که خانم جعفرزاده تا 60 روز آینده مرخصي هستند. گفتم اطلاع رسانی کنم چنانچه با ایشون کاری داشتید حضوری به مراجعه نکنید. طاعاتتون مقبول

ادامه مطلب  

مقام دوم مسابقات شطرنج استانی  

درخواست حذف این مطلب
تو این روزای بیخودی که دیگه هیچ حرکتی نمیکنم و کنج عزلت گزیدم ، نامه مسابقات شطرنج اومد که هرسال شرکت می . اولش خواستم اینم بذارم کنار و شرکت نکنم ولی بعدش دیدم یه روز هم از اداره جیم شدن یه روزه... از اونجایی که جدیدا مرخصي بهم نمیسازه و زرتی مریض میشم (فک کنم راضی نی که مرخصي برم) دقیقا شب مسابقه گلودرد و تب اومد سراغم... هرچی قرص مسکن و سرماخوردگی بودم تو خونه بلعیدم و خو دم که شاید صبح بتونم برم مسابقه... یعنی اینکه مغزم تو فضا بود کم نگفتم... تو

ادامه مطلب  

چهل وپنجمین سال تولد شهید علی اکبر ولی نژاد  

درخواست حذف این مطلب
45سال پیش 26تیر ماه 1349هنگامیکه اشعه های خورشید ازآسمان زیبا وآبی لاجیم رخت برمی بست ناگهان درخشش ستاره ای تابان در خانه محقر حاج عطاءالله وحاج فرخنده همه را به حیرت وا داشت وآن طلوع سبز علی اکبر ولی نژاد بود که بعدها خانواده اورا به کبلاآقا(کربلائی آقا)ملقب نمودند کودکی اش را باتمام خاطرات شیرینش پشت سرنهاد هرچند از همان دسالی که وارد دبستان لاجیم شد بعد درس ومشق درامر نگهداری از دام به یاری پدرش می شتافت درحالیکه 8سال داشت ترنم بهار ایران ی

ادامه مطلب  

خسته نمی شد  

درخواست حذف این مطلب
یکبار بعد از اینکه مدتها تو جبهه مانده بود، آمد مرخصي، با خودم گفتم: حتماً چند روزی می مونه، می تونم از مرخصي بگیرم و تو خانه بمونم. همون شب حاج آقای محمودی، از دفتر فرماندهی مهمانی داشت، چند تا از فرماندهان را با خانواده دعوت کرده بود، من هم دعوت بودم. محمود که آمد، به اتفاق رفتیم آنجا، بیشتر مسئولین هم آمده بودند، مردها یکجا و زنها اتاق دیگری بودند. نیم ساعتی بعد از شام آماده رفتن شدیم؛ تو حیاط به حاج آقای محمودی گفتم: آقا محمود را صدایش بزن

ادامه مطلب  

عروسک من!  

درخواست حذف این مطلب
شکوفه ی بهاریم ترنم! سلام هفتمين روز از اردیبهشت رؤیایی شیراز هم در حال سپری شدن است. مادر پنجره ی اتاق کارش را باز کرده و عطر دل انگیز و نسیم خنک و شاید هم سردی توی اتاق پیچیده و بوی تو را برایم آورده است. این روزها خیلی دل تنگت می شوم . همين 5 و 6 ساعت دوری از تو مادر را آزرده خاطر می کند . ولی خوشحالم. خوشحالم که به تو خوش می گذرد و وقتت را به بازی و شادی می گذرانی. هنوز خیلی مانده تا ظهر. ساعت 8 و نیم صبح است و تا ساعت 1 و نیم که لحظه ی دیدار نزدیک شود

ادامه مطلب  

روزمرگی1  

درخواست حذف این مطلب
حدود دو ماه و نیمه که ننوشتم چقدر زمان ما رو اسیر خودش کرده . سال 93 با همه خوبیها و بدیهاش تموم شد و ما رو به سال 94 پرت کرد. اوضاع و احوال روحی ام همچنان در نوسان است . مهدی روزهای آ کلاس دوم را طی می کند و متین هم در تغییر و تحولات جسمی و روحی به سر می برد . دلم یه مسافرت توپ از نوع یکی دو هفته ای می خواد ولی با اوضاع و احوال کارمند بودن و بحث مرخصي جزء محالات است به خصوص امسال که درگیر انتخابات خواهیم بود .کار ما جوریه که وقتی هستی باهات کار ندارند ا

ادامه مطلب  

...سلام من اومدم ولی با حضور کمرنگ...  

درخواست حذف این مطلب
سلام دوستان خوبم؟ح ون چطوره؟میدونم غیبتم ایندفعه اینقدر طولانی شد که دیگه شانون جون خودش اومد وبلاگم و گفت اپ نمیکنی به گمانم فکر کرد کلا مفقود الاثر شدم بگذریم.از رژیم بگم که کلا وقتی فاطمه علیرضا اومد قبل عید گفت که تا پانزدهم اعلام وزن نداریم و میریم تو مرخصي بنده گمان تا ا عمرم قراره برم تو مرخصيو دیگه این شد که باشگاه نرفتم و همش مشغول درس و و کارهای نشستنی و بدون رژیم شدم. نتیجه شد وزن ۵۶ و حدود ۲-۳ کیلو اضافه وزن. از این بگذریم اتفاقی هس

ادامه مطلب  

با نظر قلعه نویی مرخصی کرار لغو شد  

درخواست حذف این مطلب
معاونت حقوقی و انضباطی باشگاه استقلال گفت که با تشخیص سرمربی این تیم مرخصي کرار لغو شده است.به گزارش "ورزش سه" از سایت باشگاه استقلال، محسن بزرگی با بیان اینکه مرخصي جاسم کرار لغو شده است، بیان کرد: بعد از اینکه آقای حسن زاده در اظهاراتی که در یکی از رسانه ها داشتند و طی آن از بررسی حکم جاسم کرار در روز پنجشنبه خبر دادند، آقای قلعه نویی مرخصي جاسم کرار را لغو د و این بازیکن با وجود اینکه بلیط سفر به کشورش را برای صبح پنجشنبه آماده کرده بود، در

ادامه مطلب  

خانه دار .نوشته: مجتبی عزیزیان  

درخواست حذف این مطلب
خانوم برای گزینش به اداره کار رفت وقتی گزینه شغل را پر کرد نوشت بیکار گزینش پرسید که نمی توانی بنویسی بیکار چون آمار بیکاریه جامعه بالاست و با این کار آمار بالاتر هم میرود .!!!!!! خانوم پرسید خب کاری ندارم ؟ چه بنویسم ؟ گزینش جواب داد بنویس شغل آزاد. یا شغل قبلی تان را بنویسید. خانوم نوشت خانه دار. گفت: که شما وضع مالیتان خوب هست خانه ها را اجاره بدهید و از اجاره شان امرار معاش کنید .شما خودتان کار دارید و برای این کار مناسب نیست . خانوم که داشت از ع

ادامه مطلب  

داستان پیرزن و خدا  

درخواست حذف این مطلب
یک خانم 45 ساله که یک حمله ی قلبی داشت و در بیمارستان بستری بوددر اتاق جراحی که کم مونده بود مرگ را تجربه کند خدا رو دید و پرسید:آیا وقت من تمام است؟خدا گفت:نه شما 43 سال و 2 ماه و 8 روز دیگه عمر می کنید .در وقت مرخصي خانم تصمیم گرفت در بیمارستان بماند و عملهای زیر را انجام دهدکشیدن پوست صورت- تخلیهء چربیها(لیپو شن)- جمع و جور شکم .فقط به فکر رنگ موهاش و سفید دندوناش بود !!!!از اونجایی که او زمان بیشتری برای زندگی داشت از این رو او تصمیم گرفتکه بتواند ب

ادامه مطلب  

گزارش دی ماه پر کار  

درخواست حذف این مطلب
4 دی خونه م دعوت بودیم با بچه های عزی که صبحش یکم از وسایل خونه رو پیچیدم برای اسباب کشی و عصرش با داداش م و خواهر خانومش رفتیم دنبال خونه برای مهدی شام برگشتم خونه م تو هفته خیلی کار کردیم کارای خونه خودمون تمیز ش انتخاب کاغذ دیواری و کف پوش و ک نت و اینا خیلی من خسته بودم که عصر خونه خودمون رو تمیز و چهارشنبه خونه مهدی که دیگه تازه هم پ شده بودم خیلی کمرم درد میکرد11 داداش م اسباب کشی کرد و هم باز رفتیم کمکش که جا بدیم مامان ناهار درست که خونه دا

ادامه مطلب  

سرنوشت هنوز هم شوخی های ترسناکی در آستین دارد  

درخواست حذف این مطلب
میلان درا در یکی از کتابهایش از مرگ احمقانه نویسنده ای می گوید که مثانه اش در مهمانی پادشاه ترکیده است، چون احتمالا خج می کشیده اجازه مرخصي برای اجابت مزاج بگیرد و درا هر بار قبل از ه ر زدن نبضش را چک می کند چون به نظرش مردن نویسنده در حال ورزش ،خیلی مضحک است.امروز در جستجوی نویسنده رمانی که دختری با تتوی اژدها، اقتباس از کتابش است، علت مرگش را هم دیدم، سکته قلبی به هنگام بالا رفتن از پله ها به دلیل اب بودن آسانسورخ ش ضایع است، ضایع تر اینکه شه

ادامه مطلب  

۱۳ علامتی که نشان می دهد به سفر نیاز دارید  

درخواست حذف این مطلب
۱۳ علامتی که نشان می دهد به سفر نیاز دارید. ۱. چند وقتی است همه چیز را با هم قاطی می کنیداگر پیغام گیر تلفن تان را روشن می کنید و فقط خبرهای بد یادتان می ماند و دیگر هیچ خبری خوشحال تان نمی کند، اسم افراد را با هم قاطی می کنید، آدرسی را که باید بروید اشتباه یادداشت می کنید و... همه اینها نشان می دهد روح و ذهن شما خیلی خسته شده است. در این صورت به جای اینکه به فکر گرفتاری ها باشید مرخصي بگیرید و چند روزی تفریح کنید.۲. مدام گاف می دهیدمدتی است قرار ملا

ادامه مطلب  

جلسه  

درخواست حذف این مطلب
جلسه هم شی یکشنبه شب 29 شهریور جلسه هم شی مسئولین ومعتمدین روستای نیگنان به منظور بررسی مشکلات جاری روستا در محل دفتر دهیاری نیگنان برگزار گردید در این جلسه مسائلی از قبیل دعوت برای دهه اول محرم ، تعطیلی نانوایی در ایام مرخصي نانوا وایجاد مشکل برای مردم جمع آوری سگ های ولگرد از سطح روستا،مسائل بهداشتی آشپزخانه حسینیه در ایام محرم،استفاده بی رویه دارو توسط مردم و.......مورد بحث وتبادل نظر قرارگرفت وتصمیماتی به شرح ذیل اتخاذ گردید: 1-جناب آقای

ادامه مطلب  

دانشگائه مشـد(مشـهـد)  

درخواست حذف این مطلب
دیرو در یکه از دانشگائه مشهد(مشــد) ، باید مئرفتو سوون ِ یک دانشکده که کار دشتو بعد از یک چه مئله پیاده روی ، اُ نه خه کوشه تخ تخی ، بالا ه برسیدو دن ِ دانشکده... از در بونیو سراغ بگرفتو که آقای x اگجیه. بگفتک : تو اتاقش نیست و رفته مرخصي تا اینه بیشنیدو خه ناله ای جان گداز بگوفتو : ای وای ... چـــــــــــــــــــــــرا؟؟؟ آخه من از راه دوری اومده بودم و کارشون داشتم. دربون در جواب مه بگوفتک : از زابل که نیامدی که میگی اینقد راهت دور بوده تا که اسم زا

ادامه مطلب  

صد و سه  

درخواست حذف این مطلب
خالی شدم از زندگی، از هرچه پایان داشتحسی شبیه آنچه که یک جسم ِ بی جان داشت می آمد و با هرقدم عطر تو می پیچیدلعنت به شهری که پس از تو باز باران داشت! با حال آن روزم میان خاطرات تو ،باران نمی بارید... ، اگر یک ذره وجدان داشت! میشد بگیری دست من را قبل از افتادناما نشد..تا من بفهمم عشق تاوان داشت می شد ببندی زخم من را قبل جان دادنافسوس... من را کشت آن دردی که درمان داشت! من مرده بودم! مرگ با من زندگی می ن مرده بودم.. مرگ در رگ هام جریان داشت وقتی که برگشتی ب

ادامه مطلب  

دل من در هوس وصل تو پ ر میزد  

درخواست حذف این مطلب
طرح یک وهم که بر روی سرش گیسو داشتچندتاکوچه ی تاریک، و تو درتو داشتمرگ در ساعت دیواریمان میچرخیدکه مرا عقربه ها حجمه ای از زالو داشتخوره ای بود که شور و شعفم را میخوردتا همانجا که به ماهیچه ی خود نیرو داشتدشت،تاریک ولی نقطه ی امیدی بودبر لب پنجره چشمان توتا سوسو داشتدل من در هوس وصل تو پ ر میزدوخدا دسته ای از ترکه ی آلبالو داشت

ادامه مطلب  

 

درخواست حذف این مطلب
امروز امتحانات نهایی ِ شازده تموم شد. امروز زیست شناسی داشت و فقط امتحان زبان مونده که اونم نهایی نیست. امروز شازده یک دست گل به آب داد. صبح یادش رفته بود کارت ورود به جلسه شو ببره. ساعت 8 به من زنگ زد که برام بیارین. منم مرخصي گرفتم و رفتم خونه و بالا ه براش بردم. وقتی رسیدم امتحانش تموم شده بود. تو ماشین کلی باهاش حرف زدم و قسم و آیه که امسال قبول میشی. گاهی روحیه ش خیلی اب میشه و میگه امسال قبول نمیشم. گاهی همينطور الکی کتاب دستش میگیره و من می فه

ادامه مطلب  

شهید مهدی زین الدین  

درخواست حذف این مطلب
وظیفه من حفظ این سنگر است دوستش داشتم، به تعداد رگ های بدنم و هدیه اش دادم، به تعداد رگ های بدنم به یاد شهید مهدی زین الدین ـ مشتری که به مغازه کتابفروشی پدرش می آمد، سرش توی کتاب بود. همان طور که سرش ا بود، با مشتری حساب می کرد. تمام کتاب های مغازه را خوانده بود. ـ از همان بچگی اهل پول نبود. به زور توی جیبش پول می گذاشتیم. دخل من در اختیارش بود، ولی هیچ وقت برنمی داشت. ـ نان خانه تمام شده بود. مهدی داشت توی کوچه فوتبال بازی می کرد. در را باز و گفتم:

ادامه مطلب  

دوست قدیمی و ساواک شدن ما  

درخواست حذف این مطلب
بعد از 5 سال دیروز دوستمو دیدم...دوست دوران دبیرستانم......من که تو خدمت بودم پسر میبینه شماره منو از اون میگیره...اخه پسرخالمم تو دبیرستان ما بود همو میشناختن.....خلاصه میزنگه و قرار میذاریم و دیروز همو دیدیم......سه سال دبیرستان و پیش ی رو این حاج رسول ما همیشه پشت سرم مينشست.....خلاصه خاطرات گذشته رو زیر و رو کردیم بسی حال داد......باز من از رسول اقا شماره یکی دیگه از رفقای همون دوران رو گرفتم....دوستی که از دوران راهنمایی تو یه نیمکت باهم مينشستیم اونم

ادامه مطلب  

سردی پاییز  

درخواست حذف این مطلب
هر بهار بی تو، دستم سردی پاییز داشت آ این داستان، اندوه رستاخیز داشت... دست بردم لای موهایت سپیدی یافتم آه از این شب ها که با خود صبح کفرآمیز داشت  از چشمهایت خواستم دوری کنم آه... از این چیزها کی می توان پرهیز داشت؟! بوسه هایت شهر را با خود به آتش می کشید در دلم ستارخان دلشوره ی تبریز داشت آتشی در من فروکش کرد و خا تر نشد آتشی بودی که‌تنها شعله ای ناچیز داشت...   #سعید_رستگارمند

ادامه مطلب  

تعطیلات رسمی سالانه در ایران  

درخواست حذف این مطلب
تعطیلات رسمی سالانه در ایران 25 روز تعطیلات پنج شنبه و ادارات (104 روز) مرخصي استحقاقی 30 روزه تعطیلات تابستان تعطیلات نوروز تعطیلات ملی تعطیلات مذهبی تعطیلات حکومتی تعطیلات جهانی تعطیلات فصلی تعطیلات حوادث غیر مترقبه تعطیلات استعلاجی تعطیلات م ن تعطیلات تعطیلات جلسات .سمينار . همایش و... تعطیلات رفع خستکی کارهای مذکور

ادامه مطلب  

ارزش...  

درخواست حذف این مطلب
یک زمان،گوهری از سنگ نمک ارزش داشتسخن پیر محل،تا به فلک ارزش داشتدوستی،معنی زیبای صمیمیت بودمهر ورزی رفیق بی کلک ارزش داشتسفره ها جای نشان دادن اغراض نبودنان خشکی بغل دوغ خنک ارزش داشتکارها، ی ره با عشق و صفا میچرخیدتار مو،بیشتر از سفته و چک ارزش داشت!!!

ادامه مطلب  

ماه زیبا  

درخواست حذف این مطلب
ماه زیبای مبارک چه سحرهایی داشت/در دل مردم مومن چه اثرهایی داشت/حیف این سفره رحمت که شودجمع زآن/ ازبر دین وعملهاچه ثمرهایی داشت/فصل پرنور پرستش وبهار قرآن/شب قدرش برشیعه چه گهرهایی داست/وقت افطار وسحربود همان لحظه وصل/زولایت برایران چه خبر هایی داشت/رفته این ذکروتوسل همه سوی مهدی/عیدفطرش به لبان بین چه شکرهایی داشت/

ادامه مطلب  

قصه عشق  

درخواست حذف این مطلب
این قَصه ی عَشق تو عَجب دَردِسَری داشتتَکلیف ِ دَل از عَشق تو چون ، خون جَگری داشتدارم سُخنی با تو بگویم نَتوان گُفتچون عَشق تو از ی ما هم خَبری داشتدور از تو من ِ سوخته در چَلچله ی شَبشَب را چو سَحر با دَل خود دَر بَه دَری داشتتا گرم ِ سُخن گفتن از عَشق ِ تو شُدم مَندیدم که دلَم شُعله به شُعله چو پَری داشتای آنکه تویی در دَل ِ مَن بال و پَرم عَشقاز جوشش ِ چَشمان ِ تو نَبضم خَطری داشتمَن در دَل خود قَعطه ای اَز عَشق تو ساختمگویی که نَگاهت زِ دلَ

ادامه مطلب  

این روزها صدای در که می آید؛ آتش می گیرم  

درخواست حذف این مطلب
دیر آمدم...دیر آمدم... در داشت می سوختهیئت، میان "وای مادر" داشت می سوختدیوار دم می داد؛ در بر می زدمحراب می نالید؛منبر داشت می سوختجانکاه: قرآنی که زیر دست و پا بودجانکاه تر: آیات کوثر داشت می سوختآتش قیامت کرد؛ هیئت کربلا شدباغ خدا یک بار دیگر داشت می سوختیاد حسین افتادم آن شب آب می خواستناصر که آب آورد سنگر داشت می سوختآمد صدای سوووت؛ آب از دستش افتادعباس زخمی بود اصغر داشت می سوختسربند یازهرای محسن غرق خون بودسجاد، از سجده که سر برداشت، می

ادامه مطلب  

ناپدری  

درخواست حذف این مطلب
بیچاره دل از سردی معشوق خبر داشتبا این همه در رفتنش اما و اگر داشتسخت است درختی که زمين خورده بفهمددستش خبر از توطئه ی شوم تبر، داشتحالم شده مانند یتیمی که همیشهزیر کتک ناپدری پدر داشتیا حال زن حامله که بعد سه دخترفهمید که دختر شده و شرط پسر داشتتا کی وسط خاطره ها اشک بریزمای کاش که در قسمت من گریه اثر داشتعلی صفری

ادامه مطلب  

شعرم برای آمدنت طعم قند داشت  

درخواست حذف این مطلب
شعرم برای آمدنت طعم قند داشتداراب 31 فروردین 97حالا که آمدی نفسم قصد بند داشتشــعرم برای آمدنت طعم قند داشتدســـتم تو بستی و رفــــتی ز خانه امدستم برای بستن تو سـربلند داشتاز فتاح بحرانیhttp://fbahrani.blogsky.com

ادامه مطلب  

آش شلم شوربا  

درخواست حذف این مطلب
امين رسولی و گروهش بی شک نادره گروهی است که در کشور ما به کار طنز آنهم به معنی اخص کلمه می پردازند آنها هر هفته در رادیو مردم را به برنامه "سوقات آباد ایسگاسی" مهمان می کنند . گروه امين رسولی اینبار در یک برنامه حدود سه ساعته مردم را پایبند و میخکوب برنامه ایی د که در مورد رانت و رانت خواری بود و بدون اغراق می توان گفت حتی یک نفر هم نخواست و نتوانست از پای برنامه بلند شود. اگر ما بخواهیم هنر را تعریف کنیم که دارای تعریف جامع و مانعی باشد بدون تردی

ادامه مطلب  

ارزشها...  

درخواست حذف این مطلب
‎‎‎‎‎‎‎‎‎یکزمان : گوهری ازسنگ محک ارزش داشت ! سخن پیرمحل تا به فلک ارزش داشت ! دوستی معنی زیبای صمیمیت بود ! مهرورزی،رفیق بی کلک ارزش داشت ! نان خشکی بغل دوغ خنک ارزش داشت !کارهای ره با عشق وصفا میچرخید !تارمو بیشترازسفته وچک ارزش داشت!!! به یاد همه دوستانی که هنوز معنی معرفت را میفهمند...

ادامه مطلب  

نظری جویباری:کرار به قلعه نویی گفت به ایران برمی گردد  

درخواست حذف این مطلب
معاون ورزشی باشگاه استقلال گفت: کرار بازیکن باشگاه ماست و بعد از پایان مرخصي اش به ایران باز خواهد گشت. علی نظری جویباری در خصوص اردوی استقلال در کشور ارمنستان اظهار داشت: اردوی بسیار خوبی را در آنجا برگزار کردیم و بیشتر برای کار ویزا به آنجا رفته بودیم هر چند تعداد نفراتمان کم بود اما در هر صورت در کمال آرامش این اردو پشت سر گذاشته شد.به گزارش فارس، وی در خصوص مشکلات جاسم کرار برای ترک ایران و اینکه او به عنوان معاون در جریان اتفاقات اخیر بو

ادامه مطلب  

قابل توجه کلیه دانشجویان ورودی 92 و ما قبل  

درخواست حذف این مطلب
با توجه به مراجعه دانشجویان، حذف واضافه و انتخاب واحد با تاخیر برای دانشجویان ورودی 92 و قبل از آن در روزهای شنبه و یکشنبه مورخ 19و 20 مهرماه تمدیدگردید. دانشجویان میتوانند با مراجعه به سایت از ساعت یک دقیقه بامداد روزشنبه ( شب) 93.7.19 نسبت به انتخاب واحد یا حذف و اضافه اقدام نمایند . ضمنا"این تاریخ قابل تمدید نمی باشد و انی که در این تاریخ ها موفق به انجام انتخاب واحد یا حذف و اضافه نشوند باید برای نیمسال اول 94- 93 مرخصي تحصیلی اخذ نمایند. حوزه معاون

ادامه مطلب  

حق من این نبود....  

درخواست حذف این مطلب
بغض من هر شب تمومه حرف منهزندگیم بی تو دلیل درد منهحال من شب ها بدون تو دلهرهجای خالیتم امونم رو میبره من با تو زندگی حقم این نیست بی تو تنهاشمواسه ی من که از دنیای تو دورمسخته جداشم—ای کاش دلت فقط برای من جا داشتیکم هوامو کاش تو سختی داشتبه یاد تو دلخوشم من جاشیکم به فکر دل من باشبه یاد من باشای کاش دلت فقط برای من جا داشتیکم هوامو کاش تو سختی داشتبه یاد تو دلخوشم من جاشیکم به فکر دل من باشبه یاد من باش—رد پاهات وقت رفتنت پیداستتک تک خاطرات ت

ادامه مطلب  

عشق تو خیالی ست که درگیر شدن داشت  

درخواست حذف این مطلب
عشق تو خیالی ست که درگیر شدن داشت عاشق هوس پای غمت پیر شدن داشت چشمم ز تماشای رخت سیر نمیشد تاچشم تو معنای زمينگیر شدن داشت

ادامه مطلب  

بام بلاخیز  

درخواست حذف این مطلب
میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشتمیخواری و مستی راه و رسم دگری داشتپیمانه نمی داد به پیمان شکنان بازساقی اگر از ح مجلس خبری داشتبیداد گری عشوه ی مرضیه نمی شداین شهر اگر دادرسِ دادگری داشتیک لحظه برین بام بلاخیز ، نمی ماندمرغ دل غم دیده اگر بال و پری داشتافسوس ! که دست ستم از ریشه برآوردهر شاخ برومند ، که امید بَری داشتبر خیرِ جماعت ، چه سخن ها که نگفتیماین کاش ! یکی زین همه گفتن اثری داشتز آه دل مظلوم ، اگر رسم ستم سوختز آن بود که هر شعله ی آهی شرر

ادامه مطلب  

شادی !!!  

درخواست حذف این مطلب
به جز کارهای پایان نامم که نیمه کاره موند، بقیه کارهام شکر خدا داره طبق روال انجام میشه. کارهای پایان نامم هم خورد به تعطیلات شهیدبهشتی و مرخصي مسئول آزمایشگاه. فردا باید سند باغ رو درست کنم که مادرم و مامانجون باباجونمم رو قبلش میرسونم باغ. از طرفی دوست دارم یه میز و صندلی واسه سکو هم بگیرم...حالا مادرم اصرار داره آلاچیق و تخت رو هم درست کنیم!!! حالا باید دید!!! پنجشنبه هم بنا به قولی که دادم به مامانجون عزیزم، میبرمشون قم تا برن سر مزار پدر و م

ادامه مطلب  

پرسمان مهدوی  

درخواست حذف این مطلب
❁﷽❁ ❣ سلام_مہدے_جان❣ ای ڪاش ڪسی برای آقا تب داشت یادی ز منتظــر بر لبـــ داشت قربان غریبی ات شوم مہدی جان ای ڪاش ڪہ صاحب ا مان زینبـــ داشت

ادامه مطلب  

زندگی کن...  

درخواست حذف این مطلب
امروز زندگی را آغاز کن! لازمه ی زندگی تلاش و مخاطره هست نه تنها یک نفس کشیدن ساده امروز مخاطره کن! امروز کاری کن! نگذار که به آرامی بمیری!تنها با شکیبایی و تلاش مستمر است که میتوانی شادی را به زندگیت بیاوری ..کاش همیشه به یاد داشته باشیم از این مدت کوتاهی که زنده ایم لذت ببریم - یک روز مرخصي گرفتن و پرداختن به و کتابهای مورد علاقه، یه کوه نوردی سبک، ظهرها بعد ناهار یه گشتی تو پارک زدن، از ته دل خندیدن با دوستان بی توجه به نگاههای سرد دور و وریهای

ادامه مطلب  

برای هر سخنش یک دلیل پنهان داشت  

درخواست حذف این مطلب
برای هر سخنش یک دلیل پنهان داشتپدر بزرگ هــزاران هـزار بــــرهان داشتاگرچــه مشــق الفبــا نکــرده بــود امــــابه قول هم رده هایش سواد قرآن داشتهنـوز شهــر بـــرایش دوازده در بـــودچقدر خاطره از آن زمان طهران داشتاز آن زمان که غزل درد عشق بود و وطـن!از آن زمان که به ندرت غزل غم نان داشتبرای این به غــزل های مــن نمــــی بالـیـــدبرای این شب مرگش لبی غزل خوان داشتعروض و قافیه اش گاه گاه می لنگی ی همیشه دلش حس و حال باران داشت!سلام کرد و سر

ادامه مطلب  

خالی شدم از زندگی  

درخواست حذف این مطلب
خالی شدم از زندگی، از هرچه پایان داشتحسی شبیه آنچه که یک جسم ِ بی جان داشتمی آمد و با هرقدم عطر تو می پیچیدلعنت به شهری که پس از تو باز باران داشت!با حال آن روزم میان خاطرات تو ،باران نمی بارید... ، اگر یک ذره وجدان داشت!میشد بگیری دست من را قبل از افتادناما نشد..تا من بفهمم عشق تاوان داشتمیشد ببندی زخم من را قبل جان دادنافسوس... من را کشت آن دردی که درمان داشت!من مرده بودم! مرگ با من زندگی می ن مرده بودم.. مرگ در رگ هام جریان داشتوقتی که برگشتی به من

ادامه مطلب  

فاطمیه  

درخواست حذف این مطلب
ای کاش فدک این همه اسرار نداشت / ای کاش مدینه در و دیوار نداشت/ فریاد دل محسن زهرا این بود / ای کاش در سوخته مسمار نداشت/ کاش قلبم به قبرش راه داشت / کاش زهرا هم زیارتگاه داشت/ کاش ثانی ذره ای احساس داشت / احترام باغبان و یاس داشت/

ادامه مطلب  

(بدون عنوان)  

درخواست حذف این مطلب
هنوزم گاهی بهت فکر میکنم کاش واقعیت داشت... من بودم و تو بودی   و دغدغه حفظ م از انتخاب اشتباه کاش واقعیت داشت... انتظار بود و اشتیاق بود و هاب کاش واقعیت داشت... من بودم و شوخی های همیشگیم. تو بودی و تحسین های همیشگیت کاش واقعیت داشت... چه شیرین منتظرم میم و من چه سرخوشانه در فکر آزارت! کاش واقعیت داشت...  کاش...   درگوشی: _ واقعیت  سیلی سختی بود .

ادامه مطلب